۱۲:۴۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۲

برادر کراواتی امام که کمتر می شناسندش

در دوران تبعید عراق نیز ارتباط و علاقه همچنان ادامه داشت. در سال 54 که آقای هندی بخاطر شدت بیماری به لندن اعزام می شوند، حضرت امام با اطلاع از جریان بیماری و اعزام به خارج ایشان، طی نامه ای به فرزندش حاج سید احمد آقا مرقوم می کنند: «از مسافرت آقای هندی مطلعم کنید.»

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): تیر ۱۳۵۵ ش، مصادف است با رحلت برادر امام خمینی، سید نورالدین هندی، ایشان برادر دوم و پنج سال بزرگتر از حضرت امام بودند. در تاریخ انقلاب کمتر از او یاد شده است، به گونه ای که وقتی نامی از برادر حضرت امام برده می شود، همه به یاد آیت الله مرتضی پسندیده، برادر ارشد امام می افتند تا ایشان، در حالی که سید نورالدین، معروف به نورلله نیز در دوران نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری حضرت امام بی تفاوت نبودند. با اینکه در سلک  یک عالم دینی و روحانی نبوده و شغل اداری داشته، اما یار و پشتیبان برادر بود و در دوران حیات خود بیشتر وقت ها تحت نظر نیرهای امنیتی رژیم پهلوی قرار داشت. به مناسبت سالگشت رحلت ایشان، گذری مختصر بر زندگی و ارتباطشان با حضرت امام خواهیم داشت.

زندگی

سید نورالدین (که در منزل به نورالله مشهور بود)، برادر دوم حضرت امام در سحرگاه اول اسفند سال ۱۲۷۶ ش، ( ۲۷ رمضان ۱۳۱۵ ق)، در همان خانه ای که حضرت امام حدوداً ۵ سال بعد به دنیا آمد، چشم به جهان گشود. وی حدوداً پنج ساله بود که پدرش را از دست داد و مانند سایر برادران و خواهران تحت سرپرستی مادر و عمه، قرار گرفت.

پس از شهادت پدر، برای خونخواهی و قصاص قاتل، با این که پنج ـ شش سال بیشتر نداشت، به همراه برادر بزرگتر و خانواده راهی تهران شدند. حضور در تهران ماه ها به طول می انجامید، لذا به صلاح دید بزرگترها اولین تجربه کسب علم  و حضور در کلاس را از همین جا آغاز کرد. وی پس از بازگشت به خمین نزد ملاهای محلی و برادرش آقا مرتضی درس خواند. سپس در سال ۱۲۸۸ ش (۱۳۲۷ ق) در حالی که دوازده ساله بود، به همراه برادر بزرگ جهت ادامه تحصیل راهی اصفهان شد و در مدرسه ملاعبدالله رحل اقامت گزید. آقا نورالله برخلاف دیگر برادران، علاقه ای به ادامه تحصیل دروس حوزوی و رسیدن به حد اجتهاد نداشت، لذا پس از چند سال تحصیل و کسب علم در سال ۱۲۹۵ ش (۱۳۳۴ ق) به خمین بازگشت و از ادامه تحصیل علوم و مشاغل حوزوی خودداری و از آن پس به شغل کشاورزی پرداخت.

baradar

با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ ش. و تشکیل نهادها و تشکیلات جدید اداری، به خصوص ادارات قضا، از طرفی با توجه به معلومات و سرشناسی و توانایی آقا نورالدین، وی به ریاست دادگستری خمین برگزیده شد. البته در رسیدگی به امور قضایی خمین تنها نبود، بلکه پسر عمه شان، میرزا علی محمد امام جمعه نیز با عنوان فقیه دادگستری مددیار ایشان بود.

 

 وی بعدها به دلیل ارتباط نزدیک با بختیاری ها مغضوب رضا خان سردار سپه گشته و مورد پیگرد او قرار گرفت، به گونه ای که در سال ۱۳۰۳ ش. در تهران از سوی نظمیه بازداشت گردید.

 

بعدها سید نورالدین مجبور به ترک اداره دادگستری شد و به عنوان وکیل دادگستری مشغول کار گشت که تا آخر نیز در این شغل باقی ماند.

 

آقا نورالله که به رسم آن زمان از هنگام شروع به تحصیل، از شش سالگی عبا و عمامه استفاده می کرد و در دوره کار دادگستری خمین و وکالت نیز با همین لباس فعالیت داشت، اما در سال ۱۳۱۳ ش، از زمانی که قانون پوشیدن لباس های متحدالشکل برای مردان تصویب و اجباری شد، و برای لباس روحانیت هم مجوز و حکم اجتهاد می خواستند و آقا نورالله چون مجوز معمم بودن نداشت، مجبور به کنار گذاشتن عبا و عمامه گردید و تا آخر عمر نیز لباس رسمی کت و شلوار و کراوات بر تن داشت.

ایشان در نهایت در سن نزدیک به ۷۹ سالگی، تیر ماه ۱۳۵۵ دارفانی را وداع و پیکرش در قم، آرامستان باغ بهشت (روبروی گلزار شهدای قم) به خاک سپرده شد.

بعداز فوت ایشان موضوع چاپ آگهی تسلیت در روزنامه ها و اثرات آن در بین مردم و روحانیون در ساواک مطرح می شود، اما از ترس مطرح شدن دوباره نام حضرت امام، از چاپ آگهی تسلیت در نشریات عمومی و برگزاری مجالس ختم جلوگیری می کنند. اجازه مراسم وسیع نداده و فقط مجلس مختصری در قم و خمین برگزار می شود که طبق گزارش ساواک حاج سید احمد خمینی (فرزند حضرت امام که آن موقع در ایران بودند) در مجلس ختم خمین حضور داشت. جالب اینجاست که ریز حوادث و مطالب و افراد شرکت کننده در مجالس و مراسمات محدود ترحیم آقای هندی در گزارش های متعدد ساواک درج شده است.

علاقه سید روح الله به برادرش سید نورالله

آقا سید نورالدین هندی که به خوش خلقی و خوش برخوردی با مخالف و موافق شهره بود، بالطبع ارتباطش با برادران و خواهران و بستگان به مراتب بهتر و بیشتر بود. ایشان در دوران حیات خود با حضرت امام ارتباط نزدیک داشت. خانم ثقفی، همسر حضرت امام در خاطرات خود نقل می کنند که هنگام خواستگاری و مراسم عقدشان، برادران آقا؛ آقای پسندیده و هندی و دیگر بستگان حضور داشتند. حتی هنگام جاری شدن خطبه عقد در حرم عبدالعظیم (ع) نیز هر دو برادر آقا آنجا بودند.

خانم طباطبایی (عروس حضرت امام) نیز در خاطرات خود نوشته اند:

هنگامی که آیت الله پسندیده در قم مستقر شد (بعداز تبعید حضرت امام آقای پسندیده نماینده ایشان در اخذ وجوهات و پرداخت شهریه بود)، آقای هندی که خیلی خوش محضر و دوست داشتنی بود و دیگر فرزندان و بستگان برای دیدار با وی (آقای پسندیده) از تهران و خمین به قم می آمدند و چون ورود به خانه امام ممنوع بود، در خانه ما دیدار حاصل می شد و احمد (حاج سید احمد آقا خمینی) وقتی عموهایش را در خانه خودش می دید با ذوق از آنها پذیرایی می کرد.

آقای هندی با توجه به شغل وکالتی که داشتند، به دلیل کینه و دشمنی یکی از موکلین، در اوایل دهه چهل مورد حمله قرار گرفت و با چاقو شدیداٌ مضروب گردید و چندین هفته در بیمارستان بستری بود و این برادر کوچکتر، حضرت امام بود که برای ملاقات برادر بزرگتر، سختی سفر از قم به تهران را به جان می خرید. در عوض چند سال بعد، با شروع نهضت و دستگیری و زندانی شدن رهبر نهضت، یعنی آقا روح الله زندانی می شود، این بار آقا نورالله بود که او را تنها نگذاشته و با همه سختی ها و فضای امنیتی حاکم، در زندان به دیدار برادر می شتابد. تا اینکه روزها و هفته ها چشم انتظاری و دوری برادر به سر آمد و وقت خلاصی موقت رسید. باز آقا نورالله بود که روز جمعه ۱۱ مرداد ۴۲، به همراه چند تن از نزدیکان به طرف زندان عشرت آباد رفته و دم در ورودی، منتظر حضرت روح الله می شوند، اما دژخیم ساواک اجازه نداده و نگذاشتند بماند و آنها را مجبور به بازگشت کردند.

پس از تبعید حضرت امام به ترکیه، تحمل دوری و جدایی برادر التیام نمی بخشید، مگر با نامه، لذا نامه هایی بین دو برادر رد و بدل می شد. از جمله در نامه ای که آقا روح الله از بورسای ترکیه به برادرش آقا نورالله مرقوم می کند، آمده است:

«حضرت مستطاب آقاى هندى دام عمره‏

به عرض عالى مى رساند، مرقومه محترم چندى پیش واصل و موجب مسرت گردید.

سلامت و سعادت جنابعالى و بستگان را از خداوند تعالى مسألت مى نماید، و حالت این جانب بحمد اللَّه تعالى خوب است و هیچ نگرانى ندارم. و جنابعالى و سایر اقوام نگران نباشید، حال من اینجا شاید از ایران هم بهتر باشد. در صورت امکان گاهى از سلامت خودتان و خویشاوندان مستحضرم فرمایید. خدمت همه خصوصاً همشیره مکرمه سلام مى رسانم و سلامت همه را از خداوند تعالى مسألت مى نمایم.»

در دوران تبعید عراق نیز ارتباط و علاقه همچنان ادامه داشت. در سال ۵۴ که آقای هندی بخاطر شدت بیماری به لندن اعزام می شوند، حضرت امام با اطلاع از جریان بیماری و اعزام به خارج ایشان، طی نامه ای به فرزندش حاج سید احمد آقا مرقوم می کنند: «از مسافرت آقای هندی مطلعم کنید.»

تا اینکه پس از چند ماه بیماری و تب شدید، آقای هندی به درود حیات گفتند و اجل مهلت نداد تا این دو برادر از نزدیک همدیگر را ملاقات نمایند و در نهایت تیر ماه ۵۵، حضرت امام در غربت و تنهایی به سوگ برادر نشست. تأملات روحی امام نسبت فوت برادر از نامه ای که سه روز بعد رحلت برادر، از نجف ارسال کرده اند، نمایان است:

«من الآن تنها نشسته ام و به برادرم که در این آخر عمر موفق نشدم او را ببینم فکر مى کنم… تقدیر آن است که من به ملاقات عزیزانم نایل نشوم. از امشب مجلس ختم در مسجد شیخ [شیخ انصاری نجف] منعقد است. مقدر بود که من به مجلس عزاى برادرم بروم؛ زنده باشم و تحمل مصیبت کنم… من با حال بسیار افسرده این نامه را نوشتم…»

علت تفاوت نام خانوادگی برادران

از سال ۱۳۰۴ ش. به دنبال تأسیس اداره آمار و ثبت احوال در کشور، همه مردم ایران در شهرها و روستاها موظف به گرفتن شناسنامه (سجل) و انتخاب نام خانوادگی شدند. در خمین نیز آقا مرتضی، آقا نورالدین و آقا روح الله، هر سه پسران سید مصطفی و هاجر خانم اقدام به این کار کردند. اما به دلیل آن که طبق قانون اولیه ثبت احوال در هر شهری نباید نام خانوادگی اشخاص تکراری می شد، لذا آقا روح الله نام خانوادگی مصطفوی (برگرفته از نام پدر) و آقا مرتضی و آقا نورالدین علارغم منع قانونی، ولی با اصرار هر دو نام خانوادگی هندی را برمی گزینند.

در جریان جنگ جهانی دوم (۱۳۱۷ و ۱۳۱۸ ش) که سربازان هندی برای انگلیس ها می جنگیدند، از طرفی رضا شاه به نوعی با آلمان ها بود، لذا مخالف با هر چه که یادآور هندی و انگلیسی بود.  به همین دلیل حذف آثار هندی و انگلیسی در دستور کار دولت قرار گرفت و کمیسیونی نیز برای رسیدگی به نام خانوادگی آقا مرتضی و آقا نورالدین هندی در خمین تشکیل گردید که سرانجام رأی به تغییر نام هندی داد. آقا مرتضی قبول کرده و پیشنهاد مصطفوی می دهد، ولی قبول نمی کنند، سپس نام پسندیده را پیشنهاد می کند و مورد قبول واقع می شود، ولی آقا نورالدین از رأی کمیسیون اطاعت نکرد. با این حال هر سه نفر در نزد اهالی خمین و اکناف و اطراف آن به؛ آقا مرتضی خمینی، آقا نورالدین خمینی و آقا روح الله خمینی شهرت داشتند.

سازمان امنیت رژیم بعدها خواست از همین شهرت هندی آقا نورالدین بر علیه حضرت امام سوء استفاده نماید. در همین راستا نصیری رئیس ساواک با رحلت آقای هندی دستور می دهد: «بررسی کنید به چه وسیله بر علیه خمینی با نام هندی و انگلیسی می شود بهره برداری کرد.» سپس به مراکز ساواک تهران و قم دستور می دهند که در مورد «هندی بودن خانواده خمینی» تحقیق نمایند. لیکن نتایج تحقیقات آنچه را که رئیس ساواک یا مقامات دیگر رژیم در پی آن بودند، مورد تأیید قرار نمی داد. پس از آنکه گزارش جمع بندی ساواکهای تهران، قم و مشهد به رؤیت رئیس ساواک رسید، چنین پی نوشت کرد: «منظور اصالت هندی بودن نیست.»

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشریف فرمایی حضرت امام به قم، حضور بر سر مزار برادر بود که التیام بخش قلب می شد.

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

71 + = 76