۱۱:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۵/۲

دفاع از جلیلی به خاطر عدم کناره‌گیری در انتخابات

مجموع سه تلقی نادرست اصولگراها را می توان در یک عبارت گفت و آن نیز اینکه اصولگراها شانی برای جامعه و حرکت های مدنی و اجتماعی قائل نیستند. به مهندسی کردن ها خو کردند و بیشترین توانمندی آنها در لابی گری و چانه زنی است. تصمیم جلیلی قابل دفاع است. قابل دفاع از این حیث که به پایگاه اجتماعی و گفتمانی اش احترام گذاشت و موجبات سرخوردگی آنها را فراهم نکرد. جلیلی بیش از اینکه به نام سیاسی اصولگراها متعهد باشد باید به پایگاه اجتماعی اصولگراها متعهد باشد و همین نیز کرد.

«مبارزه» (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام):

سهم سعید جلیلی در شکست اصولگرایان چه بود؟ آیا جلیلی وحدت شکنی کرد؟ اصولگرایان شکست خوردند. شکست همراه با بهت. اما علت این شکست چه بود؟ این روزها اصولگراها در محافل داخلی و رسانه ای خود به آسیب شناسی حضورشان در انتخابات می پردازند. این یادداشت در پاسخ به یک سوال است: “چرا جلیلی نباید به نفع قالیباف کنار می کشید؟”

بخشی از بدنه جریان اصولگرائی معتقد است که عدم کناره گیری جلیلی به نفع قالیباف در هفته منتهی به انتخابات، عامل مهم پیروزی حسن روحانی است. این گروه اعتقاد دارد که جلیلی و جریان وابسته اش وحدت شکنی کردند و بی توجه به واقعیت های اجتماعی و سیاسی با آرمانگرائی محض راه را برای به قدرت رسیدن جریانی غیر اصولگرا هموار ساختند.

این یادداشت نه از حیث بررسی انتخابات گذشته، بلکه آسیب شناسی رفتار جریان اصولگرائی در انتخابات است. به این فهم، آخرین تصمیم جلیلی برای ماندن در صحنه انتخابات “منطقی” و “عالمانه” و “اجتناب ناپذیر” بود. ذکر این نکته ضروری است که این قلم در ایام انتخابات تمام تلاش خود را برای رأی نیاوردن جلیلی به کار بست؛ با این حال آخرین تصمیم جلیلی را قابل دفاع می داند.

استدلال اصولگرایان برای متهم ساختن جلیلی به وحدت شکنی و مقصر دانستن وی در شکست انتخاباتی، ناشی از سه برداشت غلط است. برداشت غلط از “جریان اصولگرایی”. برداشت غلط از “مردم و انتخابات” و برداشت غلط از “وحدت”.

فهم نادرست اصولگرایان از اصولگرائی
پیشنهاد می شود مانیفست جریان اصولگرائی یک بار مرور شود؛ یک سری احکام کلی در حد تکالیف و اهداف و آرمان های نظام جمهوری اسلامی. اعتقاد به اصل نظام جمهوری اسلامی و اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه و اعتقاد به فقه حکومتی و اعتقاد به مقابله با استکبار و مواردی از این دست.

آیا یک جریان سیاسی می تواند برای مجزا شدن از دیگر گروه ها به همین مانیفست اکتفا کند؟ کلی و موسع دیدن شاخص ها برای یک جریان سیاسی چند آفت جدی دارد. اول و مهمترین اینکه خود را جریان حاکمیتی می بیند نه یک جریان سیاسی. این پدرخواندگی ده ها آفت دارد که مجال طرحش اینجا نیست.

آفت دوم این است که هرکس نخواهد با عنوان اصولگراها همراه باشد، متهم به ضدیت با همان مانیفست آسمانی و حاکیمتی می شود. همین کفایت می کند که ریش سفیدهای اصولگرا هیچ شأنی برای غیراصولگراها قائل نباشند. این درحالی است که بسیاری از گروه های سیاسی هستند که اتفاقاً مانیفست جریان اصولگرا را به دلیل کلی و مبهم و متناسب با حاکمیت بودن، قبول دارند، اما حاضر نیستند ذیل این نام به هر دلیلی فعالیت کنند. این نوع تعریف فراخ و موسع از مبانی و اهداف کار سیاسی، باعث می شود جامعه همواره دوقطبی باشد. آن هم دوقطبی که حسب آنچه گفته شد، یک سوی آن حاکمیت است نه یک جریان سیاسی. به همین دلیل احزاب به جای این که کنار هم رقابت کنند، مقابل هم قرار می گیرند.

سومین آفت این است که هر جریانی با هر نیتی، صرفاً به دلیل داشتن ظواهر اصولگرائی و شباهت های ظاهری متناسب با مانیفست، اصولگرا محسوب می شود. این ظاهرگرائی ممکن است جائی هم به نفاق بیانجامد. این نیز بماند.

بنابراین اشکال اول در نوع تعریف اصولگرائی و مرزبندی های سیاسی جامعه است. به هیچ وجه این گونه نبوده و نیست و جامعه هم نمی پذیرد که در کشور تنها دو جریان بنام اصولگرا و غیراصولگرا فعال هستند.
همین تلقی غلط باعث می شود که بزرگان اصولگرا شب انتخابات احساس خطر کنند و همه اهالی اصولگرائی را با هر مشرب و مرجعی دور هم جمع کنند تا غیراصولگرائی به قدرت نرسد. برای این هدف نیز غیرتی می شوند و نگران دستاوردهای انقلاب.

حال آن که هستند اصولگراهائی که رفتار و اعتقاداتشان بیشتر شبیه اصلاح طلب ها است و صرفاً حسب نام و ظاهرشان در جرگه اصولگراها قرار گرفتند. همچنین اصلاح طلبانی وجود دارند که هرچند نمی خواهند نامشان اصولگرا باشد، اما در اعتقاد و رفتار بیشترین نزدیکی را با اصولگراها دارند.

این تعریف کلی و موسع و مبهم از جامعه اصولگرائی باعث شده است که برخی خیال کنند جریاناتی که در درون اصولگرایئ با هم رقابت می کنند، الا و لابد باید مقابل اصلاح طلبان با هم متحد شوند. فاصله اعتقادی و گفتمانی برخی اصولگرایان باهم، بیش از برخی اصولگراها با اصلاح طلبان است.

اما جلیلی چه کرد؟ جلیلی یک نامزد گفتمانی بود. نامزدهای گفتمانی با نامزدهای حزبی متفاوت هستند. نمی توانند فارغ از گفتمان خود تصمیم بگیرند. دو یا چند گفتمان با ائتلاف رأس سیاسی شان یکی نمی شوند. اساساً در گفتمان، برخلاف حزب تنها رأس سیاسی نیست که تصمیم می گیرد. گفتمان رئوس فرهنگی و اجتماعی و حتی کاریزما دارد که ممکن است سیاسی هم نباشد. گفتمان ها می مانند هر چند ممکن است آدم ها و رأس های سیاسی آنها حذف و یا جابجا شوند.

جلیلی نه “باید” و نه “می تواند” فارغ از گفتمانی که خودش نیز برآمده از آن است، تصمیم بگیرد. حزب نیست که بخشنامه صادر کند و اعضا عمل کنند.
به صرف اینکه اصولگراها باید به قدرت برسند، نمی توان انتظار داشت که جلیلی و جریان گفتمانی اش در کنار قالیباف قرار بگیرند و هردو مقابل حسن روحانی که مستقل به صحنه آمده است، ائتلاف کنند. حسن روحانی می توانست با برخی شعارهائی که می دهد از ابتدا خود را اصولگرا معرفی کند و جامعه هم می پذیرفت. در آن شرایط تکلیف چه بود؟ حد و مرز نداشتن عنوان اصولگرائی باعث می شود خیلی ها که نمی خواهند تحت لوای این نام باشند، مقابل نظام تلقی شوند و بعد هم دشمن فرضی شوند و نهایتاً الزام برای مقابله با او ایجاد شود و ضرورت وحدت و ائتلاف شکل گیرد. این احساس خطر از مبنا موهوم است.

بنابراین اولین اشتباه اصولگرایانی که معتقدند جلیلی باید به نفع قالیباف کناره گیری می کرد همین تلقی نادرستی است که از مرزبندی های سیاسی دارند. این مرزبندی نادرست و تعریف غلط از اصولگرائی و مبهم و کلی باعث می شود که اختلاف کاندیداها دیده نشود و نوعی جبهه بندی و ائتلاف و وحدت صوری و ساختگی شکل گیرد.

فهم غلط اصولگرایان از انتخابات
نگاه نادرستی که اصولگراها به انتخابات دارند، نگاهی صرفاً معطوف به قدرت است. حال آن که انتخابات فرصتی است برای وزن کشی جریانات سیاسی و سازماندهی و نوسازی فعالیت های اجتماعی. با این نگاه گروه های سیاسی در هر انتخاباتی بیش از آن که باید نگاهی صرفاً معطوف به قدرت داشته باشند، باید به ساماندهی بدنه اجتماعی و پایگاه مردمی خود فکر کنند.

برداشت نادرست از انتخابات باعث می شود همه فعالیت ها معطوف به رای آوردن باشد و از توجه به پایگاه اجتماعی افراد و گروه ها غفلت شود. سعید جلیلی درست یا غلط همراه با گفتمانی که سابقه آن نیز در جامعه وجود داشته است در انتخابات حاضر شده است. گام اول سر و سامان دادن به این پایگاه اجتماعی است. قرار نیست یک جریان تنها در انتخابات حاضر شود. جریان های گفتمانی که حزب های شب انتخاباتی نیستند که تاریخ مصرف داشته باشند. انتخابات فرصت بسیار مناسبی برای ارتباط با گروه ها و بدنه اجتماعی و تربیت نیروهای با انگیزه و استفاده از ظرفیت های اجتماعی آنها و به کارگیری گروه های مردمی در بعد از انتخابات است.

چنین نگاهی اجازه نمی دهد که شب انتخابات وجود چنین بدنه اجتماعی فراموش شود. کناره گیری جلیلی به نفع قالیباف به معنای نادیده گرفتن انبوه جوانان باانگیزه و پرشور و هیجانی بود که ماه ها برای به ثمر رسیدن دولت مورد اعتقاد خود با عشق و علاقه تلاش کرده بودند.
ائتلاف یک شبه خیانت به این گروه با انگیزه و با تعصب بود. هیچ بعید نبود چنین تصمیمی باعث شود بخشی از این بدنه نسبت به هرکار اجتماعی بی انگیزه و بی اعتماد شوند.

البته این استدلال مربوط به تشکیلات گفتمانی است نه هر فردی که در انتخابات حاضر می شود. بلاتردید این حرف درباره پایگاه رأی محسن رضائی یا ولایتی صدق نمی کند. چون آرای آنها از این جنس نبود. یک شبه می تواند از یک صندوق به صندوق دیگر ریخته شود. کما اینکه درباره آرای قالیباف این اتفاق افتاد. ظرف چند روز آرای قالیباف به صندوق رأی حسن روحانی ریخته شد. چه بسا اگر فرصتی باقی بود این رأی برای روحانی هم نمی ماند. اما این اتفاق قابل تعمیم نیست. آرای گفتمانی و متعصب به راحتی جابجا نمی شود.

ماجرا صرفاً انتقال نیافتن آرا نیست. مساله اینجا است که عده قابل توجهی که درست یا غلط با نقد قالیباف و جریان وابسته به او دور هم جمع شده بودند، یک شبه حاضر نمی شدند، هم جبهه با او شوند. تغییر نظر و نگاه آرای گفتمانی زمان بر است و نیاز به کار مداوم سیاسی و فرهنگی دارد. ائتلاف های یک شبه و وحدت های غیرگفتمانی باعث هدر روی این سرمایه اجتماعی می شود که بلاتردید ضرر آن از به قدرت رسیدن یک غیراصولگرا به مراتب بیشتر است.

فهم ناردست اصولگرایان از وحدت
فهم نادرست اصولگراها از وحدت ناشی از تلقی نادرست آنها از جامعه است. اصولگراها بین حزب سیاسی با گفتمان سیاسی هیچ تفکیکی قائل نیستند. حزب از بالا به پائین شکل می گیرد در حالی که گفتمان از پائین به بالا است. رأس گفتمان اهمیتی ندارد و ممکن است هر از گاهی تغییر کند، اما رأس حزب سیاسی با تغییر آن تا مرز انحلال پیش می رود. بجای جلیلی هر نام دیگری می شود گذاشت. مهم این است که این پایگاه اجتماعی در جامعه وجود دارد. دارای نگاه و برنامه و حتی سبک زندگی است. ممکن است برخی آن را قبول نداشته باشند. اما هست و با حذف رأس بدنه حذف نمی شود.

پایگاه رأی حدادعادل و ولایتی و رضائی و غرضی را می توان با ائتلاف یکی کرد، اما جلیلی را نمی شود. مهم اسم جلیلی نیست. مهم بدنه اجتماعی وابسته به اوست. بدنه به ده ها دلیل استحکام یافته است و با جابجائی رأس جابجا نمی شود.
اشتباه فاحش اصولگراها در همه انتخابات ها بی توجهی به پایگاه اجتماعی افراد است. وحدت باید ابتدا از درون بدنه اجتماعی ایجاد شود. این نیز زمان می برد. کار اجتماعی و مدنی می طلبد. با لابی و دور یک میز نشستن و چانه زدن و ریش سفیدی و حتی ریش گرو گذاشتن نیز میسر نمی شود. باید وقت گذاشت. کار فرهنگی سیاسی کرد. کار یک شب و دو شب نیست. رای عارف و روحانی چون هم سنخ و هم گفتمان است با ائتلاف یک کاسه می شود. رای رضائی و غرضی و قالیباف را نیز بدلیل غیر گفتمانی بودن می توان با ائتلاف یکی کرد. اما رای دو گفتمان متفاوت را نمی شود با نزدیک کردن راس سیاسی آنها همرنگ کرد.

وحدت باید از درون بدنه اجتماعی بجوشد. این نیز به کار اجتماعی و فرهنگی و اقتاع سازی نیاز دارد. برخی فکر می کنند که وحدت اجتماعی مثل کنار هم گذاشتن چند دسته چوب خشک است. انگار نه انگار که درباره همگرائی موجود زنده حرف می زنند.
برخی از بزرگان اصولگرا تصور می کنند اگر دو سر دو جریان سیاسی هم سفره شدند، بدنه اجتماعی انها نیز هم نفس می شوند و تمکین می کنند. این تلقی ناشی از بی توجهی برخی اصولگرایان به جامعه و هویت های مردمی است.

مهمتر اینکه وحدت بیشتر یک خصیصه اخلاقی است تا سیاسی. اهل وحدت باید متوجه شوند که اگر غرض از وحدت همدلی است، این مهم نیاز به کار فرهنگی مداوم دارد. از سوی دیگر نیاز به الگو سازی دارد. نمی شود ۴ سال توهین و بی اخلاقی کرد و هر کس را به بهانه ای بی اعتبار نمود آنگاه شب انتخابات از اخلاق و وحدت صحبت کرد. نمی شود یک جا که وحدت به صلاح بود، همراه شد و روز دیگر روی برگرداند. این تذبذب را مردم می بینند و می فهمند. مجال بیشتر نیست واگرنه همه حرف در همین بخش است.

مجموع سه تلقی نادرست اصولگراها را می توان در یک عبارت گفت و آن نیز اینکه اصولگراها شانی برای جامعه و حرکت های مدنی و اجتماعی قائل نیستند. به مهندسی کردن ها خو کردند و بیشترین توانمندی آنها در لابی گری و چانه زنی است. تصمیم جلیلی قابل دفاع است. قابل دفاع از این حیث که به پایگاه اجتماعی و گفتمانی اش احترام گذاشت و موجبات سرخوردگی آنها را فراهم نکرد. جلیلی بیش از اینکه به نام سیاسی اصولگراها متعهد باشد باید به پایگاه اجتماعی اصولگراها متعهد باشد و همین نیز کرد.

منبع: الف

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

48 + = 55