۰۸:۲۵ - ۱۳۹۲/۰۴/۱۷ درس هایی که باید از 18 تیر می گرفتیم

غم جانکاه کوی دانشگاه

من انتظار ندارم دادگاه متهمان کوی دانشگاه 78 یک‎بار دیگر تجدید شود تا متهمان دوباره مجازات شوند. چشم محسن هم قابل بازگشت نیست، اما آن‎چه مسلم است این‎که حادثه کوی به صورت ریشه‎ای دیده نشد و ریشه‎کن هم نشد. پس هر لحظه ممکن است دوباره همان عوامل و علت‎‎های اصلی و فرعی دوباره کنار هم جمع شوند و حادثه‎ای با ابعادی کوچکتر و یا بزرگتر تکرار شود.

koy 78- 11«مبارزه» (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) - رضا نساجی

محسن جمالی همشهری من بود؛ یکی از چند رتبه اول کنکور در شهر کوچک «زواره» که سال ۷۲ رتبه اول کنکور تجربی شد. سیاسی نبود و دشمنی با کسی نداشت. یک روز از در خوابگاه کوی دانشگاه تهران بیرون آمد و شد آن‎چه شد. ۱۸ تیر بود و محسن یک چشمش را به‎طور کاملا اتفاقی! از دست داد. کسی به‎خاطر چشم او مجازات نشد و کسی از او دلجویی نکرد. او هم چیزی نگفت. درس پزشکی‎اش را سال ۸۰ تمام کرد و بنا بر علاقه‎اش به ریاضیات، لیسانس ریاضی را در دانشگاه صنعتی شریف آغاز کرد و بعد هم در سال ۸۴ بی‎‎سروصدا به کانادا رفت تا دوره کارشناسی ارشد را در دانشگاه «مک‎گیل» ادامه دهد. اما باز هم کسی نخواست از او دلجویی کند. مدتی پژوهشگر مرکز تحقیقات پزشکی ورزشی (SMRC) بود و حالا دانشجوی دوره PHD دانشگاه مک‎گیل مونترال است اما هنوز هم کسی از او دلجویی نکرده است. وقتی از او می‎خواهم تا با ما مصاحبه کند، می‎گوید اقتضائات جامعه اجازه نمی‎دهد تا حرفهایش را بزند و بنابراین نگفتن بهتر از نصف و نیمه گفتن حقایق است. محسن هنوز هم کشورش را دوست دارد و می‎آید و می‎رود اما آن قدری که محسنها برای کشورشان دلسوزی می کنند کسی دلش به حال محسنها نمی سوزد.

حالا آن سربازی که به جرم دزدیدن یک ریش‎تراش از خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران در تیرماه ۷۸ محاکمه شد، سالهاست که دیگر سرباز نیست. دانشجویانی هم که دست و پایشان شکسته بود، حالا راه می‎روند و فرقی هم نمی‎کند در ایران باشند یا خارج از ایران. آن‎هایی هم که فرصت‎طلب بودند، به دلخواهشان رسیدند. دست‎اندرکاران روزنامه «سلام» دیگر اصراری بر انتشارش ندارند؛ حتی با وجود آن‎که دوران تعلیق و توقیفش مدتهاست به سر رسیده است. لابد کارکرد سلام در همان افشاگری بود و جنجال‎‎های پس از آن. اصلاح‎طلبان هم محسن جمالی را به یاد نمی‎آورند. برایشان هم فرقی نمی‎کند که چند نفر در آن ماجرا آسیب دیده باشد. همچنین آن روز احمد باطبی پیراهنی خونین را بر سر دست گرفت تا مطبوعات بریتانیا آن را روی جلد ببرند. آن‎وقت که باطبی محاکمه و زندانی شد، می‎گفتند اصلا دانشجو نبوده و حالا که در آمریکاست می‎گویند نفوذی جمهوری اسلامی از آب درآمده است و چون اپوزیسیون را به هم ریخته است، از صدای آمریکا اخراجش کرده‎اند. «امیرعباس فخرآور» هم که از متهمان کوی دانشگاه و جزء دار و دسته «طبرزدی» بود، وضع بهتری ندارد. او مدعی است که «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور» را با همسر و برادرش احیا کرده و برای اثبات این مُدعا به تل‎آویو می‎رود و عکس یادگاری می‎گیرد اما برادرش هم نفوذی جمهوری اسلامی ایران از آب درآمده است.

همه این‎ها درست اما یک چیز برای من مسلم است. این‎که محسن جمالی بی‎گناه بود. او نه آن‎زمان دشمن جمهوری اسلامی بود و نه این‎زمان، نفوذی جمهوری اسلامی است. او دانشجوی زحمت‎کشی بود که از یک خانواده مذهبی در یک منطقه محروم در کویر پا به عرصه علم نهاد و آرزویش خدمت به کشورش بود. من انتظار ندارم دادگاه متهمان کوی دانشگاه ۷۸ یک‎بار دیگر تجدید شود تا متهمان دوباره مجازات شوند. چشم محسن هم قابل بازگشت نیست، اما آن‎چه مسلم است این‎که حادثه کوی به صورت ریشه‎ای دیده نشد و ریشه‎کن هم نشد. پس هر لحظه ممکن است دوباره همان عوامل و علت‎‎های اصلی و فرعی دوباره کنار هم جمع شوند و حادثه‎ای با ابعادی کوچکتر و یا بزرگتر تکرار شود. چراکه ما هنوز نپذیرفته‎ایم که آسیب و چالش جدی در ساختارهایمان وجود دارد. تا وقتی نپذیرفته‎ایم که بیماریم، به پزشک مراجعه نخواهیم کرد و بیماری‎مان هم بهبود نخواهد یافت و بلکه روزبه‎روز بدتر خواهد شد.

حالا که در آستانه چهاردهمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه هستیم و هنوز متهمان کوی دانشگاه ۸۸ هم مشخص نشده‎اند، باید به شناخت این معضلات و رفع آن‎ها بپردازیم. دیگر نمی‎توان فرافکنی کرد. باید آسیب‎ها را شناخت و برطرف ساخت.

—–

این یادداشت سال گذشته در هفته نامه پنجره منتشر شد و اینک با تلخیص در مبارزه بازنشر می یابد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

- 6 = 3