۰۸:۳۹ - ۱۳۹۲/۰۵/۱۲ بررسی آراء شهید مطهری در حوزه اقتصاد و عدالت:

اسلام و تحقق سوسیالیزم اخلاقی

این اندیشه که تعبیر غربی آن سوسیالیزم اخلاقی است چیزی است که اسلام همیشه در پی تحقق آن می باشد. استاد در تایید برداشت سوم می گوید: مزیتش آن است که این نظر در عین رد نکات منفی دیدگاه های دیگر، از مطالب مثبت آنها بهره می گیرد و درصدد تلفیق برای بهره برداری بیشتر می باشد.

motahriمبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – سید مهدی طاهری (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه مفید)

عدالت یکی از مفاهیمی است که اسلام به آن توجه ویژه نموده است. در نظر استاد مطهری مفهوم عدالت رعایت حقوق افراد و اعطاء حق به صاحب حق است. حق طبیعی و قرآن به عنوان منابع کشف عدالت بوده، و بحث عدالت ابعاد وسیعی را دربر می گیرد. در این راستا عدل الهی زیربنای عدالت فردی و عدالت فردی زیربنای عدالت اجتماعی است.

شهید مطهری با بررسی عدالت در مکاتب سوسیالیسم و لیبرالیسم برداشت سومی در قالب سوسیال دموکراسی ارائه می نماید که در آن تکیه بر نظام اقتصادی بسته و نظام سیاسی باز شده است. مطابق این دیدگاه امکان تأمین منافع فرد و جامعه وجود دارد. اما این ترکیب هنوز کافی به نظر نمی رسد. از این رو به اعتقاد استاد مطهری باید معنویت را که ادیان به ویژه دین اسلام منادی آن می باشند را، به این ترکیب افزود.

از آنجایی که عدالت بر افکار، اخلاق فردی و رفتار عمومی تأثیر بسزایی می گذارد باید راه هایی ارائه نمود تا بتوان عدالت را در تمام عرصه های اجتماع اجراء کرد. در این راستا می توان به مواردی همچون، رعایت حقوق طرفینی توسط حکومت و ملت، مسابقه بقاء، ایمان و عمل به قانون، احیاء معنویت اسلامی، واگذاری مال به میل انسان و نظارت دولت به اقتصاد در کنار آزادی سیاسی اشاره کرد.

مقدمه

عدالت از مفاهیم بنیادینی بوده که همه ادیان الهی با هدف تحقق این اصل از سوی خدای متعال به واسطه انبیاء نازل گشته اند. مهم ترین دغدغه پیام آوران الهی بعد از شناخت خدا و نزدیک کردن انسان به او، ایجاد و برقراری عدالت بوده است. دین اسلام نیز به عنوان خاتم ادیان تحقق عدالت را سرلوحة اهداف خود قرار داده است. وجود ۲۹ ایه در قرآن در باب عدالت شاهدی بر ا هتمام اسلام بر این اصل می باشد. اهمیت این موضوع ما را بر آن داشت که بررسی مفهوم عدالت در اندیشه شهید مطهری بپردازیم . حقیقت دینی مایة مرکزی اندیشه استاد مطهری بوده و مفهوم عدالت در ساختار اندیشه او در خدمت پویایی و پاسداری از دین در برابر شبهاتی است که توسط مکتب ها و جهان بینی ها مطرح می شود. مضمون عدالت، حجم عمده ای از نوشتارها و سخنرانی های شهید مطهری را به خود اختصاص داده است.

تقریر عدالت نزد شهید مطهری برداشت عالمانه از دین است و عدالتی که ایشان بر آن تأکید دارد ناشی از درد دین بوده است. لذا او ناهمواری های اجتماعی، آشفتگی روحی و جنایات اخلاقی و حتی عقده ها و جنایت ها را از عدم جریان عدالت در جامعه می داند. شهید مطهری به پیروی از اندیشه و عمل حضرت علیB عدالت را مبنای سیاست و فلسفه اجتماعی اسلام می داند و آن را ناموس بزرگ اسلام تلقی می نماید.

مفهوم عدالت در اسلام آن قدر اهمیت دارد که برخی معتقدند اصل عدالت را می توان به عنوان معیاری برای فقاهت و استنباط های فقهی مطرح نمود. شهید مطهری نیز عدالت را از جمله مقیاس های اسلام شمرده([۱]) و انکار آن را موجب عدم رشد فلسفه اجتماعی و فقه متناسب با این اصول می داند و از همین جا می گوید اگر در دوران اولیه اسلام حریت و آزادی فکر وجود داشت و موضوع برتری اصحاب سنت بر اصل عدل پیش نمی آمد و بر شیعه مصیبت اخباری گری نرسیده بود و فقه ما نیز بر مبنای اصل عدالت بنا شده بود، دیگر دچار تضادها و بن بست های کنونی نمی شدیم.([۲]) ایشان بیان می کند که اصل مهم عدالت مورد غفلت واقع شده و با این حال هنوز یک قاعده و اصل عام از آن استنباط نشده است که این مطالب موجب رکود تفکر اجتماعی ما شده است. ([۳])پس بر ماست که به اندازه وسع خود به بررسی این اصل مهم در اندیشه سیاسی شهید مطهری پرداخته و آن را احیاء نمائیم.

تعریف عدل

شهید مطهری در مقام تبیین مفهومی عدالت سعی می کند با توجه به تنوع کاربرهای عدل در فضاهای مختلف آن را تفسیر نماید و لذا چهار معنا برای عدل بیان می کند: ([۴])

۱٫ موزون بودن و تعادل: یک اجتماع متعادل به کارهای فراوان اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، قضایی و تربیتی احتیاج دارد. این کارها باید میان افراد تقسیم شده و برای هر کدام به قدر لازم کارگزار گماشته شود و بودجه و نیرو صرف گردد. عالم هستی موزون و متعادل است. اگر چنین نبود برپا باقی نمی ماند و این نظم و تناسب و حساب معین در آن نبود، چنان که حدیث نبوی هم به این مطلب اشاره می نماید: «بالعدل قامت السموات و الارض».

نقطه مقابل عدل در این معنا بی تناسبی است نه ظلم چون بحث عدل به معنای تناسب در برابر بی تناسبی در کل نظام عالم است در حالی که عدل در مقابل ظلم ملاحظه هر جزﺀ و حقوق فردی مطرح می شود. عدل به معنای تناسب و توازن در نظام عالم از شئون خداوند حکیم می باشد. ([۵])

۲٫ تساوی و نفی هر گونه تبعیض: مقصود از عدالت، رعایت تساوی در زمینه استحقاق هایی می باشد که افراد از آن برخور دارند که این رفع تبعیض با ملاحظه تفاوت ها بین افراد است .([۶])

۳٫ رعایت حقوق افراد و عطاء کردن حق به ذی حق: در این معنا عدل در برابر ظلم( پایمال کردن حق دیگری) قرار می گیرد. آن چه همواره باید در قوانین بشری به معنای عدالت اجتماعی رعایت شده و همگان آن را محترم بشمارند همین معناست. ظلم به معنای تجاوز به حریم و حق دیگری و نسبت به خداوند محال میباشد چون او مالک علی الطلاق بوده و هیچ چیز در مقایسه با او اولویت ندارد. ([۷])

استاد مطهری این تعریف از عدالت را متکی بر دو امر می داند، یکی حقوق و اولویت ها که نیمی از افراد بشر نسبت به یکدیگر و در مقایسه با یکدیگر نوعی حقوق و اولویت پیدا می کند و دیگر این که خصوصیت ذاتی بشر به گونه ای است که در دستیابی به مقاصد و سعادت خود با استفاده از اندیشه های اعتباری به عنوان آلت فعل بهره می برد؛ لذا برای رسیدن افراد جامعه به سعادت باید یک سری حقوق و اولویت رعایت شود. ([۸])

۴٫ رعایت قابلیت ها درافاضه وجود و عدم امتناع از افاضه به آن چه که امکان وجود را دارد: عادل بودن پروردگار نزد حکمای الهی به این امر است که در نظام تکوین به هر موجودی به اندازه قابلیت آن کمالات وجودی افاضه می کند، او از موجودی که استحقاق و قابلیت دارد، منع فیض نمی کند. این معنای عدل صرفاً در حوزه کلامی کاربرد دارد. ([۹])

در جمع بندی بحث تعریف عدل می توان گفت که معنی آخر به تعریف عدل الهی اشاره دارد، لذا از بحث خارج است و در اینجا سه تعریف دیگر در بحث عدالت به عنوان اندیشه سیاسی قابل بررسی است که تعریف مورد قبول عدل از دیدگاه شهید مطهری تعریف سوم است. الگویی که می تواند هم در حوزه عدالت فردی و هم در بعد اجتماعی آن بکار گرفته شود، همان تعریف سوم (رعایت حقوق) است که بنا بر مساوات در قانون افراد بشر باید به یک چشم نگاه شوند، قانون بین افراد تبعیض قایل نشود بلکه استحقاق ها را رعایت کند. افرادی که از لحاظ خلقت در شرایط مساوی هستند, قانون باید با آنها به مساوات رفتار کند. پس افرادی که خودشان در شرایط مساوی نیستند قانون هم نباید با آنها مساوی رفتار کند بلکه مطابق شرایط خودشان با آنها رفتارنماید .([۱۰])

جایگاه عدالت در اسلام

۱ . عدالت به عنوان صفت خدا و هدف ارسال انبیاء

در بعضی ایات قرآن عادل بودن و قیام به عدل به عنوان یک صفت مثبت برای خداوند ذکر شده است، یعنی در قرآن تنها به تنزیه خدا از ظلم قناعت نشده، بلکه به صورت مستقیم صفت عدالت به خداوند نسبت داده شده است، «شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و اولوا العلم قائماً بالقسط: خداوند، فرشتگان و دارندگان دانش گواهی می دهند که معبودی جز خدای یکتا که به پا دارنده عدل است، نیست».([۱۱])بعثت پیامبران الهی از طرف خدای متعال در میان بشر نیز برای دو هدف اساسی بوده است: یکی برقراری ارتباط صحیح میان بنده و خالق، یعنی آنچه که در کلمه طیبه لا اله الاّ الله خلاصه می شود. دوم؛ برقراری روابط حسنه و صالحه میان افراد بشر. ([۱۲])

قرآن کریم در مورد هدف اول می فرماید: «یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا ً و مبشراً و نذیرا ً و داعیاً الی الله بازنه و سراجاً منیراً»([۱۳]) و درباره هدف دوم می گوید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط: همانا فرستادگانمان را با دلایل روشنی فرستادیم و همراه ایشان کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام کنند».([۱۴])

همچنین عدل در مفهوم فلسفی، مبنای معاد است و خداوند در موضوع معاد و محاسبه می فرماید: «و تضع الموازین القسط لیوم القیامه فلا تظلم نفس شیئا و ان کان مثقال حبة من خردل اتینا بها و کفی بها حاسبین»([۱۵]) ترازوهای عدالت را در روز رستاخیز می نهیم. به احدی هیچ ستمی نخواهد شد و اگر هموزن دانه خردل باشد آن را می آوریم. این بس که ما حسابگر هستیم».([۱۶])

۲٫ نفس الامری بودن عدالت در کنار مطلق بودن آن

در دیدگاه شهید مطهری مبحث عدالت چیزی نیست که به سبب وضع قانون به وسیله قانون گذار یا رواج آن در عرف جاری جامعه اعتبار و ارزش پیدا کرده باشد، بلکه اعتبار و مشروعیت همه آنها از عدالت است. عدالت تابع خواست و اراده قانون گذار و سلیقه فردی یا جمعی افراد نیست بلکه حقیقتی است که ارزش ذاتی و اعتبار نفسانی دارد. یعنی عدالت حقیقتی فراتر از عرف و قرارداد است و اگر اینها با عدالت مطابق نبودند از مشروعیت ساقط می شوند. در اسلام مردم قطع نظر از دستور شارع، دارای یک رشته حقوق واقعی هستند و عدالت عبارت است از، رعایت و حفظ این حقوق واقعی. اسلام بیان کنندة این حقوق و اجراء کنندة اصل عدالت در راستای رسیدن به این حقوق است.([۱۷])

از مباحث مهم عدالت، مطلق یا نسبی بودن آن است. اسلام عدالت را مطلق می داند، زیرا عدالت با خاتمیت و ابدیت دین ارتباط دارد. مطابق اعتقادات دینی عدالت از اهداف ابدی انبیاء بوده و اگر عدالت در هر زمانی مختلف باشد نمی توان قانون واحد صادر نمود.([۱۸]) عدالت در اسلام مبتنی بر یکسری حقوق ثابت انسان هاست پس باید عدالت مطلق است و نسبی نمی باشد. یعنی عدالت بر پایه حقوق واقعی و فطری استوار است و ملاک و مصداق آن را شریعت و سنت نبوی تعیین می کند. اگر چه ممکن است که در زمان ها و مکان های مختلف درک دینی ما از نظام های ارزشی موجود تغییر یابد ولی از آنجا که عدالت مبتنی بر اصول کلی شریعت است، لذا مطلق و ثابت می باشد. ([۱۹])

۳٫ عدالت جزء اصول دین و پایه امور

مطابق اعتقاد شیعه عدل در ردیف ریشه های دین قرار گرفته و این اصل از اصول پنج گانه دین به شمار می اید. اعتقاد و عدم اعتقاد به عدل بیانگر مذهب شیعه بوده و در کنار امامت به عنوان نشانه تشیع تلقی می گردد.([۲۰])

عدل همچنین به عنوان پایه امور می باشد و حتی بر احسان که از بهترین نوع خوبی هاست، مقدم می باشد. شهید مطهری آن را در قالب مثالی توضیح داده است. عدل در اجتماع به منزله پایه های ساختمان و احسان از نظر اجتماع به مقوله رنگ آمیزی، نقاشی و زینت ساختمان است. اول باید پایه درست باشد بعد نوبت به زینت و رنگ آمیزی می رسد. اگر خانه از پای بست ویران باشد دیگر چه فایده که خواجه در بند نقش ایوان باشد، اما اگر پایه محکم باشد در ساختمان بی رنگ آمیزی هم می توان زندگی کرد. ممکن است ساختمان فوق العاده نقاشی خوبی داشته باشد و ظاهرش جالب و آراسته باشد اما چون پایه آن خراب است یک باران کافی است تا آن را بر سر اهلش خراب کند.([۲۱])

۴ . عدل از منظر علی(ع) به عنوان مظهر اسلام

به تعبیر استاد مطهری عدالت در نگاه علی(ع)، اصلی است که می تواند تعادل اجتماع را حفظ کرده و همه را راضی نگه دارد و به پیکره اجتماع، سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد. عدالت به منزله بزرگراهی است که می تواند همه را از خود عبور دهد اما ظلم و جور کوره راهی است که حتی فرد ستمگر در آن به مقصدش نمی رسد.([۲۲])

علی بن ابی طالب شهید راه عدالت شد. علی(ع) نه تنها خودش عادل بود بلکه مردی عدالت خواه نیز بود. علی(ع) فلسفه پذیرفتن امر خلافت را در برقراری عدالت می داند . ایشان در برتری منزلت عدالت به ابن عباس می فرماید: «خلافت و ریاست و حکومت از کفش پاره هم در نظر من بی قیمت تر است مگر آن که اقامه حقی یا رد باطلی کند».([۲۳])

منابع کشف عدالت

۱٫ حقوق طبیعی: انسان در تعریف عدالت صاحب حق می باشد و بنای این اصل ناشی از دستگاه آفرینش و خلقت می باشد. دستگاه آفرینش استعدادهایی را در انسان به ودیعه گذارده است که هر کدام از آنها مبنای حقوق طبیعی است. استعداد فکر کردن در انسان حق آزادی تفکر، حق آزادی بیان، برابری در مقابل قانون، حق مالکیت و … را الزامی می کند لذا می توان گفت که استاد در نظام اندیشه سیاسی خود بر مفهوم حقوق طبیعی تکیه داشت و آن را به عنوان منشاﺀ عدل به شمار می آورد که ناشی از حقوق ذاتی و فطری انسان است که خدا به ما واگذار کرده است. ([۲۴])

۲٫ قرآن:. قرآن بذر اندیشه عدل را در دل ها کاشته و آبیاری نمود و دغدغه فکری، فلسفی، عملی و اجتماعی را در روح انسان ایجاد کرد.([۲۵]) در قرآن همه اصول و هدف های اسلامی از توحید گرفته تا معاد، از نبوت تا امامت، از آرمان های فردی گرفته تا هدف های اجتماعی بر محور عدل استوار است. طبیعی است که با عنایت و حساسیت مسلمانان نسبت به قرآن نمی توانستند به این مسأله بی تفاوت باشند. به این ترتیب اصل عدالت در تمام جنبه های اسلام راه پیدا کرد. ([۲۶]) نمونه هایی از بحث عدالت در قرآن عبارتند از:

ـ نظام هستی و آفرینش مبتنی بر عدل، توازن و رعایت قابلیت هاست که از مقام فاعلیت و تدبیر الهی به مقام قیام به عدل یاد می شود: شهد الله انه لااله الا هو و الملائکه و اولو العلم قائماً بالقسط([۲۷])

ـ در قرآن امامت و رهبری در قرآن پیمان الهی و مقام ضد ظلم و توأم با عدل معرفی شده و می فرماید: لا ینال عهدی الظالمین.( [۲۸])

ـ خدا در موضوع معاد، محاسبه رستاخیز و پاداش و کیفر اعمال نیز می فرماید: ترازوهای عدالت را در روز رستاخیز می نهیم و به احدی ستم نخواهد شد…»([۲۹])

تقسیم عدالت

یکی از ویژگی های اندیشه شهید مطهری در مورد عدالت، دقت او در تقسیم بندی اقسام و سطح های مختلف عدالت می باشد. ایشان عدالت را در فرهنگ اسلامی این گونه تقسیم کرده است:([۳۰])

استاد مطهری بین عدالت فردی، اجتماعی و الهی به این گونه رابطه برقرار کرده است که عدالت فردی زیر بنای عدالت اجتماعی و عدل الهی نیز زیربنای عدالت فردی است و بدون شک عدالت اجتماعی نمی تواند مفهومی مغایر با عدالت فردی داشته باشد. ([۳۱])

عدالت در الهیات و کلام

از آن جایی که عدل الهی زیر بنای عدالت انسانی است لذا شهید مطهری با توجه به پیشینه تاریخی مسلمانان سراغ درک آنها از عدل الهی رفته نزاع معروف بین معتزله و اشاعره را بررسی می کند:

سئوال اصلی در این جا این است که ایا خداوند عادل می باشد یا نه؟ با توجه به اهمیت موضوع، این مسأله متفرعات زیادی پیدا کرده است و حتی دامنه اش به حوزه عدالت سیاسی و اجتماعی هم کشیده شده است.([۳۲])

استاد ابتدا برای بیان عدل از مسأله جبر و اختیار شروع می کند، زیرا رابطه مستقیمی بین این مسئله با عدل می بیند و آن را لازمه بحث عدل می داند، بر پایة نفی یا اثبات این موضوع متکلمان اسلامی به دو دسته تقسیم شده اند: دسته ای مانند شیعه و معتزله طرفدار عدل الهی شدند که عدلیه نام گرفته و دسته دیگر به عنوان غیرعدلیه در برابر آنان قرار گرفته اند.([۳۳]) در این جا سئوال محوری که پاسخ به آن متکلمان را به دو قسم نموده این است که ایا خداوند در قیامت بر طبق موازین عدل و از روی حساب جزاء می دهد یا این که اراده او بر مبنای قاعده ای استوار نیست؟

اشاعره معتقد بودند که معنی عادل بودن ذات حق این نیست که او از قوانین قبلی عدل پیروی نمی کند بلکه او سرمنشاء عدل است و آن چه که او انجام می دهد عین عدل است نه این که آن چه عدل است او انجام می دهد. طبق این نظر عدل و ظلم متأخر و منتزع از پروردگار بوده و فعل پروردگار مقیاس عدل است . این گروه به خیال خود خواسته اند راه تنزیه را طی نمایند و خداوند را از شرک در خالقیت و ظلم و ستم برسی کنند، در صورتی که از غیر خدا نفی فاعلیت نموده اند و صفت عدل را نیز در مرتبه متأخر از فعل خدا قرار داده اند. آنها با انکار حسن و قبح عقلی گفته اند که مفهوم عادلانه بودن یک فعل جز این نیست که مستند به خداوند باشد و از این مقدمات نتیجه گیری کرده اند که خداوند نه در فاعلیت شریک دارد و نه این که ظلم می کند.([۳۴])

بنابر عقیده معتزله عدل خود حقیقتی است که پروردگار با حکمت و عدل افعالش را موافق با آن انجام می دهد. این گروه در عین حالیکه در توحید افعالی خداوند نفی شرک نموده، فاعلیت را منحصر به ذات حق نمی دانند و لذا عدل بنفسه حسن است اگر چه شارع حکم به حسن آن نکند و ظلم هم قبیح است اگر چه شارع به آن نهی نکند.

مطابق نظر عدلیه در حوزه اجتماعی در واقع و نفس الامر معیارها و موازینی وجود دارند که اگر دستورهای اسلام هم نمی رسید باز هم حقیقی بودن آنها محفوظ بود ([۳۵]).

سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که با توجه به عادل بودن خداوند چرا در جهان تبعیض وجود دارد؟([۳۶])

ریشه این سئوال به عدم توجه مقام و موقعیت انسان به عنوان مسئول و تلاشگر برمی گردد. وجود برخی نابرابری ها در جامعه ناشی از قضاء الهی نیست بلکه انسان آزاد، مختار و مسئول باعث این همه نابرابر و تبعیض در جامعه می باشد.([۳۷])

عدالت اجتماعی و فردی

عدالت در عرصه بشری بر دو قسم اجتماعی و فردی می باشد که بعد اجتماعی آن اهمیت بیشتری دارد، چون جوامع انسانی رو به کمال نخواهند رفت مگر آنکه طرح عدالت اجتماعی در آن جامعه پیاده شود. به نظر استاد مطهری اقدامات اسلام برای برقراری عدالت اجتماعی بر دو نوع می باشد. کار به عنوان وظیفه اجتماعی ـ انسانی به همراه ایجاد امکانات مساوی برای همگان زیر بنای اصلی در جهت سالم سازی تلاش های جامعه کار است و در ارتباط با تعارض بین مصالح فرد و اجتماع یک اصل که در همه حال باید مد نظر داشت تا قوانین فرعی از آن استنباط شود این است که مجموع دارائی های اجتماع متعلق به همه افراد است و مصلحت خاص افراد تنها با مراعات مصلحت عمومی اجتماعی قابل احترام می باشد. در صورت تعارض بین مصالح فرد و اجتماع بدون هیچ گونه تردیدی مصالح جمع مقدم بر مصالح فرد می گردد. ([۳۸]) نسبت میان عدالت فردی و اجتماعی بدین ترتیب است که عدالت فردی زیر بنای عدالت اجتماعی است و بدون شک عدالت اجتماعی نمی تواند مفهومی مغایر با عدالت فردی داشته باشد. ([۳۹])

سؤال اساسی قابل طرح در اینجا این است که: با اهتمام ویژه اسلام به اصل عمل چرا جامعه اسلامی دچار تبعیض و بی عدالتی شده است؟

به نظر استاد مطهری اگرچه بی عدالتی ریشه در اعمال برخی خلفاﺀ دارد ولی علت مهم دیگر اینست که اصل عدل در اسلام از نظر عده ای از علمای اسلام بد تفسیر شده است. اگر چه آنها سوء نیتی نداشتند ولی فقط از روی قشری فکر کردن و متعبد مأبانه بودن، مسلمانان را به این روز انداختند.([۴۰])

برداشت های مختلف از عدالت در مکاتب معاصر

استاد مطهری به عنوان اندیشمند اسلامی که اساسی ترین وظیفه خود را دفاع از اسلام در عرصه های مختلف می دانست، با بررسی دو دیدگاه سوسیالیسم و لیبرالیسم به نقد آنها پرداخته و در نهایت با رد اصالت الاجتماع و اصالت الفرد تفاوت هایشان را با اسلام بیان نموده است.

مطهری در توضیح برداشت سوسیالیسم از عدالت می گوید که: آنها تصورشان از عدالت این است که همه مردم در هر وضعی و شرایطی هستند، هر طور که در جامعه عمل می کنند با هر استعدادی باید عیناً مثل هم زندگی کنند. طبق نظر این عده همه افراد باید به اندازه استعدادشان کار کنند ولی هر کس به اندازه احتیاجش درآمد داشته باشد و خرج کند. این برداشت از عدالت اجتماعی، «اجتماعی» محض است یعنی فقط برای جامعه فکر می کند. اصالت را به اجتماع می دهد ولی فرد در این بین اصالتی ندارد و فقط جامعه ملاک بوده و همه اعتبار برای جامعه است. همه چیز در روح جمعی، وجدان جمعی و شعور جمعی خلاصه می گردد و انسانها در مرحله قبل از وجود اجتماعی هیچ هویت انسانی نداشته و مانند ظرف خالی می باشند که فقط استعداد پذیرش روح جمعی را دارند.([۴۱])

این برداشت مغایر با موازین عقل و شرع بوده و آزادی فردی در آن اهمیتی ندارد و استعداد فردی زمینه شکوفایی پیدا نمی کند. معنای عدالت این نیست که همه مردم در محصول رنج و زحمت و کار یکدیگر شریک باشند و همچنین معنای عدالت این نیست که افراد نسبت به یکدیگر هیچ رتبه، مرتبه و امتیازی نداشته باشند. مطابق این دیدگاه اگر سربازی رشادت فوق العاده ای در جنگ از خود بروز دهد افتخار او را باید به جامعه بدهند نه به خودش.

در حقیقت معنای عدالت این است که امتیازات افراد باید بر مبنای صلاحیت، استحقاق و پیروزی در مسابقه عمل باشد. ([۴۲]) جامعه عادلانه ای که وعده نهایی سوسیالیست ها می باشد به نوعی استثمار است که دوباره پایمال کردن حقوق فرد برای جامعه را به همراه دارد. در واقع سوسیالیسم برای برقراری عدالت در جامعه، خود به یک ظلم و بی عدالتی نسبت فرد دست می زند که در اثر آن اصل تکثیر ثروت از بین رفته و رقابت سست می گردد.([۴۳])

نوع دیگر برداشت از عدالت، لیبرالیستی است که تکیه اش بر روی اصالت فرد می باشد. مطابق این دیدگاه باید میدان را برای افراد باز گذاشت و جلوی آزادی اقتصادی و سیاسی را مسدود نکرد و لذا در این وضعیت هر کس می کوشد تا ببیند چقدر می تواند درآمد داشته باشد. در این نظام دیگر به فرد مربوط نیست که سهم دیگری کمتر یا بیشتر است. البته جامعه در نهایت امر از طریق بستن مالیات بر اموال افراد غنی به تأمین مالی می پردازد تا از پا در نیایند.([۴۴])

این برداشت از آن جهت محکوم می باشد که در بطن خود استثمار را پرورش داده و تمام بهره را به سرمایه اختصاص می دهد که این امر موجب نابرابری در جامعه می گردد. آنها برای جامعه وجود حقیقی قایل نیستند و هیچ هویتی برای آن مجاز نمی شمرند بلکه فقط افراد هستند که وجود عینی داشته و حتی سرنوشت هر فرد مستقل از فرد دیگر می باشد.

این دو برداشت، دو مشکل اساسی دارند، اول این که منجر به حبس و توقیف نیروی انسانی و جلوگیری از مسابقه (به عنوان لازمه و رژیم اشتراکی) می گردد و رغبت در جامعه را کم می کند و دیگری نیز باعث حبس و توقیف مواد اولیه به وسیله مالکیت افراد محدود (بعنوان لازمه رژیم سرمایه داری) می گردد.([۴۵]

استاد مطهری در ادامه اشاره می کند که در دنیا امروز گرایش به یک حالت حد وسط پیدا شده است و در کنار دو دنیای کمونیزم و کاپیتالیزم دنیای سومی در شرف تولد است که می توان آن را نوعی سوسیالیزم نامید. این گرایش تازه می خواهد آزادی افراد را محفوظ نگه دارد و از این رو مالکیت خصوصی را در حد معقولی می پذیرد و هر مالکیتی را مساوی با استثمار نمی داند و می گوید : ([۴۶]) عدالت اجتماعی در شکل اول خودش نوعی ظلم است زیرا از آن جا که محصول کار هر کس به خودش تعلق دارد وقتی به زور نیمی از محصول یک فرد را به دلیل این که خرج دیگری بیشتر است از او بگیرند نوعی بی عدالتی در حق او صورت گرفته است.

همه اشکال غلط است. اگر من شما را به کار گماشته باشم و قسمتی از محصول کار شما را به خود اختصاص دهم شما را استثمار کرده ام، ولی اگر به میل خودم از مال و حاصل رسترنج خودم به دیگری بدهم این عین انسانیت و رشد یافتگی است .

ما باید کوشش کنیم انسان ها به حکم انسانیت، معنویت و شرافت روحی و درد انسان داشتن مازاد احتیاج خود را به برادران نیازمندشان تقدیم کنند نه اینکه دارایی هایشان را به زور از آنها بگیریم و به دیگران واگذار کنیم.

این برداشت تلفیق نظام اقتصادی بسته (ویژه سوسیالیست) و نظام سیاسی باز (ویژه لیبرالیست) است که مطابق اقتصاد بسته باید به دنبال تأمین حداقل زندگی برای کلیه مردم، ایجاد فرصت برابر برای افراد، نظارت قوی دولت، جلوگیری از افتادن اموال دست عده معدود، وجود ابزارهای قوی برای عدالت اجتماعی و اقتصادی و… بوده و در کنار آن نیز مطابق نظام سیاسی باز، می توان یک سری برنامه ها را دنبال کرد که عبارتند از: تقویت جامعه مدنی، تأمین آزادی فردی، نفی تفتیش عقاید، حکومت قانون و… .([۴۷])

این اندیشه که تعبیر غربی آن سوسیالیزم اخلاقی است چیزی است که اسلام همیشه در پی تحقق آن می باشد.([۴۸]) استاد در تایید برداشت سوم می گوید: مزیتش آن است که این نظر در عین رد نکات منفی دیدگاه های دیگر، از مطالب مثبت آنها بهره می گیرد و درصدد تلفیق برای بهره برداری بیشتر می باشد.

استاد مطهری در نهایت این الگو را قابل نقد می داند، زیرا معتقد است این مکتب راه عملی رسیدن به عدالت و شیوه استقراء آزادانه جامعه را مسکوت گذارده است، در حالی که اسلام آن را به دقت بیان نموده است و «اصالت در اسلام به عهده اجتماع واگذار شده است». ([۴۹])

جدای از انتقادهایی که بر هر کدام از این مکاتب وارد است، ایراد اساسی همه آن ها در این است که یک مانع در همه وجود دارد و آن عدم معنویت در زمینه عدالت اجتماعی است، در حالی که اسلام معنویت را پایه و اساس می داند. ([۵۰])

پس می توان الگوی سوسیال دموکراسی را با تکیه بر معنویت اسلامی الگوی کاملی در عدالت اجتماعی دانست و لذا در جامعه اسلامی نباید ثروت در دست عده معدود و قشر خاصی متمرکز شود بلکه باید در میان همه اقشار جامعه دست به دست شده و تمام امکانات اقتصادی باید عادلانه توزیع گردد و در نهایت این که در واقع و نفس الامر عدالت باید در تمام جنبه های مختلف زندگی انسان (اقتصادی، منصب ها و منزلت های اجتماعی) رعایت شود و هر کس به حق خود رسیده و کسی مورد ظلم و اجحاف قرار نگیرد. ([۵۱])

اثرات عدالت بر جامعه

شهید مطهری عدالت را دارای تأثیر مستقیمی بر اخلاق مردم دانسته و لذا وجود آن را در هر سه مرحله فکر و عقیده، اخلاق فردی و رفتار عمومی مؤثر می داند:

۱٫ تأثیر در افکار و عقاید: یکی از تأثیرات وجود عدالت یا عدم آن در جامعه، اعتقاد مردم به بخت و شانس است که ریشة آن در مشاهده مظالم و بی عدالتی های جامعه است. هر موقع عدالت اجتماعی متزلزل شود، استحقاق ها رعایت نشود، حقوق مراعات نگرد، در تعویض مشاغل حساب های شخصی و پارتی مؤثر باشد، فکر بخت و شانس در جامعه قوت می گیرد. ([۵۲])

تأثیر دیگر آن در افکار و عقاید بدبینی نسبت به روزگار به عنوان شکایت از روزگار و قسمت مطرح می باشد. این عقیده ناشی از این است که گوینده، با وجود ظلم در اطراف خود جرأت بیان آن را ندارد و لذا به آفرینش اظهار بدبینی می کند.

۲٫ تأثیر در اخلاق فردی: اخلاق متعادل تنها در پرتو جامعه ای شکل می گیرد که سازمان ها، مقررات و حقوق اجتماعی در آن متعادل باشند چون در غیر این صورت اخلاق شخصی و فردی موزون نخواهد بود و علاوه بر عامه مردم آن طبقه خاصی که از مواهب بیشتری بهره می برند نیز رنج خواهند برد. لذا منشاﺀ بسیاری از فسادهای اخلاقی، ناراحتی روحی، بدخواهی ها و … از این جا شروع می شوند. علاوه بر این که تبعیض ها، روح عده ای را که مجروح شده اند، آزرده، کینه جو و انتقام جو می کند و روح عده دیگر را به صورت زودرنج، بیکار، کم استقامت و اسرافگر تبدیل می کند.

۳٫ تأثیر در رفتار عمومی: اگر بی عدالتی با احساس حسرت نسبت به تجملات دیگران توأم شود، خیلی بدتر خواهد شد. همین که فرد نمی تواند بهره مندی دیگران را ببیند به سوی سرقت، اختلاس، خیانت به اموال عمومی و گناهان دیگر در صحنه رفتار عمومی کشانده می شود.([۵۳])

راههای تحقق عدالت در عرصه اجتماع

استاد مطهری برای تحقق عدالت در جامعه و رفع بحران ها یک سری راه هایی را پیشنهاد می کند که عمل به آنها موجب اجرای عدالت در جامعه می شود.

۱ . رعایت حقوق توده ملت و احترام به حق حاکمیت: عدل تنها در جوامعی برقرار می شود که مردم و حکومت حقوق یکدیگر را رعایت کنند. هرگاه توده ملت به حقوق حکومت وفادار باشند و حکومت حقوق مردم را اداء کند آنوقت است که نشانه ها و علایم عدل بدون هیچ گونه انحرافی ظاهر می شوند.([۵۴])

۲٫ مسابقه بقاء: روش دیگری که ایشان برای تحقق عدالت در جامعه ارائه می دهد توجه به قابلیت ها و دور از تبعیض در صورت وجود قابلیت های برابر است. استاد در این راه به مفهوم مسابقه بقاء در مقابل تنازع بقاء در شرایط مساوی برای همگان اشاره می کند. در میدان مسابقه یکی عقب می افتد و دیگری جلو و لذا هر کس می تواند با سعی به حق خود برسد. ([۵۵])

۳٫ ایمان و عمل به قانون: راه دیگری که ایشان برای اجرای عدالت در جامعه ارائه می دهد ایمان و عمل به قانون است عمل به قانون مستلزم گذشتن از منافع می باشد. برای اجرای عدالت دو چیز در این جا لازم است: یکی بیداری شعور عامه به حفظ حقوق خود و ایمان به اینکه از حد الهی تجاوز نکنند و دیگری هم ایمان قوی است. ([۵۶])

۴٫ معنویت اسلامی: اساسی ترین راهی که ایشان به عنوان پشتوانة اجرای عدالت در جامعه ارائه می کند، معنویت اسلامی است. اسلام می خواهد روح ها با هم یکی شوند تا مردم به حکم بلوغ روحی، عاطفه انسانی و اخوت اسلامی ناشی از معنویت اسلام برای رفع تبعیض ها گام بردارند.([۵۷])

۵٫ رفع اجبار و اعطاء مال به رضایت: اگر دولت انسان را آزاد گذاشته تا مطابق میلش حاصل دسترنج خود را به دیگری که محتاج است واگذارد این عین انسانیت و عدالت در جامعه می باشد. ([۵۸])

۶٫ نظارت دولت در امور اقتصادی در کنار آزادی سیاسی جامعه: دولت باید با حفظ آزادی سیاسی در جامعه مانع ازدیاد فاصله طبقاتی گردد.([۵۹])

 —————————————————————————-

پی نوشت ها

[۱] این مقاله در دورة کارشناسی ایشان ارایه شده است.

[۱] . مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، (تهران، حکمت، ۱۴۰۳ هـ ق)، ص ۱۵ـ۱۴٫

[۲] . پیشین، ص ۱۷۰٫

[۳] . پیشین، ص ۲۴٫

[۴] . بی نام، «عدالت اجتماعی از دیدگاه متفکر شهید مرتضی مطهری»، اندیشه صادق، ش ۷۰٫

[۵] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، (تهران، صدرا، ۱۳۷۷)، ص ۷۲

[۶] . مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، (تهران، صدرا، ۱۳۷۲)، ص ۳۱۷٫

[۷] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، (تهران، صدرا، ۱۳۷۷)، ص ۸۲٫

[۸] . ر.ک پاورقی ش ۴٫

[۹] .لک زایی، نجف، اندیشه سیاسی ایت الله مطهری، (قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۱)، ص ۱۱۲٫

[۱۰] . مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، (تهران، صدرا، ۱۳۷۲)، ص ۳۱۲٫

[۱۱] . آل عمران ایه ۱۸٫

[۱۲] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، (تهران، صدرا، ۱۳۷۷)، ص ۷۲٫

[۱۳] . احزاب، ایه ۴۵ و ۴۶٫

[۱۴] . حدید، ایه ۲۵٫

[۱۵] . انبیاء، ایه ۴۷٫

[۱۶] . مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار، (تهران، صدرا، ۱۳۷۳)، ص ۲۵۷ ـ ۲۵۵٫

[۱۷] . مطهری، مرتضی، بیست گفتار، (تهران، صدرا ۱۳۷۳)، ص ۶۲و ۴۰٫

[۱۸] . مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، (تهران، صدرا، ۱۳۷۲)، ص ۳۱۷٫

[۱۹] . پیشین، ص ۳۴۱٫

[۲۰] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، (تهران، صدرا، ۱۳۷۷)، ص ۸۷ـ۸۶٫

[۲۱] . مرامی، علیرضا، بررسی مقایسه ای مفهوم عدالت، (تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۸)، ص ۱۷۳٫

[۲۲] . مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، (تهران، صدرا، ۱۳۶۹)، ص ۱۱۳٫

[۲۳] . مطهری، مرتضی، «معنای عدالت در اسلام»، مقاله منتشر نشده از استاد مطهری، (کیهان، ۱۵/۲/۱۳۸۱).

[۲۴] . مرامی، علیرضا، بررسی مقایسه ای مفهوم عدالت، (تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۸)، ص ۱۴۷٫

[۲۵] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، (تهران، صدرا، ۱۳۷۷)، ص ۵۹٫

[۲۶] . پیشین، ص ۶۱

[۲۷] . آل عمران، ایه ۱۸ .

[۲۸] . بقره، ایه ۱۲۴٫

[۲۹] .. آنبیاء، ایه ۴۷٫

[۳۰] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، (تهران، صدرا، ۱۳۷۷)، ص ۶۹٫

[۳۱] . مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، (تهران، صدرا، ۱۳۷۳)، ص ۱۶٫

[۳۲] . مطهری، مرتضی، بیست گفتار، (تهران، صدرا، ۱۳۷۳)، ص ۳۷٫

[۳۳] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، (تهران، صدرا، ۱۳۷۷)، ص ۷۴٫

[۳۴] . پیشین، ص ۷۵٫

[۳۵] . پیشین، ص ۵۶٫

[۳۶] . پیشین، ص ۸۶٫

[۳۷] . مطهری، مرتضی، جهان بینی توحیدی، (تهران، صدرا، ۱۳۷۷)، ص ۱۰۴٫

[۳۸] . مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، (تهران، صدرا، ۱۳۷۳)، ص ۱۶۲ـ۱۶۱٫ک

[۳۹] . پیشین، ص ۱۶٫

[۴۰] . مطهری، مرتضی، بیست گفتار، (تهران، صدرا، ۱۳۷۳)، ص ۳۶ـ۳۴٫

[۴۱] . مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، (تهران، صدرا ۱۳۶۸)، ص ۱۵۰ـ۱۴۹٫

[۴۲] . مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، (تهران، صدرا، ۱۳۷۳)، ص ۱۵۲٫

[۴۳] . پیشین، ص ۲۰۳ـ۲۰۲٫

[۴۴] . مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، (تهران، صدرا ۱۳۶۸)، ص ۱۵۱ـ ۱۵۰٫

[۴۵] . مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، (تهران، صدرا، ۱۳۷۳)، ص ۱۹۱٫

[۴۶] . مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، (تهران، صدرا ۱۳۶۸)، ص ۱۵۱ـ ۱۵۰٫

[۴۷] . حقیقت، سید صادق، «نگاهی به فلسفه سیاسی در اسلام»، (حکومت اسلامی، سال اول، شماره دوم).

[۴۸] . مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، (تهران، صدرا ۱۳۶۸)، ص ۱۵۱ـ۱۵۰٫

[۴۹] . مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، (تهران، صدرا، ۱۳۷۲)، ص ۱۸۵ .

[۵۰] . مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، (تهران، صدرا ۱۳۶۸)، ص ۱۵۲٫

[۵۱] . مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، (تهران، صدرا، ۱۳۷۳)، ص ۱۹۰ و ۱۰۸٫

[۵۲] . مطهری، مرتضی، بیست گفتار، (تهران، صدرا، ۱۳۷۳)، ص ۱۱۲ـ ۹۴٫

[۵۳] . پیشین.

[۵۴] . مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، (تهران، صدرا، ۱۳۶۹)، ص ۱۰۷٫

[۵۵] . مطهری، مرتضی، بیست گفتار، (تهران، صدرا، ۱۳۷۳)، ص ۱۰۹٫

[۵۶] . مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، (تهران، صدرا، ۱۳۷۳)، ص ۱۹٫

[۵۷] . مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، (تهران، صدرا ۱۳۶۸)، ص ۱۵۹٫

[۵۸] . پیشین.

[۵۹] . حقیقت، سید صادق، «نگاهی به فلسفه سیاسی در اسلام»، (حکومت اسلامی، سال اول، شماره دوم).

منبع: پایگاه حوزه

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

77 - = 67