۲۳:۴۶ - ۱۳۹۵/۰۷/۱۵ محمد باقر عباسی سملی :

ریشه انحراف اندیشه های اصلاحی از منظر امام حسین (ع)

اولین اولویت امر به معروف و نهی از منکر، نقد عریان و بی واهمه ی قدرت است. تنها امر به معروف است که اژدهای قدرت را به دخمه ی ظلمانی اش بر می گرداند. زیرا قدرت و ثروت که همواره در طول تاریخ در کنار هم بوده اند علت العلل شیوع کلیه مفاسد اجتماعی هستند. پس مدام باید با جوهر نقد ضدعفونی شوند. فساد قدرت مرز نمی شناسد، اشتهایش سیری ناپذیر است. سکوت امت در مقابل انحراف قدرت، علی(ع) را خانه نشین، ابوذر را تبعید و حسین (ع) را به شهادت رساند.

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام)-محمد باقر عباسی سملی:

یکی از مواهب نهفته در تاریخ ملل با تمدنهای کهن از جمله ملت ایران، آموزه های عینی علل و عوامل انحطاط تمدن ها و انقراض سلسله های مختلف حکومتی در چنین کشورهایی است. آنچه مسلم است، مترقی ترین اندیشه ها هم زنگار زمان بخود گرفته و نیازمند پالایش مداوم است. با نگاهی گذرا به سرنوشت قوم آریایی که در اواخر هزاره سوم پیش از میلاد به فلات ایران کوچ کرد، می توان به گنجینه ای گرانبها از علل و عوامل اوج و حضیض های یک قوم در گذر زمان دست یافت. آنچه مسلم است دروغ به مثابه ی بستر یا زیرساخت انواع پلشتی ها عمل می کند. دروغ بحدی زشت، زیانبار و منحط است که تقریبا می توان ادعا نمود که در هیچ اندیشه و آئینی اعم از زمینی یا آسمانی و در هیچ برهه ای از تاریخ مکتوب یا شفاهی بشری در هیچ کجای جهان نه تنها تقدیس نشده بلکه همواره مذموم و ناپسند تلقی و ممنوع بوده و هست. و قبح این عمل در ایران باستان به حدی بوده که از آن به عنوان بر هم زننده ی نظم هستی یاد شده است: « مفهوم دقیق واژه دروغ جای بحث بسیار دارد. در اینجا، تنها به طور خلاصه اشاره کنم که می­توان آن را با “نظم حاکم بر جهان، به ویژه جهان مادی” متضاد دانست. از این رو دروج(دروغ)، عبارت است از کژرفتاری و انحراف از نظم عادی و طبیعیی حاکم بر هستی.» [۱]

هرودوت مورخ یونانی در صده پنجم پیش از میلاد از حساسیت پارس ها ( ایرانیان) نسبت به دروغ اینگونه می گوید: « مغان به کودکان پارسی سواری و کمانگیری و راستگویی را آموزش می دهند و در جایی دیگر تأکید کرده بود که  ناشایست ترین کار در چشم پارس ها ابتدا دروغ گویی است، و پس از آن وامدار بودن، و این دومی را از آن رو بد می دارند که فردِ مقروض ممکن است ناگزیر شود دروغ بگوید .» [۲]

زرتشت پیامبر در اوستا از دروغ و دروغگو به کرات به زشتی یاد می کند که در اینجا تنها چند مورد را برای نمونه ذکر می نماییم:

 ”دروغگو عمری دراز در تیرگی با آه و ناله بسر می کند او را کرده اش به چنین سرانجامی می کشاند”{گاتها- سرود۳۱- بند ۲۰}

” ای دروغ گویان و ای پیروان دروغ شما که به راه بد و ناراست گرویده اید سخت زیان خواهید دید”{گاتها- سرود۳۲-بند۳}

” من زرتشتم و تا آنجا که نیرو دارم دشمن سرسخت دروغ و حامی استوار راستی خواهم بود تا روزی که همه ی جهانیان به کشور جاویدان راستی در آیند”{گاتها- سرود ۴۳- بند ۸}

“بی گمان دروغ پرستی که در کردار خویش پیرو بد منشی است هرگز از نعمت خرد پاک که به پیروان راستی وعده داده شده بهره نخواهد جست”{گاتها- سرود ۴۷ – بند ۵}

“ای مردان و ای زنان بدرستی بدانید که در این جهان دروغ فریبنده است از آن جدا شوید و آن را مگسترانید و بدانید آن خوشی که از تباهی و تیرگی بدست آید مایه ی اندوه است؛ روحی که راستی را تباه می کند زندگی بهشتی خویشتن را نابود می کند”{گاتها- سرود۵۳- بند۶}

حال از تاریخ پیش از ظهور دین مبین اسلام عبور می کنیم و وارد صحنه بعثت پیام آور آیین نورانی اسلام رحمانی می شویم و به نگاه اسلام به دروغ می پردازیم.

دروغ از منظر قرآن کریم: هر چند در قرآن کریم در موارد متعدد از دروغ و دروغگو به زشتی یاد شده است اما جهت جلوگیری از اطاله کلام تنها به ذکر یک مورد آن اکتفا می کنیم.

« در آیه ۷۷ سوره توبه مى‏خوانیم: فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ: اعمال آنها نفاقى در دلهایشان تا روز قیامت ایجاد کرد، به خاطر اینکه عهد خدا را شکستند و به خاطر اینکه دروغ مى‏گفتند.»

دروغ از منظر پیامبر اکرم (ص):

«از دروغ بپرهیز که روی دروغگو را سیاه می‌کند.»[۳]

مردی از رسول خدا(ص) پرسید: «چه عملی سبب دخول در آتش است؟ حضرت فرمود: دروغ. زیرا دروغ سبب فجور و فجور سبب کفر و کفر سبب دخول در آتش است.»[۴]

در روایتی دیگر پیامبر اکرم(ص) ریشه دروغ را در کمبودها و پستی‌های انسان چه از لحاظ روحی و یا جسمی بیان فرموده است: دروغگویی از پستی روح ریشه می‌گیرد.[۵]

امیر مومنان علی (ع) می فرماید:

«ایاک و مصادقه الکذاب فانه کالسراب، یقرب علیک البعید، و یبعد علیک القریب» [ ۶ ]” از دوستى با دروغگو بپرهیز که او همچون سراب است، دور را در نظر تو نزدیک و نزدیک را دور مى‏سازد.”

«عَن الامام علی – علیه السّلام – الکذبُ فی العاجلةِ عار و فی الأجلةِ عذابُ النارِ. [۷]
امام علی – علیه السّلام – فرمود: دروغ گفتن امروز مایه بی آبروئی و فردا باعث عذاب آتش است. »
از سایر ائمه سلام الله علیهم اجمعین هم به وفور روایات و احادیثی اندر مذمت دروغ و دروغگویی در دسترس است.

آنچه در پیش آمد، ترسیم تصویری حد اقلی از ام الخبائث یعنی دروغ بود. زیرا دروغ دروازه ی ورود به دنیای ناشناخته ی کژی ها و کاستی هایی است که مانع رسیدن به صراط هموار بهزیستی و رستگاری انسان می گردد. بعثت نبی مکرم اسلام (ص) زمانی اتفاق می افتد که بشریت بویژه جامعه زادگاه آن حضرت به دلیل زنگار گرفتن اندیشه های اصلاحی ادیان ابراهیمی ماقبل اسلام، در ظلمات جهل و گمراهی بسر می برد. و چنان جنگلی از پلشتی بر بستر دروغ رویده بود، که بدون بعثت عملا خروج از این جنگل هراس انگیز غیر ممکن می نمود. نور بعثت تابیدن گرفت و صراط رستگاری از میان جنگل پلشتی ها نمایان شد. انسان نفسی تازه گرفت و هوای پاکیزه ی راستی را استنشاق کرد. نسلی نو تربیت شد. ضد ارزش های اشرافی جاهلانه عرب جای خود را به ارزش های انسانی داد و ایثار و فداکاری بر مسند زیبایی نشست. محبت، حلم، گذشت، مهربانی، و کمک به همنوعان زینت بخش زمین شد. افعی افسرده ی دروغ تاب مقاومت در مقابل نور و روشنایی راستی را از دست داد و به دخمه ی ظلمات خزید. امید به زندگی و فردایی بهتر پرتو افشانی می کرد. مخلص کلام شب به پایان رسیده و سپیده ی صبح پدیدار گشته بود. اما افسوس که دیری نپایید که خورشید راستی در سایه ی سیاه سقیفه بنی ساعده غروب می کند، آل ابوسفیان که برای بازگشت مجدد هیولای دروغ در مقابل دخمه ی نفرین شده و تاریک این عفریته ی نفرت فرش قرمز گسترانیده اند، شام سیاه انسان را اینبار در گستره ای به مراتب وسیع تر از پیش به شب پرستان نوید می دهند. آری سران قریش دوباره در سقیفه رای خود را به صندوق دروغ ریختند تا بستر تربیت وزرای کابینه ی آمران حادثه ی جانسوز کربلا را فراهم کرده باشند. اما با این تفاوت که اینبار بجای هبل قرآن بکف دارند. اما قرآنی که تنها یک کالبد بیجان است و روح آن یعنی علی (ع) را در سقیفه از آن جدا کرده اند. و چه سخت است جنگیدن با کالبد بی روحی که امویان آن را به هبلی نوین بدل کرده اند تا علی (ع) را ۲۵ سال خانه نشین و سرانجام به اتهام تعرض و هتاکی به این هبل نوظهور در محراب عبادت به شهادت برسانند، و باز تکرار می کنم که چه سخت است جنگیدن با پوسته ی قرآن وقتی که ابزار دست دروغگویان می شود، به آن سختی که علی (ع) پس از اثابت شمشیر هبل بدستان نوین می فرماید به خدای کعبه که راحت شدم و رستگار، علی (ع) به عنوان قرآن ناطق در مقابل مبارزه با قرآن صامتی که اکنون به سلاح امویان بدل شده است، به ستوه می آید. همان علی که در تاریخ حیات خویش پشت بزرگان عرب را بارها بخاک مالیده بود اکنون که آنان مسلح به سلاح پوستین وارونه ی قرآن شده اند دیگر از پس ذلیل ترین آنان یعنی عمروعاص هم بر نمی آید. امویان اینبار روح هبل را در کالبد قرآن دمیده و آن را بر نیزه کرده اند تا روح قرآن را به زانو در آورند. و دوباره

” نور شمع راستی شد کم فروغ / راستی شد عیب بازار دروغ “

وقتی قرآن ابزار انحصاری قدرت می گردد، تلاوت آن از سوی نزدیکترین صحابی رسول الله (ص) هم جرم محسوب می شود و ابوذر غفاری فقط و فقط به جرم قرائت آیه کنز از طرف حکومت اسلامی!!! به بیابان بی آب و علف ربذه تبعید می شود و در همانجا به شهادت می رسد. براستی مگر در آیه کنز کدام معنی نهفته بود که هم ابوذر به درستی به آن واقف بود و هم امویان از خطر آن برای حکومت غصبی خود آگاه بودند.؟

و اما آیه کنز:

یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ کَثِیراً مِّنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَلَا یُنفِقُونَهَا فِى سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذابٍ أَلِیمٍ   (توبه، ۳۴)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بسیارى از دانشمندان و راهبان، (با سوء استفاده از موقعیّت خود،) اموال مردم را به ناحق مى‏خورند و آنان را از راه خدا باز مى‏دارند. و کسانى که طلا و نقره مى‏اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمى‏کنند، پس آنان را به عذابى دردناک، بشارت بده!

«ابوذر غفارى، صحابى بزرگوار پیامبر، در اعتراض به زراندوزى‏هاى معاویه و عثمان و عمّال حکومت و حیف و میل اموال عمومى، صبح و شام این آیه را با صداى بلند در برابر معاویه و سپس در مقابل عثمان مى‏خواند و مى‏گفت: این آیه مخصوص مانعان زکات نیست و هر نوع زراندوزى را شامل مى‏شود. در تفسیر شریف المیزان آمده است که از برخوردهاى ابوذر با عثمان و معاویه و کعب الأحبار، بر مى‏آید که ثروت‏اندوزى در جامعه‏ى فقیر حرام است، گرچه از راه حلال باشد و زکاتش پرداخت شده باشد.  البتّه برخى آن را به اجتهاد شخصى ابوذر نسبت مى‏دادند، ولى خودش مى‏گفت: « ما قلتُ لهم الاّ ما سَمعتُ من نبیّهم» آنچه گفته‏ام از پیامبر شنیده‏ام. از طرفى صراحت و صداقت ابوذر هم مورد تأیید پیامبر است. از فرازهاى برجسته‏ى زندگى ابوذر، همین امر به معروف و نهى از منکر او نسبت به حکّام، در زمینه‏ى ریخت ‏و پاش‏هاى اقتصادى است و نزاعش با عثمان بر سر مال و مقام نبود، بلکه اعتراض به یک منکر اجتماعى بود.»[۹ ]

و رندی چه زیبا گفت که آنان که با حسین (ع) می جنگیدند به دلیل عدم شناخت آنان از امام حسین (ع) نبود بلکه به این دلیل است که شکم هاشان از مال حرام پر شده بود.

و همانگونه که امام باقر (ع) در حدیث شریف زیر فرموده اند بستر رشد و نمو تمام این بدبختی هایی که گریبانگیر جامعه اسلامی بوده و هست، چیزی جز دروغ نیست.

«عَن الامام الباقر – علیه السّلام – قال: انَّ اللهَ عزوجل: جَعَلَ للشرِ اقفالاً و جَعل مفاتیحَ تلک الاقفالِ الشرابَ والکذبُ شرٌ من الشرابِ.[۸] امام باقر – علیه السّلام – فرمود: خداوند متعال برای بدیها قفل هایی قرار داده و کلید اصلی این قفلها شراب است اما دروغ از شراب هم بدتر است.»

حال چنانچه دروغ را به عنوان پی بنای تمام پلشتی ها بپذیریم آنگاه به حادثه ی جانسوز کربلا در سال ۶۱ هجری می رسیم که در آنجا امام حسین (ع) جان کلام و ریشه ی انحراف از اندیشه ی اصلاحی نبی مکرم اسلام را به زیبایی تبیین می فرماید. آنجا که در پاسخ به دعوت مروان ابن حکم والی سابق و مشاور فعلی ولید ابن عتبه استاندار مدینه به بیعت با یزید می فرماید: «اِنَا للّهِ وَاَنّا اِلَیْهِ راجِعُون وَعَلَى اْلا سْلامِ السَلامُ اِذا بُلِیَتِ اْلاُمَّةُ بِراعٍ مِثْل یَزیدَ وَلَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّى رَسُولَاللّه صلّى اللّه علیه و آله یَقُولُ: اَلْخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى الِ ابى سُفْیان فَاِذا رَاَیْتُمْ مَعاوِیَة عَلى مِنْبَرِى فَابْقَرُوا بَطْنَهُ وَقَدرَآهُ اَهْلُ الْمَدِینَة عَلَى الْمِنْبرِ فَلَمْ یَبْقَرُوا فَابْتَلاهُمُاللّه بِیَزِیدَ الْفاسِقِ»[۱۰ ] (اینک باید فاتحه اسلام را خواند که مسلمانان به فرمانروایى مانند یزید گرفتار شده اند. آرى من از جدم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که مى فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است و اگر روزى معاویه را بر بالاى منبر من دیدید بکشید، ولى مردم مدینه او را بر منبر پیامبر دیدند و نکشتند واینک خداوند آنان را به یزید فاسق (و بدتر از معاویه ) مبتلا و گرفتار نموده است۰)

آری در اینجاست که سید الشهدا سلام الله الیها بستر دروغ را می شکافد و ریشه ی همه ی مصائب امت را بی پرده به نمایش می گذارد و آن چیزی نیست جز تعطیلی نقد عریان قدرت در جامعه اسلامی، یعنی تعطیلی فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر، و سپس فلسفه حرکت خود را اینگونه بیان می دارد که :

«…وَاَنَّى لَمْ اَخْرُجْ اَشِرا وَلا بَطِراً َلا مُفْسِداً وَلا ظالِماً وَانَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ اْلا صْلاحِ فِى اُمَّةِ جَدِّى صلى اللّه علیه و آله ارِیدُ اَنْ آمُرَ ِالْمَعْرُوفِ َاَنْهى عَنِ الْمُنْکَرِ وَاَسیرَ بِسِیرَةِ جَدِّى وَاَبى على بْنِ اَبِى طالِبٍ فَمَنْ قَبِلَنى بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللّه اَوْلى بِالْحقِّ وَمَنْ رَدَّ عَلَىّ هذا اَصْبِرُ حَتّى یَقْضِیَاللّهُ بَیْنِى وَبَیْنَ الْقَومِ وَهُوَ خَیْرُالْحاکِمِینَ وَهذِهِ وَصِیَّتِى اِلَیْکَ یااَخِى وَما تَوْفِیقى اِلاّ بِاللّه َلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَاَلیْهِ اُنِیبُ » [۱۱ ] (….و من نه از روى خودخواهى و یا براى خوشگذرانى و نه براى فساد و ستمگرى از مدینه خارج مى گردم بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهى از منکر و خواسته ام از این حرکت ، اصلاح مفاسد امت و احیا و زنده کردن سنت و قانون جدم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و راه و رسم پدرم على بن ابى طالب علیه السلام است . پس هرکس این حقیقت را از من بپذیرد (و از من پیروى کند) راه خدا را پذیرفته است و هرکس رد کند (و از من پیروى نکند) من با صبر و استقامت (راه خود را) در پیش خواهم گرفت تا خداوند در میان من و این افراد حکم کند که او بهترین حاکم است . و برادر! این است وصیت من بر تو و توفیق از طرف خداست ، بر او توکل مى کنم و برگشتم به سوى اوست)

نکات حائز اهمیت در این وصیتنامه این است که اولا امام فلسفه حرکت خود را اصلاح امت پس از احیا حرکت اصلاحی جدش رسول خدا می داند ، زیرا عامل زنگار گرفتن اندیشه اصلاحی در گذر زمان تعطیلی امر به معروف و نقد قدرت در جامعه توسط امت صورت می پذیرذ. در واقع به فرمایش مولا علی (ع) : « و لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا » [۱۳ ] یعنی قدرت دین را بسان پوستین وارونه بر تن جامعه می پوشاند.

ثانیا امام (ع) تنها ابزار اصلاح مفاسد امت را امر به معروف و نهی از منکر می داند. همانگونه که در فوق آمد مردم انحراف از دین را دیدند و با آن مقابله نکردند تا خداوند آنان را به یزید فاسق گرفتار کرد.

نتیجه:

۱- عامل توسعه ی بستر دروغ، تعطیلی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه است. شجره ی خبیثه ی انحطاط و انحراف اندیشه های اصلاحی تنها بر بستر دروغ است که ریشه می دواند.

۲- اولین اولویت امر به معروف و نهی از منکر، نقد عریان و بی واهمه ی قدرت است. تنها امر به معروف است که اژدهای قدرت را به دخمه ی ظلمانی اش بر می گرداند. زیرا قدرت و ثروت که همواره در طول تاریخ در کنار هم بوده اند علت العلل شیوع کلیه مفاسد اجتماعی هستند. پس مدام باید با جوهر نقد ضدعفونی شوند. فساد قدرت مرز نمی شناسد، اشتهایش سیری ناپذیر است. سکوت امت در مقابل انحراف قدرت، علی(ع) را خانه نشین، ابوذر را تبعید و حسین (ع) را به شهادت رساند.

۳- هیچ قدرتی مقدس نیست، خواه در لباس دین باشد خواه در لباس کفر، تنها نقد قدرت است که مقدس است و هرگز نباید تعطیل شود. چه اگر قدرت مقدس بود امام علی (ع) در عین عصمت نمی فرمود:

  «… فَلاتَکُفُّوا عَنْ مَقالَة بِحَقٍّ، اَوْ مَشُورَة بِعَدْل، فَاِنّى لَسْتُ فى نَفْسى بِفَوْقِ اَنْ اُخْطِئَ، وَ لا آمَنُ ذلِکَ مِنْ فِعْلى اِلاّ اَنْ یَکْفِىَ اللّهُ مِنْ نَفْسى ما هُوَ اَمْلَکُ بِهِ مِنّى….»[۱۲ ]

(… بنابراین از حق گویى یا مشورت به عدل خوددارى نکنید، که من در نظر خود نه بالاتر از آنم که خطا کنم، و نه در کارم از اشتباه ایمنم مگر اینکه خداوند مرا از نفسم کفایت کند نفسى که خداوند از من به آن مالک تر است، …. ) تا چه رسد به قدرت های غیر معصوم مدعی دینداری.

منابع:

۱- (مفهوم دروغ در ایران باستان، فصلنامه‌ی ادبیات عرفانی و اسطوره‌شناختی، ، ص: ۱۷۳-۱۹۸. شروین وکیلی )

۲- ( همان : س ۶ شماره‌ی بیستم، پاییز ۱۳۸۹)

۳ – نراقی؛ احمد؛ معراج السعادة، تهران، انتشارات پیام آزادی، ۱۳۸۶، باب چهارم، ص ۵۵۰٫

۴- مشکینی؛ نصایح، ترجمه آیة الله جنتی، قم، انشتارات الهادی، ۱۳۸۶، باب ۹، ص ۲۹۱٫

۵- مجلسی؛ بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۲۶۲٫

۶- نهج البلاغه کلمات قصار کلمه ۳۷٫

۷- نهج البلاغه کلمات قصار کلمه ۳۸٫

۸- بحار الأنوار، ج ۷۲، ص ۲۳۶

۹- سایت تبیان

۱۰- سخنان امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا ، محمد صادق نجمی

۱۱- همان

۱۲- نهج البلاغه خطبه ۲۰۸

۱۳- نهج البلاغه خطبه ۲۰۷

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 33 = 36