۱۰:۴۸ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۴ توصیه اکید امام خمینی برای منع نیروهای مسلح از دخالت در سیاست:

امور سیاسی در ارتش از هروئین بدتر است!

وظیفه هر نظامی و هر پادگان این است که در امور سیاسی حکومت [دخالت‌] نکند؛ برای اینکه سرباز اگر وارد شد در امور سیاسی، سربازیش را از دست می‌دهد... این یک آدم سیاسی است که کلاه سربازی را غصب کرده!... سران این ارتش و همه قوای مسلح باید موظف باشند به اینکه حفظ کنند تمام ارتش را از اینکه وارد در امور سیاسی بشود. ورود در امور سیاسی همان و حیثیت ارتش از بین رفتن همان.

ARTESH - IMAM (3)مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): سی و سه سال پیش در چنین روزی (۲۴ خرداد ۱۳۶۰ / ۱۱ شعبان ۱۴۰۱)، امام خمینی در دیدار با مسئولان ارتش جمهوری اسلامی ایران، آنان را از دخالت در امور سیاسی منع کردند.

در این دیدار که در حسینیّه جماران برگزار شد، حجت الاسلام سید علی خامنه‌ای (نماینده امام در شورایعالی دفاع)، شهید ولی الله فلاحی (رئیس ستاد مشترک ارتش)، مرحوم قاسمعلی ظهیرنژاد (فرمانده نیروی زمینی)، شهید جواد فکوری (وزیر دفاع و فرمانده نیروی هوایی) و ناخدا بهرام افضلی (فرمانده نیروی دریایی) به همراه جمعی دیگر از فرماندهان نظامی سراسر کشور حضور داشتند.

امام در سخنان خود ضمن تبیین جریانات انحرافی در طول انقلاب، توصیه به اجتناب ارتش از مداخله در امور سیاسی نمودند. بازخوانی این توصیه امام به فرماندهان ارتش (از جمله ناخدا بهرام افضلی که بعدها اسناد همراهی وی با حزب توده و شوروی افشا شد و به جرم جاسوسی محکوم به اعدام گردید) از این جهت اهمیت دارد که امروز دیدگاه دخالت نیروهای مسلح خصوصا سپاه و بسیج در سیاست رواج یافته است.

متن کامل این سخنرانی که در جلد ۱۴ صحیفه امام خمینی (صفحات ۴۳۴ تا ۴۴۷) آمده به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

اعاده حیثیت و استقلال ارتش در انقلاب اسلامی

البته تا حالا من موفق نشده بودم که آقایان را از نزدیک ببینم. حالا که این توفیق حاصل شد، لازم است من چند نکته را به آقایان بگویم:

یکی اینکه شما خودتان حاضرِ صحنه از اول انقلاب تا حالا بوده‌اید و آن ناگواریها [را] که بر ایران گذشت شاهد بوده‌اید. و هر یک هم تاریخ خوانده‌اید [و] دیده‌اید که از ناحیه شاهنشاهی و خصوصاً این پنجاه سال از ناحیه قدرتهای بزرگ، به کشور شما چه گذشته است. و شاید بتوان گفت که بر ارتش از سایر قشرهای ملت ناگوارتر گذشته؛ برای اینکه با آمدن مستشارهای خارجی در بین ارتش و آن مسائلی که پیش آوردند، اینها در صدد بودند که اصل غرور ارتش را بشکنند. ارتش وقتی می‌تواند استقلال و غرور خودش را حفظ کند که ببیند خودش هست، نه اینکه از خارج یک کسی بیاید یا مستشارانی بیایند و بخواهند او را اداره کنند. معنای «از خارج آمدن» این است که ارتش ارتش استعماری است؛ خودش حیثیتی از خودش ندارد. از این جهت، بر ارتش، به حسب قاعده، باید بدتر گذشته باشد تا به سایر قشرها. اینها اگر محرومیتهایی داشته‌اند – که داشته‌اند – و اگر رنجها و عذابهایی دیده‌اند – که همه دیده‌اند – اینها برای آن‌ها شاید قابل تحمل بوده است، لکن ارتشی که باید یک کشور را حفظ کند، سرحدات کشور را حفظ کند، دفاع از کشور بکند، این را بخواهند وابسته کنند به یک کشور دیگری، هر چه باشد آن کشور، هرچه قدرتش زیاد باشد، این معنایش اصل از بین بردن تمام حیثیت ارتش است.

از این جهت، یکی از تحفه‌های بسیار با ارزشی که این انقلاب به ما داده است، هدیه‌ای که از جانب خدای تبارک و تعالی به ما عنایت [شده‌] است، همین است که دست قدرتهای بزرگ از ارتش بریده شده و مستشارهای اینها بیرون رانده شده‌اند؛ و شما الآن خودتان هستید و فرماندهان خودتان. فرماندهان وقتی از خودتان است، خودتان هستید، دیگر این‌طور نیست که شما این ناراحتی را در قلبتان احساس کنید که ما تحت فرمان دشمنهای خودمان هستیم. شما می‌دانید که این قدرتهای بزرگ دشمن توده‌های مردم هستند و دشمن کشورها، خصوصاً کشورهای اسلامی. انسان احساس کند که باید خاضع باشد در مقابل دشمن خودش، در مقابل دشمن اسلام، کشور خودش، این بسیار ناگوار است.

غرب باوری افکار وابسته و منحرف

از این جهت، این هدیه‌ای که خدای تبارک و تعالی به ارتش عنایت کرده، شاید بیشتر و ارزنده‌تر باشد از اینکه به سایر قشرها عنایت کرد. البته همه ارزنده است، همه الطاف خدا ارزنده است، لکن ارتش که باید یک ارتش مستقلی باشد و غرور ارتشیش محفوظ باشد، الآن بحمدالله، این مطلب حاصل است برای شما. و تمام نگرانیهای احتمالی – البته احتمال، احتمال ضعیف، اما خوب [است که‌] گفته شود – این است که دوباره یک دستهایی در کار باشد که بخواهند همان مسائل سابق پیش بیاید. البته مسئله شاهنشاهی دیگر مدفون شده، آن مسئله دیگر مطرح نیست، لکن به‌طور دیگر یک مسائلی فراهم بیاورند. کسانی که از آنها هستند یا افکارشان آن نحو افکار است یا – به اصطلاح – خودشان صلاح ملت را می‌دانند، که وابسته باشد. خوب، هستند اشخاصی که متدین هم‌ هستند، نمازخوان هم هستند، شاید نماز شب هم می‌خوانند، اما افکارشان این طوری پرورش یافته؛ یعنی، از بچگی به گوش اینها خوانده‌اند که این کشورهای ضعیف بدون وابستگی یا به این طرف یا به آن طرف، بدون این، برایشان امکان استمرار حیات نیست! وقتی هم وارد شدند در مدرسه، توی مدرسه این را به گوششان خوانده‌اند. وقتی هم وارد شدند در جامعه، هی این در گوششان خوانده شده است، در روزنامه‌ها تبلیغ شده است، در مجلات تبلیغ شده است، همه جا این مطلب پیش آمده است که شما خودتان نمی‌توانید خودتان را اداره کنید. اگر از دامن شرق فرار کنید، به دامن غرب باید پناهنده بشوید! این اشخاص متدینی هم که نمازخوان هم هستند، متدین هم هستند، لکن این معنا در ذهنشان هست که چون شوروی الحاد ذاتی دارد و اصلاً مبدأیی قبول ندارد، ما اگر از او فرار کنیم و ناچاریم [با] یک جایی پیوند حاصل کنیم، باید به طرف غرب برویم، و حالا امریکاست. اینها نه اینکه غرض شان این است که – مثلاً – یک صدمه‌ای به اسلام وارد بشود، نه، اصلاً این طوری پرورش پیدا کرده‌اند؛ فکرشان این طوری است؛ صلاح را این می‌دانند.

و لهذا، در خلال این گیرودارهایی که در این دو سال اخیر بود و من در پاریس بودم، اخیراً این مسائل را پیش می‌آوردند که اول راجع به اینکه شاه حالا باشد و او سلطنت بکند و دیگر حکومتی برای او نباشد؛ مطابق قانون عمل بکند. خوب، من می‌دانستم که اینها اغفال شده‌اند. یکی از همین محترمین اینها که آمد و این را طرح کرد، من گفتم: شما این مطلب را می‌گویید که شاه باید سلطنت کند و حکومت [نکند]، و ما هم بیاییم این را قبول کنیم، خوب، شما این اطمینان را دارید که شاه زیر بار این مسئله می‌رود؟ یا اینکه اگر شما یک کلمه این مطلب را بگویید، من هم مثل شما باورم بیاید و بیایم مصالحه کنیم با ایشان، [بعداً] تمام شماها را از بین خواهد برد؟ این دفعه در ماند! نتوانست جواب بدهد. واقعاً هم نمی‌شد جواب بدهد. اینها این طوری پرورش پیدا کردند و می‌خواهند مردم هم به این روش بروند. منتها روشهای مختلفی دارند اینها. روشهای سیاسی مختلفی که دارند، به آن روشها این‌طور می‌کنند که ما را – خدای نخواسته – دوباره‌ برگردانند به آن حال؛ نه به عنوان اینکه حالا شاهنشاهی در کار باشد، به عنوان جمهوری اسلامی و همین چیزها؛ مثل جمهوری اسلامی این ممالکی که هستند: اسمش جمهوری اسلامی است و از اسلام خبری نیست وهمه وابسته هستند!.

من اعتقادم این است که انسان اگر با هر زحمت و مرارتی زندگی کند و زندگیش مال خودش باشد، مستقل باشد در زندگی و نانِ جو خودش را بخورد، آن ارزشش صدها مقابل این است که انسان در آپارتمانهای عظیم بنشیند و دستش پیش دیگران دراز باشد و به دیگران سلام بدهد. این یک مطلبی است که هر انسان شرافتمندی [تأیید می‌کند،] خصوصاً در ارتش باید این مطلب قویتر باشد. در آن جا مطرح نباشد که من باید اتومبیلم چه باشد، آنجا مطرح این باشد که من باید به جهت نظامی حیثیت نظامیم چه جور باشد. در حیثیت نظامی باید او نظر [بکند.].

توجه به وجود جریان انحرافی

و الآن یک جریانی در کار است – من الآن نمی‌خواهم اشخاص هیچ صحبتش بشود – اما جریانی هست در کار که اگر کسی توجه بکند به مسائلی که در این اواخر هی پیش آوردند، در روزنامه‌های مختلف پیش آوردند، یک جریانی در کار است که آن جریان انسان را از این معنا می‌ترساند که بخواهد به‌طور خزنده این کشور را باز هل بدهد طرف امریکا؛ بخواهند از این راه پیش بروند. و این یک مسئله‌ای است که به قدری اهمیت دارد در نظر اسلام و باید آن قدر اهمیت داشته باشد در نظر شما فرماندهان و دیگران که اگر احتمال این را بدهید، باید مقابلش بایستید، نه اینکه اول یقین کنید به اینکه مسئله این طوری است. بعضی چیزهاست که اگر انسان احتمالش را بدهد، یک احتمال صحیحی بدهد، باید دنبال کند او را و به آن اعتراض کند. شما اگر احتمال بدهید – یک احتمال درستی – که یک ماری الآن توی این اتاق [هست‌] پا می‌شوید می‌روید بیرون؛ احتراز از آن می‌کنید.

ما اگر احتمال این معنا را بدهیم که این جریانی که در روزنامه‌ها دیده می‌شود و دیده‌ شد، جریان برای این جهت باشد که این کشور را نگذارند ثبات پیدا بکند [باید دنبال کنیم‌] آن قضیه رفراندم و قبل از او، قضیه طرح آنکه مجلس خبرگان منحل بشود که در زمان دولت موقت این طرح شد و بعد هم معلوم شد که اساسش از امیر انتظام (۱) بوده و آن مسائل. آن وقت آمدند آقایان پیش ما؛ همه این آقایانی که، آقای بازرگان (۲) و رفقایش گفتند: ما خیال داریم این مجلس را منحلش کنیم. من گفتم: شما چه کاره هستید اصلش که می‌خواهید این کار را بکنید! شما چه سمتی دارید که بتوانید مجلس منحل کنید؟ پا شوید بروید سراغ کارتان. وقتی دیدند محکم است مسئله، کنار رفتند.

مسئله انحلال مجلس خبرگان روی این زمینه بود که آنهایی که توجه به مسائل دارند، این آقایان را که توجه به مسائل و ریشه‌های مسائل کم دارند وادار کردند؛ روی این زمینه که دیدند مجلس خبرگان یک مجلس اسلامی شد، یک مجلسی شد که اکثرش از علما هستند. اینها از اینها می‌ترسند – خوب، از این علما می‌ترسند – ضربه خوردند، دیدند یک مجلسی است که مجلس علماست؛ اینها اگر قانون بنویسند، یک قانونی می‌نویسند که با مزاج غرب و شرق سازش ندارد و آن غیر آنی است که شرقی می‌خواهد یا غربی می‌خواهد. از این جهت، این آقایان را وسوسه کردند، وادار کردند. این آقایان هم توجه به مسائل خیلی ندارند – مع الأسف – با اینکه بودند در مسائل سیاسی. و از این جهت، آن طرح را درست کردند.

دنبال همان مسائل، قضیه رفراندم پیش آمد، در روزنامه‌ها شروع کردند گفتن و بلکه برگرداندن به زمان ۲۲ بهمن. در لسان یکی از همین آقایان بود [که‌] معنای برگشتن به ۲۲ بهمن، یعنی برگردیم به همان زمان قبل از ۲۲ و شاهنشاهی، اینکه برگردیم به آن وقتی که [انقلاب‌] کردیم [و] همه این چیزهایی که تا حالا درست کردیم هیچ، بیاییم به هم بزنیم همه را! چیزی را که دو سال است برای آرامش و استقرار جمهوری اسلامی درست شده است ما بیاییم به همش بزنیم، بگوییم حالا اینکه نشد به [رأی‌] ما، دوباره رأی‌ بگیریم ببینیم چه می‌شود! احتیاطی است دیگر. برای چه؟ برای اینکه اینها دیدند که خوب، مجلس هم که شد یک مجلسی که اکثرش اهل علم و علما هستند و اکثریت قاطعش مسلمانهای پر و پا قرص هستند و همین‌طور در دولت هم یک دولتی است که اسلامی است و پر و پا قرص، قوه قضائیه هم یک قوه قضایی است که در کف مسلمانها و مسلمانهای پر و پا قرص است و این غیر آنی است که ما می‌خواهیم، غیر آنی است که آنها می‌خواستند.

آنها می‌خواستند که یک مجلسی باشد [به‌] صورت مجلس؛ مثل بعضی مجالس سابق، که بود و افرادی باشند از همین افرادی که درست شده است و می‌شود وسینه برای غرب می‌زنند. و دیدند نشد این. از این جهت، دنبال این افتادند که ما همه بساط را به هم بزنیم! باز دو سه سال بنشینیم دوباره رفراندم کنیم: رفراندم برای اصل جمهوری! حالا اگر برای اصل جمهوریش هم نگویند، رفراندم برای قانون اساسی؛ رفراندم برای رئیس جمهور، رفراندم برای مجلس؛ رفراندم کنیم برای اینها. این معنایش چیست؟ معنایش این است که ثبات این مملکت را از دست بگیرند. اینکه الآن ثبات دارد و از افتخارات این انقلاب است که در ظرف یک سال همه این چیزها درست شد، این را از دست بگیرند، بگویند حالا نشد، دوباره از سر! دوباره از سر!؛ آراءْ [آراءِ] مردم است. خوب، اگر میزان آراء مردم است، آراء مردم است اینها که هستند. اینها که از اروپا نیامده‌اند! اینها آراء همین مردم‌اند؛ همین مردم‌اند که به مجلس رأی دادند، وکیل تعیین کردند؛ همین مردم‌اند که به جمهوری اسلامی رأی دادند و همین مردم‌اند که به قانون اساسی رأی دادند و همین مردم‌اند که همه چیز را خودشان ایجاد کردند. حالا ما دوباره از سر برویم سراغ چه مردمی؟ باز برگردیم به این مردم! این مردم همان مردم‌اند که اگر پنجاه دفعه هم [نظام‌] به هم بخورد، همین است. اینها این اشتباه را دارند که خیال می‌کنند که اگر این دفعه به هم بخورد – مثلاً – فلان جمعیت تو کار می‌آید. اینها نمی‌دانند که اگر این دفعه به هم بخورد، یکی از اینها هم نمی‌آید! این دفعه مردم فهمیدند که چه اشخاصی به اسلام اعتقاد دارند و چه اشخاصی به اسلام اعتقاد ندارند یا خیلی پایبند نیستند. اگر این دفعه به‌ هم بخورد و رفراندم بشود، رفراندمش تمام اینها را کنار می‌گذارد. یک اشخاص دیگری را می‌آورد در کار که آن اشخاص مطلوب مردم باشد، نه [اینکه‌] اشخاصی بیایند که غیر مطلوب باشند. لکن مسئله این است که آنها احتیاط کردند؛ ما این احتیاط را بکنیم، بلکه ان شاء الله، به هم بخورد این اوضاع، باز یک دو سالی تزلزل بشود، یک راه مفری برای امریکا پیدا بشود که ما را درست بتوانند تربیت کنند، ما که نمی‌توانیم خودمان را اداره کنیم، بیایند ما را اداره بکنند! این مسائل را پیش آوردند.

و من می‌خواهم به شما آقایان بگویم که بیدار باشید و هوشیار! دشمنهای شما پشت همین دروازه‌های تهران و دروازه‌های ایران هستند. در داخل این کشور هم دشمنهای ایران هستند. یک دسته دشمن نیستند؛ [عده‌ای‌] از روی نادانی کار دشمن را می‌کنند.

یک دسته هم دشمنهای سرسخت هستند که می‌خواهند که این جمهوری اسلامی نباشد، هرچه می‌خواهد باشد. جمهوری باشد، جمهوری دمکراتیک باشد، جمهوری هرچه می‌خواهد باشد؛ جمهوری خلق باشد، اسلام تویش نباشد؛ برای اینکه اگر جمهوری اسلامی شد و قانون، قانون اسلامی شد، دیگر برای آن اربابها راهی پیدا نمی‌شود. و آن وقت به عقیده این آقایان، ما دیگر باید از [قافله‌] تمدن و از کشورهای متمدن کناره بگیریم حتماً! یا باید کلاه امریکا را سرمان بگذاریم یا کلاه شوروی را سرمان بگذاریم و اگر این نشد، دیگر ما مرتجع هستیم و باید کناره بگیریم، منزوی دیگر هستیم! این یک اشتباه است که آقایان دارند. واینها را ترسانده‌اند از اول. اینها بچه ترس شده‌اند! از اول نمی‌دانند که مسئله چیست، نمی‌دانند قدرت اسلام چیست، نمی‌دانند قدرت یک ملت چیست. یک ملت هرچه محدود باشد، هرچه جمعیتش کم باشد، لکن وقتی خواست یک ملتی یک چیزی، شد. ابرقدرتها اگر بخواهند خلاف این خواست بکنند، به ضرر خودشان است؛ برای اینکه آنها یک کشوری می‌خواهند آباد باشد، بازار باشد [تا] چیزهایش را ببرند. همین طوری که نمی‌خواهند یک بیابان را بگیرند! اینها می‌دانند که اگر یک کشوری همه افراد ملتش یا اکثر افراد ملتش ایستادند، در مقابل همه ناگواریها ایستادند، اینها دیگر هوس اینکه بیایند و بزنند و بکشند و از بین ببرند، ندارند. اینها نقشه‌ می‌کشند که اینها را از باطن خراب بکنند. افرادی که نقشه را خوب بلد هستند می‌آورند تو کار تا اینکه این بساط را به هم بزنند. شماها باید هوشیار باشید!

منع قوای نظامی از دخالت در امور سیاسی

و وظیفه هر نظامی و هر پادگان این است که در امور سیاسی حکومت [دخالت‌] نکند؛ برای اینکه سرباز اگر وارد شد در امور سیاسی، سربازیش را از دست می‌دهد. یک سربازی که افکارش را متوجه بکند به اینکه کی جلو باشد، کی عقب باشد، چه جور بشود، فلان گروه چه بشود، فلان گروه چه بشوند، این دیگر «سرباز» اسمش نیست؛ این یک آدم سیاسی است که کلاه سربازی را غصب کرده! باید شما همه توجه کنید، سران این ارتش و همه قوای مسلح باید موظف باشند به اینکه حفظ کنند تمام ارتش را از اینکه وارد در امور سیاسی بشود. ورود در امور سیاسی همان و حیثیت ارتش از بین رفتن همان.

امور سیاسی در ارتش از هروئین بدتر است. چه‌طور هروئین انسان را چه می‌کند و از بین می‌برد، امور سیاسی هم باطن ارتش را از بین می‌برد؛ دید ارتش را از بین می‌برد. از این جهت، یکی از چیزهایی که لازم است برای شما و باید این مطلب را با جدیت، با قدرت، در همه جا بسط بدهید، این است که نگذارید در امور سیاسی وارد بشوند. نگذارید سیاسیونی که بخواهند بیایند در آنجا مسائل سیاسی بگویند در آنجا صحبت بکنند. البته بیایند موعظه بکنند؛ بیایند دعوت به اصلاح بکنند، به صلاح بکنند، شجاعت را به آنها یاد بدهند؛ اینها همه‌اش خوب است، اما بخواهند یک امور سیاسی را وارد بکنند در ارتش، این نقشه‌ای است که اگر این قائل هم خودش نقاش این امر نباشد، نقشه‌ای است که کشیده شده است و این قائل را مِن حیثی که خودش هم حتی نداند، وارد معرکه کرده‌اند.

آن چیزی که از همه چیزها برای ابرقدرتها الآن [بیشتر] مطرح هست این است که ما این ارتشی که الآن دیدیم که انسجامش بحمدالله، هست و قدرت نظامیش هست و نه ماه بیشتر هم دارد جنگ می‌کند و پیشبرد هم می‌کند، هر روز هم پیش می‌برد و خوب، این‌ یک خوفی در قلب آنها ایجاد کرده، اینها دارند کم کم مأیوس می‌شوند. از این جهت، می‌خواهند ارتش را از باطن یک اشکالاتی در آن ایجاد کنند. یکی از اشکالات بزرگ همین است که امور سیاسی را وارد کنند در ارتش و بیایند صحبتهای سیاسی بکنند و بیایند حرفهای سیاسی بزنند. بیایند یک گروهی گروه دیگر را چه بکنند؛ شما هم وارد بشوید در این میدان، یک دسته‌تان اهل گروه کذا بشوید و یک دسته هم اهل حزب کذا بشوید؛ و دایماً افکارتان بیاید سراغ حزب بازی، سراغ گروه بازی و سراغ این مسائل. و این همان است که ارتش را از دست می‌برد؛ همه چیز ارتش را از بین می‌برد.

و لهذا، من به سران ارتش امر می‌کنم به اینکه باید در ارتش مسائل سیاسی طرح نشود. اشخاص اگر بخواهند بیایند آنجا صحبت بکنند، اگر از سیاسیون هستند، اینها را نگذارند بیایند در ارتش صحبت بکنند. اینها توجه هم اگر خودشان نداشته باشند، لکن متحرک به حرکت دیگران و به تحریک دیگران هستند. این از مسائل لازم برای ارتش است. همان طوری که راجع به مواد مخدره هم من گفتم به آقایان و شماها هم همه باید توجه داشته باشید، آنها هم اگر در ارتش وارد بشوند، ارتش را از بین می‌برند. این اموری است که باید حتماً در ارتش با کمال قدرت اجرا بشود.

توطئه گروهکها برای انحلال ارتش

و اما اینکه بعض از همین گروهها، گروه‌های سیاسی، ممکن است که در ارتش القا بکنند به اینکه اسلام با شماها سروکاری ندارد، جمهوری اسلامی با شما سروکاری ندارد، شما دیدید که از اولی که این انقلاب به پیروزی رسید، اول قدم این بود که ارتش لازم نیست دیگر، اول حرف آنهایی که تابع سیاستهای خارجی هستند این بود که این ارتش «طاغوتی» است، این ارتش طاغوتی باید از بین برود. این کلمه را هم رویش گذاشتند که مردم را اغفال کنند! خوب، ما هم می‌دانستیم که مسئله چیست و اینها می‌خواهند چه بکنند. از این جهت، ما هم از روز اول این مطلب را محکوم کردیم و گفتیم که ارتش باید باشد؛ آنهم ارتشی که با قیام ارتش بود که ملت پیش برد و همه با هم‌ دست به هم دادند و مسائل را پیش بردند. آنها می‌خواستند که این قدرت را از ایران بگیرند و ارتش را نابود کنند و ارتش برود سراغ کار خودش و ایران بماند بدون ارتش و همچو راحت و آسوده آقای صدام بیایند هرجا دلشان می‌خواهد! آقای کارتر یا ریگان هم بیایند هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند، راه را باز کنند برای این مسائل. باید توجه داشته باشید که اسلام برای ارتش ارج قائل است. اسلام ارتش را لازم می‌داند و احترام برای او قائل است و پشتیبان اوست. و ملت ایران هم که مسلمان هستند و ما هم که به عنوان یک مسلمان هستیم، ارتش را با کمال قدرت حفظ می‌کنیم. وسوسه‌هایی که ممکن است در بین ارتش گفته بشود یک وقتی، این مسائل که ممکن است شما هم یک وقتی چه بشوید، شما هم یک وقتی چه بشوید، این مسائل را بکلی منسی کنید و کنار بگذارید. ایران و تمام مردم مسلمان با ارتش دوست‌اند و پشتیبان‌اند، چنانچه می‌بینید که شما دارید آنجا جنگ می‌کنید، مردم هم دارند پشت سر شما همه کمکها را می‌کنند، بدون اینکه کسی الزامشان بکند. خودشان، بچه کوچولو هم می‌آید قلکش را می‌دهد برای شما، پیرزن هفتاد ساله هم می‌آید آن طلایی که ذخیره کرده است می‌دهد برای شما. ایران ارتش لازم دارد. اسلام ارتش [می‌خواهد]، لکن یک ارتش اسلامی. این مطلب را من باید بگویم که یکی از مهماتی که در ارتش لازم است این است که اسلامی باشید شما. شما با اسلامیتتان بر این قدرتهای بزرگ غلبه کردید. ارتش و همین‌طور سپاه پاسدار [ان‌] و سایرین با قدرت اسلامی و اینکه شهادت را برای خودشان یک فوزی می‌دانستند واینکه هر وقت می‌آیند پیش من، هرکدام از آنها می‌آیند، بسیاری از اینها که می‌آیند پیش من، گریه می‌کنند که شما دعا بکنید که ما شهید بشویم و من دعا می‌کنم که پیروز بشوند [...] یک همچو روحیه‌ای وقتی در یک فرد یا افراد پیدا شد، این پیروز است. واین روحیه بود که پیدا شد. و این روحیه در پناه اسلام پیدا شد. هیچ مکتب دیگری نمی‌تواند این طوری درست کند که گریه کند که بگذار من کشته بشوم. دیروز یک کسی که پایش قطع شده بود، عصا زیر بغلش گذاشته بود، آمده اینجا. من باهاش مصافحه کردم. گفت: دعا کنید من شهید بشوم. این روحیه در اثر اسلام است. کوشش‌ کنید که در این پادگانها هر جا هستید، اسلام را تقویت کنید.

این انجمنهای اسلامی مفید برای شماست. چنانچه یک کسی گفت که انجمنهای اسلامی به درد نمی‌خورد و ارتجاعی است، این همان ارتجاعی است که به همه ما می‌گویند و به همه شما می‌گویند. این همان ارتجاعی است که با این کلمه می‌خواهند شما را کنار بزنند و آن اشخاص «مترقی» را بیاورند! آن اشخاص مترقی کی‌اند؟ یا از امریکا باید بیایند مترقیها یا از شوروی باید بیایند این مترقیها. این ارتجاع در مقابل مترقی، یعنی اسلام و ایران در مقابل امریکا و در مقابل شوروی. این انجمنهای اسلامی همه‌شان برای ما مفیدند. البته من به انجمنهای اسلامی هم سفارش کردم به اینکه فقط جهات اسلامی را در نظر بگیرند و هیچ دخالت دیگری در امور نکنند – دخالت مال خود فرماندهان هست – لکن این را توجه بکنید که اگر یک وقتی اشخاصی آمدند، وسوسه کردند که این انجمنهای اسلامی – مثلاً – چندان فایده ندارد یا ضرر دارد یا ارتجاع است، این همان نقشه‌ای است که آنها می‌کشند برای اینکه رفراندم حاصل بشود، شاید دیگر آخوندها بروند کنار، متدینین بروند کنار، انجمن‌های اسلامی نباشند، شاید باز آن مسائل زمان طاغوت بیاید تو کار؛ باطن اینها را تهی کنند از آنی که باید باشند. این هم از امور مهمی است که باید توجه کنید.

توصیه به تقویت پیوند ارتش با ملت

و من آگاهم از داخل ارتش. این‌طور نیست که من بی‌اطلاع باشم. من آگاهم که چه اشخاصی گاهی می‌آیند و چه اشخاصی حرفهایی می‌زنند و چه عکس العملهایی هست در کار. توجه داشته باشید که – خدای نخواسته – یک وقتی اسباب این نشود که ملت ایران بگوید که این ارتش ارتش کذایی است و به اسلام کاری ندارد و این‌طور چیزها. شما وقتی قدرت دارید که ملت دنبال شما باشد. همان طوری که ملت بدون ارتش نمی‌تواند ادامه زندگی بدهد، ارتش هم بدون ملت نمی‌تواند ادامه زندگی بدهد. ارتشی که ملت با او مخالف است، نمی‌تواند این ارتش باشد؛ چنانچه ملتی هم اگر ارتشش با او مخالف‌ باشد، نمی‌تواند زندگی بکند. شما کوشش کنید که پیوند خودتان را با ملت هرچه می‌توانید تقویت کنید و این به تقویت جهات اسلامی است. وقتی مردم دیدند که شماها روی طریقه اسلام یعنی اینکه اینها خونشان را دادند، آن «الله اکبر» ی که همه داد زدند و به خیابانها ریختند و زیر تانکها رفتند و آن قدر صدمه دیدند، ببینند که شما هم همان رویه را دارید، همان راه را دارید [با شما هستند. اما] اگر یک وقت احساس کنند به اینکه نه، از آن رویه یکقدری پایش را کج گذاشته، خوب، مردم دیگر رها می‌کنند آن را. مردم یک عقد اخوتی با افراد نبسته‌اند که! با هیچیک از ما.

اگر دیدند من یک وقتی پایم را کنار گذاشتم از آن رویه‌ای که خود این ملت دارد و این سیل خروشان دارد، من بخواهم به خلاف این سیل شنا بکنم، من را از بین می‌برند؛ هرکس باشد این‌طور است.

ما باید کوشش کنیم، هم تکلیف ملیمان است، هم تکلیف الهیمان است، کوشش کنیم به اینکه این کشور را حفظش کنیم. و این کشور حفظش به این است که ارتش یک ارتش اسلامی جانباز باشد و با ملت همراه باشد، منسجم باشد. خود ارتش هم منسجم باشند با هم.

و سایر قوای مسلح هم با ارتش برادر باشند – که هستند – سپاه پاسداران را شما در آغوش بگیرید؛ آنها شما را در آغوش بگیرند. همه شما در این مسائل باید کوشا باشید که مملکت خودتان را نجات بدهید.

و نکته دیگر هم – که ولو ضعیف هست، لکن خوب، باز تذکر می‌دهم – [اینکه‌] ممکن است که در این پادگانها یک [عده‌] بازی خورده‌ای باشند، گاهی بخواهند – مثلاً – یک نقی بزنند، یک حرفی بزنند. کسانی که برخلاف این مسیر، که مسیر اسلام است، پشتیبانی از هر که بخواهند بکنند، خلاف مسیر اسلام است. این کسان را باید فرماندهان تعقیب کنند. و هرکس روی این مصالح اسلامی در ارتش باقی بماند؛ روی این مصالح کشور که مصلحت اسلام است؛ مصلحت کشور است؛ هرکس برای کشور خودش و روی مصالح کشور و روی مصالح اسلام با روح استقلال طلبی که نخواهد گرایش به آن‌ طرف یا گرایش به آن طرف پیدا کند.

این ارتش، ارتش اسلامی است، از سربازش تا فرماندهان اولش. اگر – خدای نخواسته – یک کسی ببیند که نه این‌طور نمی‌تواند زندگی کند، این‌طور نمی‌شود، خوب، کارهای دیگر هم ممکن است؛ لازم نیست در ارتش باشد. فرماندهان آنها عذرش را می‌خواهند که یک جایی دیگر برود برای خودش زندگی بکند. نماند که – خدای نخواسته – ارتش را از بین ببرد. این جهاتی است که من می‌خواستم به آقایان بگویم.

و یک جهت دیگر این است که کوشش کنید – این را فرماندهان دیگر باید توجه بکنند – کوشش کنید که این پیشرفتهایی که [ارتش‌] می‌کند یک قدری زیادتر باشد؛ برای اینکه ممکن است که صدام و دوستان صدام تبلیغ کنند در آنجا که این فرماندهی که کنار رفته است، حالا دیگر ضعف پیدا کرده است ارتش.

با اینکه من می‌دانستم که امثال آقای بنی صدر گوینده خوبی هستند، اما در پیشرفت مطالب، شماها هستید که پیش می‌روید، سرباز است که کار را انجام می‌دهد، لکن ممکن است صدامیان یک وقت تبلیغ کنند به اینکه چه و روحیه ارتش خودشان را با این حقه بخواهند بالا ببرند و روحیه ارتش ما را بخواهند پایین بیاورند.

شما اگر بعد از این واقعه، یکی دو تا پیروزی پیدا بکنید، این مطلب هم شکسته می‌شود و نمی‌تواند صدام دیگر تبلیغ بکند به اینکه نه، دیگر روحیه‌ها ضعیف شده است؛ نه، روحیه‌ها سرجای خودش هست، مسئله‌ای هم واقع نشده است و ارتش هم همه چیزش سر جای خودش است، فرماندهان سر جای خودشان هستند، هیچ قضیه تازه‌ای واقع نشده. رئیس جمهور ریاست جمهوریش را بکند؛ لازم نیست که رئیس [قوا] هم باشد.

این مسائلی بود که می‌خواستم به شما عرض کنم و اطمینان بدهم به شما که اسلام با شما موافق است، مادامی که شما سرباز اسلام باشید، و ملت با شما موافق است، مادامی که در راه اسلام و در راه کشور کوشا باشید – و بحمدالله، هستید و خواهید بود. و شما آن‌ ذائقه تلخی که از زمان محمدرضا داشتید و می‌دیدید که شما اسیر یک ممالک دیگری – تقریباً – هستید، با استقلالی که پیدا شد، آن ذائقه تلخ رفت از بین و الآن ذائقه شما به تبع خدای تبارک و تعالی و با «الله اکبر» ذائقه‌ای شیرین شده است و ان شاء الله، شیرینتر بشود.

و پیروز باشید و پیروزمند باشید.

اسلام را حفظ کنید! و استقلال کشور خودتان را حفظ کنید.

(۱)- آقای عباس امیرانتظام، سخنگوی دولت موقت که طرح انحلال مجلس خبرگان را به آن دولت ارائه کرد.

(۲)- آقای مهدی بازرگان، نخست وزیر دولت موقت.

::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

- 4 = 3