۰۹:۱۷ - ۱۳۹۴/۰۵/۱۱ محمد باقر عباسی سملی :

شرحی انتقادی بر دیکتاتوری مصلح

پر واضح است که مطابق اسناد معتبر تاریخی اعم از شیعی و سنی ، یکی از ابزارهای حکومتی خلیفه سوم تطمیع بود. که باعث خروج جامعه از مدار عدالت و فساد فراگیر شد ، تا جایی که منجر به شورش اجتماعی و قتل خلیفه گردید. پس اگر تطمیع می توانست باعث اصلاح جامعه گردد، باید این اتفاق در دوران خلیفه سوم رخ می داد . در صورتی که بعلت فساد ناشی از تطمیع بود که جامعه به شدت طبقاتی شد و فشار از تحمل اقشار فرو دست فراتر رفت و در نهایت به انفجار اجتماعی انجامید.

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام)-محمد باقر عباسی سملی:

” فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّهُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاهِ / پس حال رعیّت نیکو نمى‏ شود مگر به خوش رفتارى حکمفرمایان ”

با تقدیر و سپاس از مطلب ارزشمند جناب آقای مهرداد گرمسیری تحت عنوان ” دیکتاتوری مصلح در سیره و اندیشه ی امام علی (ع) ” نگارنده با مطالعه ی نوشتار مذکور به نکاتی ظریف و قابل تامل برخورد ، که بر خود فرض دانست تا در حد بضاعت به شرح و تبیین هر چه بیشتر آن بپردازد. به امید اینکه فتح بابی شود برای بهره مندی بیشتر این کمترین از توان قلمی صاحبان اندیشه و خرد .

الف) اولین موردی که باید مورد کالبد شکافی و تبیین بیشتر قرار گیرد،عنوان مطلب مورد اشاره است. زیرا اصطلاح ” دیکتاتوری مصلح ” که در طول نوشتار نگارنده ی معظم مطلب ، به عنوان فرضی تقریبا قطعی به کرات از آن یاد نموده است ، تحقیقا و به باور بنده دارای ترکیبی ناهمگون و بیشتر ذهنی است ، که هرگز قادر به پا گذاشتن به عرصه ی وجود در حیات مادی بشر نخواهد بود. این ترکیب بیشتر به ترکیب ” سیاهی سپید ” ، ” شوری شیرین ” و یا ” سردی گرم ” و …. شباهت دارد . که اصطلاحاتی ذهنی هستند . و همانگونه که از ماهیت این اصطلاحات بر می آید بیشتر کاربردی توجیهی دارند، تا واقعی ، و از فقدان هر نوع منطق خرد پذیر و قابل اثبات در آزمایشگاه زیست فرح بخش در جامعه ی انسانی به شدت رنج می برند. پس می توان نتیجه گرفت که این برداشت از کلام مولا علی (ع) ، یعنی ” امکان اصلاح جامعه با شیوه ی دیکتاتوری” از اساس دارای ایراد است. و بدون هیچ تردیدی نمی توان چنین برداشتی را از فرمایش مولای متقیان مستفاد نمود.

ادله ی رد این برداشت:

امیر مومنان (ع) در خطبه ۲۰۷ به طور مشروح و در جای جای دریای بی کران نهج البلاغه به شرح و بسط تبعات اجتماعی منفی حکومت دیکتاتوری پرداخته اند ، که این در تضاد آشکار با برداشت مورد بحث یعنی امکان اصلاح جامعه به مشی و منش دیکتاتوری است. در ادامه تنها برای نمونه ۱۰ پیامد اجتماعی منفی حکومت دیکتاتوری از زبان امام آزادگان بر گرفته از خطبه ۲۰۷ را بر می شمریم :

ا-   ” اخْتَلَفَتْ هُنالِکَ الْکَلِمَهُ / وحدت کلمه در جامعه از بین میرود و اختلاف میان مردم بوجودمی آید”

۲-” وَ ظَهَرَتْ مَعالِمُ الْجَوْرِ / و نشانه هاى ستم آشکار گردد” ، ۳-” وَ کَثُرَ الاِْدْغالُ فِى الدّینِ / و افساد و اختلال در دین زیادشود ” ، ۴- ” وَ تُرِکَتْ مَحاجُّ السُّنَنِ / وراههاى روشن سنّت ها رها گردد ” ، ۵- ” فَعُمِلَ بِالْهَوى / و از روى هواى نفس عمل شود ” ، ۶- “وَ عُطِّلَتِ الاَْحْکامُ / و اجراى احکام رو به تعطیلى رود ” ، ۷- ” وَ کَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ / وبیمارى روانها زیاد شود—یاس و افسردگی بر جامعه حاکم شود ” ، ۸- ” فَلایُسْتَوْحَشُ لِعَظیمِ حَقٍّ عُطِّلَ / در آن وقت مردم ز تعطیل حقّ عظیم نترسند ” ، ۹- ” وَ لا لِعَظیمِ باطِل فُعِلَ / وبر انجام گرفتن باطل بزرگ وحشت نکنند ” ، ۱۰- ” فَهُنالِکَ تَذِلُّ الاَْبْرارُ، وَ تَعِزُّ الاَْشْرارُ/ به آن هنگام است که نیکوکاران خوار، وبدکاران عزیز شوند “……

از منظری دیگر نیز می توان به همین نتیجه رسید که تباهی یا رستگاری افراد چیزی جز محصول فعل آنان نیست. یعنی تنها در صورت انجام فعل درست است که رستگاری حاصل می شود. پس تصور انسان جدای از اعمال او تصوری موهوم است . ما نمی توانیم برای امام علی (ع) شخصیتی جدای از عملکرد مولا متصور باشیم .

به قول حضرت مولانا :

این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا

چنانچه در این جهان اعمال نیک و صواب انجام دادیم ، رستگاری دنیا و آخرت را برای خویش تضمین نموده ایم و چنانچه به اعمال ناروا و ناصواب روی آوریم تباهی دنیا و آخرت را برای خود رقم زده ایم . بنا براین امام (ع) بر این نکته واقف بوده که فعل دیکتاتوری محصولی جز تباهی و عقب ماندگی جامعه نمی تواند داشته باشد ، در نتیجه فعلی که منجر به تباهی و عقب ماندگی جامعه می گردد ، نمی تواند پاداشی جز هلاکت ، برای فاعل خویش به ارمغان آورد.همچنین از محالات است که انسان بتواند از مسیر غلط ، خود یا دیگران را به ساحل نجات برساند. و اینجاست که امام (ع) با تاسی به این فرمایش نبی مکرم اسلام (ص) مبنی بر ” حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا…” به محاسبه پیامد عمل خویش پرداخته و چون حاصل آن را چیزی جز تباهی نمی یابد از ورود به آن استنکاف می ورزد.

مطلب مورد بحث باز در ادامه بر پایه ی همان فرض تقریبا محال اولیه ( دیکتاتوری مصلح ) اینگونه ادامه می یابد ” بدیهی است در حکومتی با ماهیت دینی که آرمانها و اهداف حکومت دارای سطحی عالی تر می باشند و علاوه برساختن دنیا ، آبادانی آخرت مردم نیز مد نظر حکومتگران است ، وسوسه ی در پیش گرفتن شیوه های اقتدارگرایانه در امر حکومتداری می تواند بسی افزونتر از حکومتهای غیر دینی باشد ، چرا که هر چه رسالتی که رهبران برای خود قائلند والاترباشد – مثل بردن مردم به بهشت – انگیزه و اصرار برای تحقق آن رسالت نیز قوی تر خواهد بود .” در اینجا توجه به این نکته بسیار حائز اهمیت است ، که ما با یک خطبه انتقادی مواجهیم نه یک خطبه ی توصیفی . و امام در مقام سرزنش یاران خویش بر آمده است . و سخن امام با جمله ی چه اندازه با شما مدارا کنم ” کَمْ اُداریکُمْ کَما تُدارَى الْبِکارُ الْعَمِدَهُ، وَالثِّیابُ الْمُتَداعِیَهُ …” (چه اندازه با شما مدارا کنم چنانکه با شترهاى کوهان کوفته مدارا مى شود، و با لباسهاى پوسیده رفتار مى گردد…) شروع می شود . یعنی امام (ع) در مقام توبیخ یاران است، نه ارشاد آنان ، زیرا چنانکه در ادامه خواهد آمد ، یاران امام رغبتی به درک و فهم حق ندارند. و دلیل ناراحتی امام از آنان نیز همین است. منظور از ” إِنِّی لَعَالِمٌ بِمَا یُصْلِحُکُمْ ” با عنایت به موقعیت مکانی آن در جمله و زمانی آن در ایراد ، نمی تواند اصلاح به معنای مصطلح امروزین آن باشد. امروز وقتی سخن از اصلاح به میان می آید ، بیشتر متقاعد کردن فرد یا جمعی به پذیرش موضوع ، امر و یا مطلبی بدور از ارعاب و اجبار و خشونت ، بلکه از سر شوق و باور ، آنهم با استدلال و ارائه ادله ی عقلی و خرد پذیر است. اما آنگونه که با نگاه به کلیت خطبه و نه بخشی از آن ، بر می آید ، منظور امام از اصلاح ، پس از مایوس شدن از ارشاد ، وادار کردن یاران به پذیرش امری از سر اجبار و بدور از منطقی کلامی است. زیرا در ادامه همین خطبه می خوانیم ” لاتَعْرِفُونَ الْحَقَّکَمَعْرِفَتِکُمُ الْباطِلَ ” امام بدرستی بر این مهم وقوف دارد که یاران ، باطل را می شناسند اما حاضر به پذیرش حق نه تنها نیستند بلکه با عمل خود به زمین گیر شدن آن نیز کمک می کنند. ” وَلا تُبْطِلُونَ الْباطِلَ کَاِبْطالِکُمُ الْحَقَّ ” یک ضرب المثلی است که می توان به اجبار چیزی را از کسی گرفت اما نمی توان به اجبار چیزی به او داد . زیرا وقتی از دیده ی دهنده پنهان شد داده را به گوشه ای انداخته و به مسیر خود ادامه خواهد داد. پس اینکه امام می فرماید حاضر نیست به قیمت اصلاح مخاطبین ، خود را به تباهی اندازد، به واقع می داند که در صورت نشان دادن راه بهشت به اجبار ، نه تنها رونده مسیر بهشت را ادامه نخواهد داد بلکه سرعت و شتاب خود را در مسیر انحراف به جبران تحقیر و اجبار روا داشته شده بر نفس خویش ، افزون خواهد کرد. و این چیزی نیست جز ثمره ی اجبار امام که پیامدش محصولی جز تباهی برای ایشان در پی نخواهد داشت. زیرا بر سرعت انحراف فرد یا جمعی افزوده و این خلاف خواست خداوند بخشنده و مهربان است. پس می توان از این بخش نتیجه گرفت که استفاده از زور جهت ترویج دین امری مذموم است و نه تنها باعث ترویج دین و هدایت جامعه نخواهد شد بلکه برعکس با ترسیم چهره ای خشن از دین ، زیبایی ها و جذابیت های آن را نیز مخدوش نموده و باعث خروج جامعه از مدار دین می شود و تباهی اجبار کننده حتی اگر امام علی (ع) باشد را نیز در پی خواهد داشت.

ب) برداشت دیگر نویسنده محترم مطلب مورد نظر، از کلام مولا ، امکان اصلاح جامعه با روی آوری به عنصر تطمیع در حکومت دیکتاتوری است . که این نیز بسان برداشت بهره گیری از اجبار و خشونت ،از اساس مردود است. و هیچ سنخیتی نه با مبانی دین مبین اسلام دارد و نه با سیره ی عملی مولای متقیان (ع)

– و اما ادله ی رد برداشت تطمیع :

۱- ” وَ اللّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ، وَ مُلِکَ بِهِ الاِْماءُ لَرَدَدْتُهُفَاِنَّ فِى الْعَدْلِ سَعَهً، وَ مَنْ ضاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ اَضْیَقُ. / به خدا قسم بیت المال تاراج شده را هر کجا که باشدبیابم به مسلمین برمى گردانم گرچه مهریه زنان شده باشد، یا با آن کنیزها خریده باشند.زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، کسى که عدالت او را در مضیقه اندازد ظلم و ستم مضیقه بیشترى براى او ایجاد مى کند.” ( خطبه ۱۵)

پر واضح است که مطابق اسناد معتبر تاریخی اعم از شیعی و سنی ، یکی از ابزارهای حکومتی خلیفه سوم تطمیع بود. که باعث خروج جامعه از مدار عدالت و فساد فراگیر شد ، تا جایی که منجر به شورش اجتماعی و قتل خلیفه گردید. پس اگر تطمیع می توانست باعث اصلاح جامعه گردد، باید این اتفاق در دوران خلیفه سوم رخ می داد . در صورتی که بعلت فساد ناشی از تطمیع بود که جامعه به شدت طبقاتی شد و فشار از تحمل اقشار فرو دست فراتر رفت و در نهایت به انفجار اجتماعی انجامید.

۲- ” الذَّلیلُ عِنْدى عَزیزٌحَتّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِىُّ عِنْدى ضَعیفٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ./ ضعیف در نزدم عزیز استتا حقّش را از ظالم بگیرم، و قوى نزدم ناتوان است تا حق مظلوم را از وى بستانم.”( خطبه ۳۷ )

در صورت پذیرش امکان اصلاح اجتماع با ابزار تطمیع ، باید بپذیریم که امام از ستاندن حقوق به یغما رفته ی مظلوم نزد ظالم چشم پوشی نماید. که این خود دامن زدن به بی عدالتی و افزایش شکاف طبقاتی است و از بدترین فسادهای ممکن است. پس از این نوع عملکرد نمی توان توقع اصلاح داشت.

۳- ” وَ اَمّا ما ذَکَرْتُما مِنْ اَمْرِ الاُْسْوَهِفَاِنَّ ذلِکَ اَمْرٌ لَمْ اَحْکُمْ اَنَا فیهِ بِرَأْیى، وَلا وَلیتُهُ هَوًى مِنّى،بَلْ وَجَدْتُ اَنَا وَ اَنْتُما ما جاءَ بِهِ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِوَ سَلَّمَ قَدْ فُرِغَ مِنْهُ، فَلَمْ اَحْتَجْ اِلَیْکُما فیما قَدْ فَرَغَ اللّهُ مِنْ قَسْمِهِ، وَ اَمْضى فیهِ حُکْمَهُ / و اما آنچه یاد کردید که چرا در مسأله بیت المال به طور مساوى عمل کرده ام،این مطلبى است که در آن به رأى خود حکم نکردم، و بر اساس خواسته خویش عمل ننمودم،بلکه من و شما دریافته ایم که این رویّه همان است که رسول خدا صلّى اللّه علیه وآلهقرار داده و حکمى قطعى است، و من در آنچه که خداوند از تقسیم بیت المال به آن فرمان داده،و حکمش را امضاء نموده نیازمند به رأى شما نبودم.” ( خطبه ۱۹۶)

در اینجا نیز می بینیم که وقتی امام (ع) با اعتراض طلحه و زبیر در تقسیم مساوی بیت المال بین یاران مواجه می شود، به قرآن و سنت اشاره می فرمایند . و اظهار می دارد که من طبق قرآن و سنت عمل نموده ام . حال آیا ممکن است که خلاف قرآن و سنت ، آنهم با شیوه ی تطمیع و توضیع ناعادلانه ی بیت المال بتوان به اصلاح جامعه دست یافت.؟ قطعا خیر. و چنین مواردی در نهج البلاغه جهت رد امکان اصلاح جامعه از طریق تطمیع از شمار خارج است و جهت جلوگیری از اطاله کلام به همین سه مورد بسنده می کنیم.

حکومت برتر از دیدگاه امام علی (ع) :

” وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَى الرَّعِیَّهِ وَ حَقُّ الرَّعِیَّهِ عَلَى الْوَالِی فَرِیضَهٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِکُلٍّ عَلَى کُلٍّ فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ وَ عِزّاً لِدِینِهِمْ فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّهُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاهِ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاهُ إِلَّا بِاسْتِقَامَهِ الرَّعِیَّهِ فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِیَّهُ إِلَى الْوَالِی حَقَّهُ وَ أَدَّى الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا : ” (و بزرگترین حقّها که خداوند سبحان واجب گردانیده حقّ والى است بر رعیّت و حقّ رعیّت است بر والى و این حکم را خداوند سبحان براى هر یک از والى و رعیّت بر دیگرى واجب فرموده است، و آنرا سبب نظم و آرامش براى دوستدارى ایشان یکدیگر را و ارجمندى براى دینشان قرار داده، پس حال رعیّت نیکو نمى‏ شود مگر به خوش رفتارى حکمفرمایان، و حال حکمفرمایان نیکو نمى‏ گردد مگر به ایستادگى رعیّت ، پس هر گاه رعیّت حقّ والى و والى حقّ رعیّت را اداء نمود ) :

۱-عَزَّالْحَقُّ بَیْنَهُمْ / حقّ در بین ایشان ارجمند ، ۲- وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ / و قواعد دینشان برقرار ۳- وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ / و نشانه‏ هاى عدل و درستکارى بر پا ۴- وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلَالِهَا السُّنَنُ فَصَلَحَ بِذَلِکَ الزَّمَانُ / و سنّتها در مواضع خود جارى گردد و بر اثر آن روزگار اصلاح میشود ۵-وَ طُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّوْلَهِ / و به پایندگى دولت و سلطنت امید مى‏ رود ۶- وَ یَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ / و طمعهاى دشمنان از بین مى‏ رود ( خطبه ۲۰۷ )

همچنین امام علیه السلام در خطبه ۲۰۰ در مورد سیاست چماق و هویج معاویه می فرماید: ” والله ما معاویه بادهی منی ولکنه یغدر و یفجر و لولا کراهیه الغدر لکنت من ادهی الناس و لکن کل غدره فجره و کل فجره کفره; / سوگند به خدا، معاویه از من سیاست مدارتر نیست; او حیله گر و خیانت کار است . اگر نیرنگ و عوام فریبی ناپسند نبود، من زیرک ترین افراد بودم، ولی هر نیرنگی گناه و هر گناهی نوعی کفر و انکار است. ”

پس می بینیم که امام (ع) نه تنها سیاست تهدید و تطمیع را به صلاح جامعه نمی داند بلکه به وضوح چنین سیاستی را نوعی کفر معرفی می فرماید . آنگاه چگونه می توان در میان کویر گمراهی کفر صراط رستگاری را جستجو کرد. حتی با برداشتی محتاطانه از این کلام مولا می توان حکومت دیکتاتوری را حکومت کفر برشمرد. و دیکتاتور را کافر خواند.

د) در ادامه ی مقاله ” دیکتاتوری مصلح … ” به نکته ای ظریف و بسیار ارزشمند بر می خوریم که برای این کمترین که همواره از قلم توانای نویسنده محترم بهره برده ام ، به مثابه ی فتح بابی نو در تبیین اندیشه ی امام راحل است. در آنجا که می گوید : ” به تعبیری حفظ نظام در منطق علوی به معنای برپا بودن و بقای حکومت نیست که فرق است بین بقا و حفظ . نظام اسلامی باید حفظ شود نه به معنای برپا ماندن و برجا ماندن صِرف بلکه محفوظ باشد در مقابل تمامی آفاتی که ارزشهای انسانی و ماهیت الهی حکومت دینی و حاکم اسلامی را تهدید می کنند . ” قبل از پرداختن به این نگاه عمیق به مقوله حفظ نظام ، لازم است به این نکته اشاره کنم که جمله معروف ” حفظ نظام از اوجب واجبات است ” منسوب به حضرت امام (ره) ، وجود خارجی ندارد. و از حضرت امام نیست. بلکه برداشت منعکس کننده ی مطالب امام راحل در آن دوران از کلام ایشان است. نگارنده که خود دستی در روزنامه نگاری دارد بر این نکته واقف است که تنظیم کنندگان اخبار و گزارشات ، معمولا با برداشت خود از متن ، اقدام به تیتر سازی می کنند. غافل از اینکه تحریف سهوی سخنان یک مصلح بزرگ اجتماعی چون حضرت امام رحمه الله علیه ، چه پیامد های تاریخی می تواند داشته باشد. البته بر دفتر حفظ و نشر آثار امام راحل است که در مقابل چنین تحریفات سهوی نیز عکس العمل نشان داده به اصلاح آنان بپردازند.

جمله معروف امام راحل احتمالا برداشت از مواردی اینچنینی بوده است : ” حفظ این جمهوری اسلامی از اعظم فرایض است. (صحیفه جلد ۵ /دوشنبه ۰۴ آبان ۱۳۶۰ ) و یا در جای دیگر داریم ، مسئلۀ حفظ نظام جمهوری اسلامی در این عصر و با وضعی که در دنیا مشاهده می‏شود و با این نشانه‏ گیریهایی که از چپ و راست و دور و نزدیک نسبت به این مولود شریف می‏شود، از اهمّ واجبات عقلی و شرعی است . (صحیفه جلد / ۱۹ دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۶۳) ”

بی شک حفظ نظام اسلامی در اندیشه امام از جایگاهی بس رفیع برخوردار است . که تحقیقی جامع را طلب می کند. و کاستن از این جایگاه تا حد حفظ و صیانت از بقا نظام با هر ابزاری و با هرماهیتی تنها با داشتن نام جمهوری اسلامی ظلمی فاحش به اندیشه ی رفیع معمار کبیر انقلاب و بنیانگذار نظام مقدس جمهوری اسلامی است. که نویسنده مکرم مطلب ، به زیبایی بدان پرداخته است.

در اینجا صاحب این قلم تنها به شرح بیشتر این نگاه عالمانه به مقوله ی حفظ نظام می پردازد.

برهمگان روشن است که شعار محوری ملت ایران در آغاز انقلاب به رهبری امام خمینی رحمه الله علیه این بود : ” استقلال ، آزادی – جمهوری اسلامی ” با نگاه به ترکیب این شعار زیبا و گرانمایه ، بیشتر می توان به ضرورت حفظ نظام در اندیشه ی امام راحل غور کرد. زیرا فلسفه وجودی نظام جمهوری اسلامی عینیت بخشی به این خواست ملی متجلی در شعار فوق است. پس وقتی سخن از حفظ نظام به میان می آید بیش و پیش از آنکه بحث ضرورت حفظ سخت افزاری آن در میان باشد، ضرورت حفظ نرم افزاری یا همان ماهیتی نظام مطرح است. که در صورت مخدوش شدن هر یک از ارکان چهارگانه ی مستتر در شعار پیش گفته از حیث نرم افزاری و ماهیتی ، نفس بحث حفظ نظام به خودی خود به بحثی عبث و بیهوده بدل خواهد شد. پس وقتی سخن از حفظ نظام در میان است ، منظور:

حفظ استقلال همه جانبه مطابق قانون اساسی و مقررات بین المللی

حفظ آزادی های مشروع جامعه مندرج در قانون اساسی

حفظ جمهوریت نظام در قالب صیانت از آرا و خواست اکثریت

حفظ اسلامیت نظام

هرچند در کنار حفظ نرم افزاری نظام حفظ سخت افزاری آن با ابزار قوای مسلح و سایر قوای قهریه نیز اجتناب ناپذیر می گردد. لیکن از آنجایی که سخت افزار همواره تحت فرمان و در خدمت نرم افزار قرار دارد، در صورت مخدوش شدن بحث نرم افزاری و ماهیتی نظام ، بخش سخت افزاری آن نیز به دلیل فلسفه وجودی خویش ، عملا عملکردی در تضاد با فلسفه وجودی نظام که همانا عینیت بخشی به ارکان چهار گانه شعار قبل است از خود بروز خواهد داد. و به سدی در مقابل خواست و اراده ی ملی بدل خواهد شد. و شاید از همین منظر است که حضرت امام رحمه الله علیه به ضرورت عدم دخالت قوای مسلح در امور سیاسی تاکید می فرمایند.

پس می توان به درستی از موضوع ضرورت حفظ نظام در کلام امام (ره) به این نتیجه رسید که حفظ روح وماهیت نظام در اولویت حیاتی نسبت به حفاظت سخت افزاری از کالبد و پوسته ی نظام اسلامی ( بقا نظام ) قرار دارد. و لازم است که طی تحقیقی مبسوط در اندیشه امام راحل ، دو مقوله ی حفظ نظام و بقا نظام از هم تفکیک ، و به تبیین هر یک بطور جداگانه پرداخته شود. زیرا در صورت استحاله ی بخش نرم افزاری نظام به علت عدم حفاظت مبنایی از آن در گذر زمان ، بقا آن نه تنها نمی تواند جزء اهم فرائض باشد بلکه به اهم محرمات نیز بدل خواهد شد. چنین مباد.

* کارشناس ارشد مهندسی محیط زیست

و پژوهشگر نهج البلاغه

منبع:خط امام

::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

- 3 = 1