۰۷:۵۸ - ۱۳۹۴/۰۹/۲۴ علی پزشکیان :

جمهوری اسلامی و حق حاکمیت ملت

حضرت امام بر این اعتقاد است که: حکومت اسلامی[...] حکومت ملی است، حکومت مستند به قانون الهی و به آرای ملت است. این طور نیست که با قلدری آمده باشد که بخواهد حفظ کند خودش را . ایشان در پاسخ به استفتایی مشروعیت ولایت فقیه را هم وابسته به آراء مردم می دانند: "سوال : در چه صورت فقیه جامع الشرایط بر جامعه اسلامی ولایت دارد؟[امام در پاسخ می‏فرمایند:] ولایت در جمیع صور دارد، لکن تولی امور مسلمین و تشکیل حکومت بستگی دارد به آرأ اکثریت مسلمین که در قانون اساسی هم از آن یاد شده است"

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام)-علی پزشکیان:

pezeshkian

انقلاب اسلامی در شرایطی به پیروزی رسید که به دلایل مختلف مستعد استبدادی اداره کردن ایران بود;  در دهه ۵۰ تمام کشورهای منطقه چه متحدان آمریکا نظیر حکام مرتجع حاشیه خلیج فارس و چه ضدآمریکا مانند سوریه ، لیبی و سایر کشورهای انقلابی نظیر کره شمالی ، کوبا و در راس آن شوروی در استبدادی بودن مشترک بودند وتمام انقلاب ها کم وبیش به این سمت رفتند . به لحاظ داخلی  گرفتار جنگ شدیم که در هر کشوری که دچار جنگ می شود به طور طبیعی فضا بسته می شود به خاطر اینکه امنیت حرف اول  را می زند . به لحاظ تروریسمی که در سال ۶۰ در جامعه ما رخ داد آن هم به تنهایی کافی بود تا یک رژیم را به سمت اداره استبدادی بکشاند. وقتی این سه یعنی گفتمان انقلابی ، جنگ و تروریسم دست به دست هم بدهند و از طرفی فقدان نهاد های مدنی در جامعه ما به دلیل استبداد طولانی ، تنها روحانیت و نهادهای وابسته از قبیل مساجد و تکایا بود که بعد از انقلاب و پذیرفتن مسئولیت حکومت نقش تاریخی خود را از دست داد ، در اختیار داشتن تمام ابزار های استبداد توسط دولت مانند درآمدهای نفتی ،انحصار رسانه ای ابتدا رادیو سپس تلوزیون ، نقش ویژه دولت در سیستم آموزشی و داشتن دست بالا در تولید و بازتولید ایدئولوژی و وجود نیروهای مسلح قوی به اعتبار درمعرض خطر بودن همیشگی ایران در هر حکومتی ، که خود این بالقوه مستعد اینست که نظام سیاسی را مستبد کند چون امکان سرکوب داخلی را هم به همان میزان دفع حملات خارجی فراهم می کند، مجموعه این عوامل سرنوشتی مشابه سایر انقلاب های جهان را برای ایران پیش بینی می کند اما با این وجود در دهه اول انقلاب ایران  نسبت به معدل جهانی و همه کشورهای منطقه دموکراتیک تر بود اما بعد از رحلت مرحوم امام همزمان با غلبه جهانی گفتمان دموکراسی پس از فروپاشی شوروی و پیشرفت بسیاری از کشورها در این زمینه ما از متوسط جهانی و بعضا کشور های منطقه عقب ماندیم و به سمت انسداد سیاسی تا انتخابات ۸۸ پیش رفتیم.
فهم این مسئله که چرا با وجود شرایط مذکور بر خلاف اغلب انقلاب ها در دهه اول  انقلاب ما دچار دیکتاتوری نشدیم اما در دو دهه بعدی با وجود تغییر اوضاع و فراهم بودن بستر مناسب برای یسط دموکراسی در جامعه ایرانی ، نه تنها این محقق نشد بلکه وجه مردمی حکومت کمرنگ تر شد،  به بازگشت به مسیر اولیه انقلاب اسلامی در جهت مردم سالاری کمک خواهد کرد از این زاویه توجه به نسبت مبانی فکری رهبران وافراد پرنفوذ سیاسی دو دوره با مردم سالاری می تواند پاسخ های درخوری به ما عرضه کند ازاینرو به موضوع اساسی حق حاکمیت ملی و حق تعیین سرنوشت در دیدگاه قانون اساسی ، سخنان امام و نظرات شهید بهشتی و سپس سخنان آیت الله مصباح در غالب نمونه هایی می پردازیم:
در فصل ۵ قانون اساسی حق حاکمیت ملت و حق تعیین سرنوشت به روشنی و صراحت مورد تاکید قرار گرفته است ; در اصل ۵۶ میخوانیم که حق حاکمیت بر انسان از آن خداست و او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم دانسته است و هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی آزادی را از حقوق اولیه بشر می‏دانند و تعیین شکل و نوع حکومت را نیز از حقوق اولیه و پذیرفته شده افراد می‏دانند : “از حقوق اولیه هر ملتی است که باید سرنوشت و تعیین شکل و نوع حکومت خود را در دست داشته باشد”.۱در اندیشه حضرت امام حق تعیین سرنوشت توسط مردم یک امر عقلی شمرده شده است: ” باید اختیار، دست مردم باشد. این یک مساله عقلی است؛ هر عاقلی این مطلب را قبول دارد که مقدرات هرکس باید در دست خود باشد”. در جایی دیگر حضرت امام حق تعیین سرنوشت را جزو حقوق بشر ذکر نموده و بر این بخش از اعلامیه حقوق بشر صحه می‏گذارند: “هر ملتی حق دارد سرنوشت خود را تعیین کند؛ از حقوق بشر است. در اعلامیه حقوق بشر، هرکس، هر ملتی خودش باید سرنوشت خود را تعیین کند. ملت ما هم الان همه ایستاده‏اند و می‏خواهند سرنوشت خودشان را تعیین کنند.” ۲
در بحث انتخابات آزاد جملات زیادی از امام در اذهان ما وجود دارد اما در اینجا به یک نمونه اشاره می شود که تفاوت فاحش گفتمان امام و اقتدارگرایی بعد از ۶۸ را مشخص می کند . امام خمینی در جریان انتخاابات مجلس دوم در پاسخ به سخنان برخی روحانیون محافظه کار که در دانشگاه گفته بودند دخالت درانتخابات،دخالت در سیاست است و این حق  حق مجتهدین است تاکید می کند که انتخابات در انحصار هیچ قشر وگروهی حتی روحانیت نیست بلکه انتخابات مال همه مردم است و سرنوشتشان دست خودشان است و دو گزاره “مجتهدین نباید درسیاست دخالت کنند” و “دخالت سیاست تنها حق مجتهدین است” را دو وجه یک مسئله غلط و سپردن امور دنیای مردم را به “چند نفر پیر مرد ملا” را به مراتب خطرناک تر از جدایی دین از سیاست می دید چرا که آن یک عده از علما را کنار می گذاشت ولی این تمام ملت را. ۵

در زمینه نقش مردم در تعیین سرنوشت شهید بهشتی به عنوان یکی از تئوریسین های انقلاب اسلامی بر این نکته تاکید می کرد که که فقیه جامع الشرایط، به شرط “پذیرش مردم” مجاز به تصدی حکومت است:  “کسی نمی تواند تحت عنوان فقیه عادل با تقوا ، آگاه به زمان و شجاع، خودش را بر مردم تحمیل کند، این مردم هستند که باید او را به این صفات شناخته باشند و پذیرفته باشند”۶ بهشتی با این معنا، بین “ولایت فقیه” و “حاکمیت ملت” تضاد نمی دید و لذا در هنگام بررسی اصل ۵۷ که برخی ازنمایندگان با توهم این تضاد، نمی توانستند حاکمیت ملت را با ولایت فقیه قابل جمع بدانند، بهشتی گفت:  “این اصل منافاتی با اصل پنجم ندارد، چون در آنجا گفتند که مقام امامت و ولایت برای فقیه واجد الشرایط است که از طرف اکثریت مردم پذیرفته شده باشد، یعنی آنجا هم برحق مردم در انتخاب و تعیین این رهبر صحه گذاشته، و چه فرد باشد، چه شورا باشد با انتخاب مردم سر و کار دارد، و تا آن دنبالش نباشد، تمامیت ندارد و “شأنیت” هم ندارد.” ۷
در نظرات آیت الله مصباح یزدی به عنوان تئوریسین جریان اقتدارگرای حاکمیت پس از ۶۸ که نه درانقلاب نه در جنگ تقریبا نقشی نداشتند اما در دودهه بعدی نفوذ بسیار زیادی در قدرت پیدا کردند و حتی مطهری زمان خوانده شدند هیچ نقش و جایگاهی برای مردم در مشروعیت حکومت دیده نمی شود : ” زمان غیبت هم مشروعیت حکومت از سوی خداست و نقش مردم در عینیت بخشیدن به حکومت است نه مشروعیت بخشیدن به آن.” ۸ در جایی دیگر می خوانیم :” انتخاب و مراجعه به آرای مردم از دیدگاه عقیدتی ما هیچگاه مشروعیت‌آور نیست، تا با منفی شدن آرای عمومی، مشروعیت نظام باطل گردد.” ۹
در اندیشه ایشان مردم نه تنها حق حاکمیتی از خود ندارند تا به کسی اعطا کنندبلکه صغیر بوده و از خود اختیاری ندارند و نیازمند قیم هستند . آیت الله مصباح حتی برای حفظ حکومت نیز قائل به اکثریت نیستند و فقط داشتن تعدادی حامی برای حفظ حکومت کافی می دانند. اساسا در نگاه ایشان فرم حکومت جمهوری اسلامی اصالت ندارد وآن چیزی که مطرح است حکومت مطلقه فقیه با هر فرم و ساختاری است که متناسب با شرایط تغییر خواهد کرد و ممکن است به پارلمانی تغییر کند در زمینه بهقدرت رسیدن ولایت فقیه نیز معتقد به کشف هستند نه انتخاب.۱۰، ۱۱ و ۱۲
اکنون پس از دانستن این تفاوت ها فهم چرایی تغییرات شدید در ساختار های قدرت پس از رحلت امام و ایجاد محدودیت های انتخاب کردن و انتخاب شدن با بوجود آوردن قالب هایی مانند نظارت استصوابی که در نوشتار های بعدی به چگونگی آن خواهم پرداخت برای ما آسان خواهد بود .

————————————————
منابع
۱٫صحیفه نور ، ج۳، ص۴۲٫
۲٫ در جست و جوی راه از کلام امام، دفتر نهم، ص۱۴۴
۳٫  صحیفه نور، ج۴، ص۵۸٫
۴٫ سند شماره ۶۵۷ از اسناد منتشر نشده موجود در موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
۵٫ همان ، ج۱۸، ص۳۶۷-۳۶۹
۶٫ مشروح مذاکرات خبرگان قانون اساسی ، ص۳۷۸
۷٫ همان ، ص ۵۲۳
۸٫ مصباح‌یزدی، محمدتقی، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ج ۱، ص ۲۵
۹٫ همان ، ص ۳۲
۱۰٫همان ، ج۲ ، ص ۵۰
۱۰٫  در پرتو ولایت، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، ۱۳۸۲، ص ۲۵۴
۱۱٫ روزنامه ایران، ۱۰ آذر ۱۳۷۹.

::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

49 + = 53