۰۸:۰۵ - ۱۳۹۲/۰۲/۱۸ دادنامه یک شهروند از زمین خواری دولتی

خدا داند چه کیسه ای برایمان دوخته اند؟

من نه اهل فتنه ام، نه آشوبگر، نه خرابکار، نه نه نه... من یک بخت برگشته دهه شصتی متولد ایران هستم با درجه فوق لیسانس (دارای عناوین ملی و منطقه ای با بیش از 20 مقاله در سطح ملی و بینالمللی و ...) که به علت مشکلات مالی نتوانستم وارد مقطع دکتری شوم و با اینکه حدود سی سال دارم، تاکنون کاری نیافته ام!!!

68055_283«مبارزه» (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) - محمد زارع

این فریادنامه را سرگشاده به همه بزرگانی می نگارم که پرچمداران جنبش های بیداری اسلامی و عدالت طلبانه هستند و از خداوند محافظت از این نهضت را می خواهند. آقایان نه در امریکا، نه در اروپا و نه در خارج از مرزهای این کشور؛ که، در مملکتی اسلامی که شما سردمدار آن هستید؛ به من ستم بسیار شده!

اصلاً کسی حاضر است صدایم را بشنود؟! که خداوند فرمود: “لایحب الله الجهر بالسوء من الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما” (سوره نساء، آیه ۱۴۸)

من نه اهل فتنه ام، نه آشوبگر، نه خرابکار، نه نه نه… من یک بخت برگشته دهه شصتی متولد ایران هستم با درجه فوق لیسانس (دارای عناوین ملی و منطقه ای با بیش از ۲۰ مقاله در سطح ملی و بینالمللی و …) که به علت مشکلات مالی نتوانستم وارد مقطع دکتری شوم و با اینکه حدود سی سال دارم، تاکنون کاری نیافته ام!

به خدمت سربازی رفتم، به امید ایفای نقش در جامعه، نشد که نشد. دوباره برای اخذ مدرک فوق لیسانس در گرایشی دیگر مشغول به تحصیل شدم؛ که شنیده ام بیکاری را ام الفساد خوانده اند. پس دوباره راهی دانشگاه شدم! باید اعتراف کنم که با این وضع؛ من و بسیاری از قبیل من هیچ امیدی به بهبود اوضاع نداریم!

بگذریم. کلاه خود را بکنیم قاضی که خداوند فرمود: “اى کسانى که ایمان آورده اید براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید؛ عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام می ىدهید آگاه است”

من وارث باغ پدری هستم که با گذشت بیش از چهار سال از فوت ایشان تمام فکر من مشغول نگهداری از آن بود. میوه دزدان، دله دزدان در و پنجره و اسباب و وسایل، معتادان و خماران بی حیا، میرآب های بی اخلاق، کارگران کم بازده و گران دستمزد، هزینه های سربه فلک کشیده سم و کود و جعبه، اوضاع نابسامان بازار و … الی بی نهایت همه یک طرف و فساد اداری و قضایی از سوی دیگر این چهار سال من را به اندازه ۴۰ سال پیر کرد.

٢

شادی را از یادم برد و خنده را از لبانم دزدید. جوانی را از جسم و جانم گرفت و مرا به ناامیدی در احتضار مبدل کرد. من از بانی آن نمی گذرم و از خداوند می خواهم عذابی دردناک در دنیا و آخرت بر او یا ایشان بچشاند.

حال از فساد اداری و قضایی و شرح ماوقع بگویم: پدری داشتم متشرع، مؤمن، و عادل که کارشناس مورد وثوق نظام قضایی بود. ایشان باغی را در منطقه ای کوهپایه ای خریده بود. آن باغ از سالها قبل بدست مالک یا مالکین قبلی آباد شده بود و از شکل مرتع درآمده، معمر و مشجر به درختان مثمر و غیر مثمر شده بود. ایشان، باغ را طی معاملات شرعی و قانونی و پرداخت قیمت و طی کردن مراحل مقتضی صدور اسناد معتبر زمان به تملیک خود درآوره بود. باغ مذکور دارای سندی است که در سال ۱۳۲۳ صادر شده است و پدرم پس از تهیه نقشه ثبتی و طی کلیه تشریفات قانونی و به موجب قوانین حکومت جمهوری اسلامی ایران مالک آن باغ بود. پس از خرید باغ، پدرم در ملک مذکور هزینه ها کرد؛ باغ را دیوارکشی کرد، در آن استخر سیمانی احداث کرد و در مواردی پس از قطع تعدادی از درختان غیرمثمر آن را تبدیل به احسن نمود.

پس از فوت پدر برای انتقال سند اقدام کردیم؛ استعلام کردند و منابع طبیعی سنگی انداخت که هیچ عاقلی نتوانست آن را از چاه بیرون بیاورد! زمین ما را ملی اعلام کردند! گفتند پس از صدور سند شما، ما نقشه ای کشیده ایم؟! که به موجب آن باغ شما جز اراضی ملی است! فرمودند: درختان تان کم سن و سال اند! گفتیم: آقا! این حرفها کدام است؟! سند دارد. سند قدیمی به انضمام سند قطعی صادره در زمان جمهوری اسلامی! درخت مسن دارد. دیوار دارد. اموال مسلمین است و حرمت دارد.

٣

آخر مگر شما مؤمنین به جمهوری اسلامی به موجب این سند عهد نکردید که این باغ را از آن مالک آن بدانید؟!

آخر؛ “یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ” (سوره مائده، آیه ۱) “اى کسانى که ایمان آورده اید به قراردادهاى خود وفا کنید”.

گوششان بدهکار نبود که نبود! گفتیم: آقاجان! بچه زدن ندارد! اگر امکان دارد قدم رنجه داشته! تشریف بیاورید و ببینید. آمدند! البته با دستگاه گیرنده ماهواره ای با خطای چندین متر آمدند!!! در منطقه کوهستانی، خطای آن شاید دوچندان باشد! شاید هم چندچندان! سه نقطه از یک زمین یکونیم هکتاری را مساحی؟ مکانیابی؟ ارزیابی؟ (خدا می داند چه!) کردند!

گفتند نه خیر، مرغ یک پا دارد! و اینکه اگر اعتراضی هست، در کمیسیون ماده واحده طرح شکایت کنید (به عبارت بهتر از ما به خودمان شکایت کنید!) گفتیم چاره دیگر چیست؟! گفتند زمین تان را تقدیم ما کنید!

گفتیم نه آقا، توکل بر خدا “عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ” (سوره هود، آیه ۸۸)

قاضی آمد. قاضی با هیأت کارشناسی منتخب منابع طبیعی آمد!!! یک سر به ته زمین زد و محض رضای خدا دو قدم این طرف و آن طرف هم نرفت که مساوات برقرار شود!

“یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ” (سوره مائده، آیه ۸)

گفتیم تشریف نمی آورید درختان را ببینید! فرمودند لازم نیست! گفتیم چشم!

پس از چندی، رأی صادر شد! گفتند بخشی از آن ما و بخشی دیگر آن شما! گفتیم از کدامین سو؟! گفتند همین! گفتیم شما که مقدار خلافی ما را با دقت یک متر عنوان کردید چرا محل دقیق وقوع خلاف را تعیین نکردید. گفتند …

۴

خلاصه، به امید عدالت گستری، راهی دادگستری! شدیم و درخواست برگزاری دادگاه بدوی نمودیم. قاضی آمد. این بار قاضی با کارشناس منتخب خودش آمد. قاضی کاغذ و قلم آورد! قاضی استشهاد محلی جمع آوری کرد! کارشناس نظر داد: این باغ درختانی با همه سن دارد و محل مشخصی با این مساحت را نمیتوان مجزا کرد.

قاضی به منابع طبیعی اجازه اعتراض داد! منابع طبیعی اعتراض کرد! قاضی از سه کارشناس دیگر خواست نظر بدهند! ما تنها دو نفر از ایشان را دیدیم و نفر سوم ایشان را تا این ساعت هم هرگز ندیده ایم!!! آمدند و دیدند و از خصومت با پدرم و … گفتند و گفتند و گفتند… آنقدر گفتند که از فرط پریشانی، در مسیر بازگشت ناگهان فرمان از دستم خارج شد و تا یک قدمی حادثه رفتم. خدا را شکر چیزی پیش نیامد! ” فالله خیر حافظا وهو ارحم الراحمین”

خلاصه، علیرغم عدم صلاحیت در تفسیر عکس هوایی!، این کار را کردند!! و البته که تفسیرشان هم اشتباه بود!!! و قاضی این بار بلافاصله بدون اجازه اعتراض، رأی را به نفع ایشان داد!!! گفتیم چه کنیم؟!

گفتند بروید دادگاه تجدیدنظر! گفتیم کجاست؟ گفتند خارج از دادگستری! گفتیم به کدامین نشانی؟! گفتند: خیابان پذیرایی!  رفتیم. دادگاه! برگزار شد. نماینده حقوقی منابع طبیعی به من گفت باید دست از این ملک برداری که از بالاتر قصد آن شده.

گفتم: “وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِۚ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ” (سوره غافر، آیه ۴۴)

هر کس هم که باشند؛ بالاخره “یَدُ الله فَوقَ اَیدیهِم” (سوره فتح، آیه ۱)

پنج کارشناس معتمد قاضی که اتفاقاً دو نفر از ایشان بازنشسته منابع طبیعی بودند، به اتفاق آراء نظرشان ادعای ما را تأیید می کرد.

۵

نفسی آسوده کشیدیم! حیف که دیری نپایید! قاضی تجدید نظر که اصلاً محل را ندیده بود؛ محل گزارش کارشناسی را منطبق با محل دعوا ندانست و از کارشناسان منابع طبیعی که اینجا طرف دعوی بودند با عنوان ضابطین قضایی یاد کرد! ای داد بیداد! دیگر کار از کار گذشته بود…

پرسیدیم چه کار باید کرد؟! گفتند راه دارد! اما هیچکس نفهمید راه کدام است؟! حالا آقای حقوقی رفته از دادگاه خواسته محل مورد نظر خلع ید شود و هزینه قطع درختان هم به هزینه های ما افزوده شود!

جریمه هم باید بشویم!! چون به قول ایشان تخریب منابع طبیعی صورت گرفته است!!! خدا داند چه کیسه ای برایمان دوخته اند؟!

برچسب‌ها:

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 5 = 12