۱۴:۰۹ - ۱۳۹۲/۰۳/۱۸ گفتگو با حجت الاسلام منتجب نيا؛ قائم مقام حزب حزب اعتماد ملي

حزب اعتماد ملی؛ آنچنان که بود

در جریان انتخابات 88 و کاندیداتوری آقای کروبی، روزنامه مواضع ایشان را بیشتر پوشش می داد تا مواضع حزب را. البته هم بنده و هم آقای حق شناس با بعضی از یادداشت هایی که موجب تعطیلی آن شد، مخالف بودیم و تاکید کردیم که اینها درج نشود، ولی صاحب امتیاز تأکید داشت که درج شود و بلافاصله پس از انتشار هم توسط قاضی مرتضوی توقیف شد.

1322393191_Montajab002«مبارزه» (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): حجت الاسلام و المسلمین رسول منتجب نیا، قائم مقام حزب اعتماد ملی است که در چهار سال گذشته در پی تعطیلی اجباری حزب، محوریت فعالیت های غیررسمی آن را بر عهده داشته است. گفتگوی ما با ایشان که همچنان بر مبانی خط امام و فعالیت های اصلاحطلبانه در چارچوب نظام اصرار می ورزد، در حاشیه جلسات ماهانه زیارت عاشورای ایشان انجام شد که با حضور جمعی از چهره های اصلاحطلب و استقبال عامه مردم علاقه مند برگزار می شود. بخش اول این گفتگو را در ادامه می خوانید:

مبارزه: تأسیس حزب اعتمادملی را می توان فتح بابی در حرکت های اصلاح طلبانه با رویکرد رجعت به خط امام دانست که در عین نوگرایی، بازنگری در گذشته به ویژه رویکردهای رادیکال پیشین را در بر داشت. اگر اجازه دهید برای شروع بپردازیم به انتخابات ۸۴ و اینکه حزب اعتماد ملی چرا و چگونه راه اندازی شد؟

منتجب نیا: بسمه الله الرحمن الرحیم. برای تشریح چگونگی تأسیس حزب اعتماد ملی، مقدمتا باید بپردازم به سوابق مجمع روحانیون مبارز. جمعی از دوستان طلبه در زمان حضرت امام رضوان الله علیه به این نتیجه رسیدند که یک تشکیلات روحانی به نام «مجمع روحانیون مبارز» را با یک نگاه فهی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تأسیس کنند. حضرت امام هم تأیید فرمودند و لذا ما مجمع را با این نگاه راه انداختیم که این تشکیلات روحانی را بتوانیم گسترده کنیم در صنف های مختلف دانشگاهی و فرهنگی، اصناف بازار، کارمندان، کارگران و… این انتظار و توقع هم از ما وجود داشت، چون با یک نگاه و حرف جدید وارد صحنه شده بودیم و جامعه هم می طلبید. اما متاسفانه قانون اجازه نمی داد که این کار انجام شود چون ما عنوان مجمع روحانیون را داشتیم و یک تشکل صنفی به شمار می آمدیم. حتی در دوران دولت اصلاحات که آقای موسوی لاری وزیر کشور بود و آقای خاتمی رئیس جمهور – که هر دو از اعضای مجمع بودند – معتقد بودند مجمع به عنوان یک تشکیلات صنفی نمی تواند اصناف دیگر را در بر بگیرد و لذا باید یک حزب فراگیرتر تشکیل شود.

این اتفاق موکول شد به بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ که آقای کروبی رأی نیاورد و از سوی دیگر یک مقدار کم لطفی از دوستان مجمع مشاهده کرد.

مبارزه: به دلیل اینکه مجمع رسما از از آقای هاشمی حمایت کرد؟

منتجب نیا: ابتدا کاندیداتوری آقای کروبی را که دبیر مجمع بود تصویب کردند ولی در ادامه از ایشان حمایت نکردند و متفرق شدند. عده ای دور آقای معین بودند و عده دیگر دور آقای هاشمی. وقتی آقایان مجمع اجازه ندادند که اطلاعیه ای در حمایت از آقای کروبی منتشر شود، ایشان گله مند شد و تصمیم گرفت از مجمع خارج شود.

مبارزه: ظاهرا نظر آقایان خوئینی ها و خاتمی با آقای هاشمی بود.

منتجب نیا: الان خاطرم نیست که اعضا هر کدام طرفدار که بودند. طوری شده بود که ۲۸-۲۷ نفر اعضای مجمع حول کاندیداهای سه گانه(آقایان هاشمی، کروبی و معین) تقسیم شده بودند. آقای کروبی هم دبیر مجمع بود و همین اینکه ابتدای امر مصوبه شورای مرکز را برای کاندیدا شدن گرفته بود و لذا گله مند شد که دوستان بی وفایی کردند. به همین خاطر بعد انتخابات از مجمع خارج شد و همزمان آن بحث را مطرح کرد که خوب است که ما حزب تشکیل دهیم. ما هم که همراه ایشان از مجمع بیرون آمده بودیم، دیدیم که این همان ایده ایست که سال ها پیگیری می کردیم و الان فرصتی است که می توانیم به نتیجه برسانیم. لذا من و آقای ذاکری و آقای شکوری بلافاصله پس از استعفا از مجمع روحانیون مبارز، هسته اولیه حزب اعتماد ملی را تشکیل دادیم و از دوستانی مثل آقای محتشمی و آقای کیان ارثی هم خواستیم که بیایند ولی به دلایلی مصلحت ندیدند.

بدین ترتیب حزب را تشکیل دادیم و تلاش هم کردیم که با رویکرد جدید خط امامی و اصلاح طلبی وارد صحنه شود با یک مبنای مشخص، شفاف، بدون حرکت های افراطی و تفریطی. یک راه اعتدالی که از اول مجمع روحانیون این راه را انتخاب کرده بود. تلاش کردیم در اساسنامه و مرامنامه، انتخاب افراد، تشکیل ارکان حزب و… این نگاه را اعمال کنیم. ضمن اینکه علاوه بر ارکان رسمی حزب، مجموعه ای از نیروهای زبده انقلابی و خوشفکر خط امامی را به عنوان اتاق فکر دعوت کرده بودیم. همه هفته جلسه داشتیم و ۳۰-۲۰ نفر از نیروهای انقلابی به ما فکر می دادند و همکاری و هم فکری می کردند.

به این ترتیب حزب اعتمادملی داشت قوت می گرفت، روز به روز نفوذ آن بیشتر می شد و تشکیلات را به سرعت گسترش می داد. ما ظرف حداکثر سه الی چهار ماه توانستیم در کل کشور دفاترمان را تاسیس کنیم و حتی اغلب شهرستان ها دفتر و شورا داشتیم. فکر نمی کنم هیچ تشکیلاتی چنین توفیقی را بدست آورده باشد که با این سرعت و قدرت وارد صحنه شود. اولین کنگره حزب هم که برگزار کردیم مورد استقبال فوق العاده ای قرار گرفت. برخی آقایانی که آمده بودند و بعضی ها که سابقه مسئولیت در وزارت کشور و مسئولیت های کلان داشتند می گفتند به نظر ما این بزرگترین کنگره در احزاب سیاسی کشور است. ما بررسی کردیم از زمانی که در ایران حزب به معنای مردمی و واقعی تشکیل شده، چنین کنگره ای با این عظمت نبوده است.

به لحاظ مواضع هم، موضع گیری هایمان معتدل، مبنایی و مورد تأیید افراد مختلف بود. از شخص رهبری گرفته و مسئولان دیگر نظام تا کادرهای مختلف مردمی همه از موضع گیری ها راضی بودند. اما متاسفانه در انتخابات ۸۸ مشکلاتی پیش آمد، آقای کروبی کاندیدا شدند و مسائلی که رخ داد دامن گیر حزب هم شد. گرچه حزب هیچ گونه دخالتی نداشت و تنها آقای کروبی را کاندیدا کرده بودند و حمایت کردند. نه ستاد آقای کروبی وابسته به حزب بود و نه این که در تصمیم گیری ها حزب دخالت می کرد. ولی برخوردی که با آقای کروبی شد و در کنار آن برخورد با حزب، موجب شد آن همه زحمات و تلاش هایی که انجام گرفته بود که می توانست برای کشور خیلی مفید باشد متاسفانه به تعطیلی کشیده شود.

مبارزه: حالا به انتخابات سال ۸۸ هم می رسیم. اما الان می خواهم از نحوه جذب گزینش کادرهای حزب بپرسم. بخصوص جذب نیروهای حوزوی ئو دانشگاهی.

منتجب نیا: وقتی ما از مجمع روحانیون مبارز استعفا کردیم، آقایان در شورای مرکزی مجمع و در حضور خود بنده تصمیم گرفتند شاخه های حزبی مجمع را که ما در استان ها تشکیل دادیم – و خود من مسئولش بودم- در سی استان همه را منحل کنند و گفتند که ما توان اداره آن را با نبود آقای کروبی و شما و دو نفر دیگر را نداریم. لذا تصمیم می گیریم که منحل کنیم و خیلی تلاش کردم که مانع این کار شوم ولی بعد از یک رأی گیری در حضور خود من تصویب کردند که همه دفاتر بسته شود.

مبارزه: مثل دهه ۷۰ که بعد از انتخابات مجلس چهارم عملا مجمع روحانیون از سیاست خود را کنار کشید.

منتجب نیا: آن زمان بحث دیگری بود. مجمع روحانیون در دهه هفتاد کنار نکشید، بلکه فعالیت را مدتی متوقف کرد. ولی اینجا تصمیم گرفتند که فعالیت به شورای مرکزی و دفتر مرکزی تهران منحصر شود و حداکثر در حوزه خراسان. چون در مشهد مقدس دفتری خریداری شده بود آن را هم حفظ کردند.

مبارزه: دفتر قم را هم نگه نداشتند؟

منتجب نیا: خیر آن را هم بستند.

مبارزه: قم که مرکز روحانیون و حوزه های علمیه است و طبیعتا فعالیت مجمع گسترده تر بود.

منتجب نیا: حتی دفتر قم هم تعطیل شد. ما دیدیم در مجمع چندین سال زحمت کشیده شده و عده زیادی نیروهای خوش فکر روحانی را در سراسر کشور شناسایی کرده و به میدان آوردیم. این دور از انصاف است که ما در یک تصمیم عجولانه همه اینها را رها کنیم. خود من پیشنهاد کردم که به گونه ای اینها را جذب کنیم، لذا شاخه روحانیون حزب اعتماد ملی را تشکیل دادیم که تمام دفاتر مجمع روحانیون را زیر پوشش گرفت. البته خود آن هم یک مسائلی داشت که در جای خود قابل طرح است، یک اشتباهاتی در انتخاب افراد صورت گرفت و آن قدرت و قوتی که مورد نظر بود نتوانست به وجود بیاید ولی کج دار و مریض این روحانیون را زیر پوشش گرفت.

مبارزه: برخی نیروهایی هم که جزب حزب شدند چهره های پارلمانی بودند، شامل نمایندگان ادوار و نمایندگان مجلس وقت.

منتجب نیا: برای تشکیل حزب طبیعی است که هیئت موسس تعریف شود و آنها درباره ساختار و شورای مرکزی تصمیم بگیرند. ابتدای کار حزب اعتمادملی هم ۱۴ نفر به عنوان هیئت موسس انتخاب شدند که آقای کروبی آن ها را انتخاب کرده بود و در هیئت موسس صحبت شد که شورای مرکزی اول را ما به صورت انتصابی تعیین کنیم، بعد کنگره برگزار کنیم تا شورای مرکزی انتخابی تشکیل شود. در عین حال یک کمیته ای تشکیل شود که روی افرادی که می خواهند عضو شورای انتصابی شوند کار کنند. روی عدد آن هم بحث شد که ۱۵ یا ۲۰ نفر باشند ولی حاج آقای کروبی رقم بالایی گفت. پیشنهاد و اصرار کرد که حدود ۶۰ نفر باشند یعنی ۵۷ یا ۵۵ نفر بودند که با افزودن اعضای علی البدل به ۶۰ نفر رسید و به انضمام بازرس ها ۶۲ یا ۶۳ نفر. بنابراین رقم را خیلی بالا گرفتند و همین یک مقداری مشکل در شناسایی افراد ایجاد کرده بود.

به دلیل این که آقای کروبی موسس اولیه حزب بود و بعد هم دبیرکل حزب، طبیعتا نقش و تأثیر ایشان در رابطه با انتخاب افراد بیشتر از همه ماها بود و خیلی از افرادی که به صورت انتصابی وارد حزب شدند جزو کسانی بودند که سمپاتی خاصی با آقای کروبی داشتند یا در مجلس یا خارج از آن و به ایشان علاقمند بودند و البته سوابق مفصلی هم داشتند؛ سوابق پارلمانی، قضایی و اجرایی و بعضا هم روحانی بودند و تعدادی با این سوابق آمدند و وارد حزب شدند.

اما کنگره اول که تشکیل شد، شورای جدید به صورت انتخابی و رأی گیری تعیین شد، همان تعداد همان ۶۰ و دو سه نفر بودند. برخی از همان اعضای انتصابی اولیه انتخاب شدند به اضافه یک سری افراد جدید که تعداد قابل توجهی از این ۶۰ و دو سه نفر مسئولان حزب استان ها. و لذا ترکیب قبلی به هم خورد.

مبارزه: بخشی از نیروهای جوانی هم که جذب حزب شدند، فعالان سابق دفتر تحکیم وحدت به خصوص بچه های انجمن اسلامی دانشجویان تهران و شهید بهشتی بودند که در همان ایام انجمن های مرتبط با ایشان، از طیف علامه انشعاب کرده و فراکسیون روشنگری و فراکسیون دموکراسی خواه ملی را به وجود آوردند.

منتجب نیا: از دانشجویان چند نفر بیشتر عضو رسمی در شورای مرکزی نداشتیم. آقای ]رضا[حجتی، از اعضای فارغ التحصیل انجمن تهران و جهاد دانشگاهی بود و آقای ]روح الله[ اوحدی و ]رضا[ انصاری. همین سه نفر در شورای مرکزی انتصابی بودند. دقیقا یاد ندارم اما ظاهرا در کنگره هم هر سه رأی آوردند یا دو نفر. برخی فعالان سابق دانشجویی هم جز اعضای کمیته دانشجویی بودند و در جلسات دانشجویی شرکت می کردند. تا زمانی که حزب فعال بود اینها هم فعالیت داشتند، منتها پذیرفته بودند که موضع حزب را دنبال کنند نه موضع دفتر تحکیم و طیف شیراز و علامه را.

در مسائل مورد اختلاف دانشکاه ها و طیف های مختلف دانشجویی هم، مواردی بود که خود بنده با آن ها مشورت می کردم. گاهی به دانشگاه ها دعوت می شدیم و آنها واقعیت را برای ما بیان می کردند، تندروی ها و کندروی ها همه چیز را منصفانه در اختیار ما می گذاشتند. در مجموع همه پذیرفته بودیم که مبنای کار ما؛ خط امام، نظام و قانون اساسی باشد.

مبارزه: همرمان با تشکیل حزب، روزنامه اعتماد ملی هم شکل گرفت.

منتجب نیا: از ابتدا برنامه داشتیم که یک ارگانی برای حزب تاسیس کنیم. ابتدا قرار شد به عنوان حزب درخواست مجوز کنیم که دوستان وزارت ارشاد گفتند اگر به عنوان حزب باشد یک مقداری تأخیر می افتد، و بهتر اینست که به صورت حقیقی باشد نه حقوقی. لذا با پیشنهاد خود ارشادی ها حاج آقای کروبی درخواست مجوز به نام خودشان کردند ولی روزنامه را در اختیار حزب قرار دادند. لذا روزنامه اعتماد ملی تاسیس شد و آقای کروبی هم در حدی که مسائل کلی و دیدگاه های کلی را با افراد مطرح می کرد. مدیرمسئول آقای حق شناس بود و یک مجموعه ای را به عنوان سردبیر و دبیران سرویس ها انتخاب می کردند. در این مدت چهار ساله هم چند سردبیر آوردند. یک مدت آقای شکوری بود و یک مدتی هم که خیلی طول نکشید آقای انصاری. اما گاهی تندروی ها و گاهی کج اندیشی هایی مشاهده می شد که به جهت انتساب آن به آقای کروبی و به حزب، مناست نبود. لذا تصمیم بر این گرفته شد که شورایی به نام شورای سیاست گذاری تشکیل شود که آقای کروبی با حکمی مرا به عنوان رئیس آن منصوب کردند. من با چند نفر از آقایان بودم از جمله مدیرمسئول، سردبیر و برخی دوستان مثل آقای سلطانی فر. معمولا هر هفته جلسه داشتیم و نظارت کلی روی عملکرد و موضع گیری های آنها داشتیم و آنها هم موظف بودند که در جلسه برنامه های آینده را مطرح کنند که پس از تصویب، اجرا می کردند. آقای حق شناس همچنان هم مدیرمسئول روزنامه به شمار می آید و لذا در دادگاه مطبوعات هم حاضر شد و نسبت به شکایت های مطروحه پاسخگو بود.

مبارزه: برداشتی که من از روزنامه اعتماد ملی با مطالعه آرشیو آن دارم اینست که این روزنامه همراستا با تفکر تحزب، قانون گرایی و اصلاحطلبی در چارچوب پارلمانتاریسم حزب اعتماد ملی حرکت می کرد. به ویژه با انتشار منظم صفحه ویژه «مجلس» سعی می کرد مجالس بعد از انقلاب را آسیب شناسی کند. اما از زمانی که تیم جدید مطبوعاتی به سرپرستی آقای قوچانی وارد روزنامه شدند، فضا تغییر کرد. این تیم اگرچه حرفه ای بودند، اما هیچ نسبتی با آن رویکرد ملایم آقای کروبی برای حزب و روزنامه نداشتند. همین اتفاقات باعث شد افرادی مثل آقای رضا انصاری که در گذشته نیروهای میانه روی تحکیم بودند از روزنامه و سپس حزب کنار بکشند. قبول دارید که حضور همین آقایان بعدا حزب و ستاد انتخاباتی آقای کروبی را دچار افراط کرد و عملا حزب را به حاشیه راند؟

منتجب نیا: رونامه ای که می خواهد مستقل بماند و وابسته به دولت و حکومت نباشد طبیعی است که مسئولان آن باید در موضع گیری ها و در سیاست گذاری ها مدیریت کنند، در رابطه با مسائل اقتصادی و مالی سخت گیری کنند و… تلاش ما هم این بود که روزنامه باید طوری باشد که بتواند هزینه های خود را تأمین کند. روزنامه در این چهار سالی که منتشر شد، مراحل مختلفی را پشت سر گذاشت که گاهی یک مقداری تنزل پیدا می کرد از نظر تیراژ و از نظر خواننده و اثرگذاری. ضمن این که مواضع آن معتدل بود ولی گاهی مشکلات اقتصادی پدید می آمد که باید حل می شد. لذا در مجموعه پیشنهاد شد که یک کادر فنی و متخصصی بیایند که بتوانند روزنامه را یک مقدار تقویت کنند که هم تأثیرگذاری اجتماعی و سیاسی بیشتر شود و هم بحران مالی حل شود. هزینه های مالی روزنامه مربوط به حزب نبود بلکه از جیب خود آقای کروبی بود و ایشان باید تأمین می کرد. این بود که آقای کروبی تصمیم گرفت آقای قوچانی را وارد گود کند. آقای قوچانی که آمد طبیعتا با کادر کامل آمد که آن مجموعه از نظر هنری و از نظر فنی قوی بودند و خوب می توانستند روزنامه را پیش ببرند اما از نظر موضع گیری ها باید خیلی نظارت می شد. باید ملتفت می شدند که جهتی را انتخاب نکنند که برخلاف حزب و شخص آقای کروبی باشد.

لذا با حضور ایشان در مقام سردبیری، ما دشواری بیشتری داشتیم. قبل آن مشکل هزینه ها بود، اما از آن به بعد یا سرو صدای کادر را داشتیم. چند نوبت هم ناچار شدیم با دست اندرکاران رورنامه برخورد کنیم. یک مرتبه خود آقای کروبی نامه داد و بعضی از موضع گیری های روزنامه را محکوم کرد و یک مرتبه حتی به من گفت که شما مصاحبه می کنید یا من مصاحبه کنم. که بنده مصاحبه کردم.

مبارزه: مثلا مطلب خانم مسیح علی نژاد.

منتجب نیا: اولین موردی که علیه روزنامه جنجال کردند، به خاطر یک مطلبی بود راجع به یکی از خواننده ها که خیلی از او تجلیل کرده بودند. البته من خودم مصاحبه ای کردم و از مطلب منتشر شده انتقاد کردم. بعدا خانم علی نژاد به من انتقاد کرده بود و یک مقاله ای در یکی از روزنامه ها علیه من نوشته بود.

مبارزه: مطلبی را می گویم که خانم علی نژاد تلویحا مردم را با دلفین مقایسه کرده بود.

منتجب نیا: آن یک بحث دیگری بود. غیر از این مطلبی که شما می گویید، داستان یکی از خواننده ها بود. همچنین یکی از موضع گیری های آقای دکتر شکوری که آن زمان سردبیر بود. یک مورد دیگر که مخالفان خیلی سر و صدا ایجاد کردند، مقاله ای بود که دست اندر کاران روزنامه از سایت شخصی من برداشته بودند. چند سوال از رئیس جمهور بود راجع به آن خرافه گرایی، در واقع چیزهایی را که الان روشن شده من آن موقع پیش بینی کرده و در سایت اختصاصی خود زده بودم. دوستان بدون هماهنگی با من از سایت شخصی من آن را برداشته بودند – در حالی که فضای انتشار آن مناسب روزنامه رسمی نبود- به صورت سر مقاله در روزنامه زده بودند. در آن زمان آقای کروبی و برخی دوستان در مکه بودند که مشکلات و سر و صدایی ایجاد شد. ولی دقیقا بعد از دو ماه اتفاقاتی افتاد که معلوم شد که حرف من حرف درستی بوده است.

به هر حال روزنامه به این صورت پیش رفت و همانطور که گفتید در انتخابات هم سعی می کرد چه مجلس و چه ریاست جمهوری به صورت فعال عمل کند. اما در جریان انتخابات ۸۸ و کاندیداتوری آقای کروبی، روزنامه مواضع ایشان را بیشتر پوشش می داد تا مواضع حزب را. لذا یک سری مطالبی در ایام بعد از انتخابات ۸۸ منتشر شد که همانها موجب تعطیلی روزنامه شد. البته هم بنده و هم آقای حق شناس با بعضی از یادداشت هایی که موجب تعطیلی آن شد، مخالف بودیم و تاکید کردیم که اینها درج نشود، ولی صاحب امتیاز تأکید داشت که درج شود و بلافاصله پس از انتشار هم توسط قاضی مرتضوی توقیف شد.

در مورد روزنامه هم باید اضافه کنم که اتفاقا حزب دائما روزنامه را رصد می کرد. کمتر هفته ای بود که ما در شورای مرکزی جلسه داشته باشیم و چند نفری بلند نشوند و اعتراضی نسبت به مطالب یا کادر روزنامه و جهت گیری آن نکنند. من که مدیر جلسه بودم صحبت های آن ها را می شنیدم و می گفتم که آقای حق شناس بیایید توضیح دهید. حق اینها است که بگویند و شما هم حق دارید بیایید جواب دهید.

مبارزه: همین افراد بعدا در جریان انتخابات ۸۸ هم در اطراف آقای کروبی نقش آفرینی کردند. یک حرکت خزنده که کم کم حزب را از اطراف آقای کروبی کنار زد و او را به سمت و سوی دیگری برد. مخصوصا شاخه دانشجویی حزب که معترض بود به حضور این آقایان.

منتجب نیا: اگر حزب متولی ستاد آقای کروبی بود یا نقش موثر داشت، می شد گفت که توانسته اند در حزب تحولی ایجاد کنند. اما حزب در حاشیه انتخابات بود. یعنی همزمان با فعالیت ستاد آقای کروبی، اعضای شورای مرکزی جلسه می گرفتند و از من که مدیر جلسات و قائم مقام حزب بودم سوال می کردند که چرا حزب را در ستاد انتخابات به بازی نگرفتند؟ دبیر کل ما کاندیدا است و ما باید بیشتر نقش پیدا کنیم. که من می گفتم که به هر حال وقتی ایشان کاندیدا شدند و تصمیم گرفتند رئیس ستاد و هیئت ستاد شان اکثرا غیر حزبی باشند من و شما دیگر چه اصراری داریم؟ بگذارید خودشان تصمیم گیری کنند. با این استدلال دوستان را قانع می کردیم و یا ساکت می کردیم. بنابراین حزب در انتخابات در حاشیه بود.

در مورد دوستان شاخه دانشجویی حزب مثل آقای انصاری و اوحدی و حجتی هم باید بگویم که یک گلایه هایی از آن ها شد در یکی از دوره های انتخابات – انتخابات شورای شهر یا مجلس هشتم- بعضی ها گله کردند که آنها فعالانه شرکت نکردند و نیروهای کمی را به میدان آوردند. حتی به من هم گفتند و من هم یک اشاره ای به آقایان کردم که آنها یک مقداری گله مند شدند و گفتند که ما خیلی زحمت کشیدیم. لذا آقایان تا حدودی کنار کشیدند. استعفا ندادند ولی فعالیت آن ها کم شد به این دلیل که یک سری بحث های اینطوری در درون حزب بوجود آمد. که البته اینها پیش از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ بود.

مبارزه: در همان مقطع، تیم مطبوعاتی آقای قوچانی در هفته نامه شهروند امروز هم حضور داشتند و به شدت روی دوگانه کروبی/خاتمی تأکید می کردند و می گفتند که کروبی بهتر از خاتمی می تواند اصلاحات را پیش ببرد. همین تز بعدها در جریان تشکیل ستاد انتخاباتی آقای کروبی عملی شد.

منتجب نیا: ماجرای ستاد را شر ح می دهم. آقای کروبی زمانی که دنبال تأسیس ستاد بود، یکی دو بار به من گفت که شما صلاح می دانید ستاد را به عهده بگیرید؟ من هم گفتم خیر؛ هم به این دلیل که روحانی هستم و می دانستم که باید در جلسات تبلیغات باید کسی باشد که بتواند در همه صنف ها و اقشار باشد و این برای من روحانی مقدور و صلاح نبود. دوم این که من گفتم من قائم مقام حزب هستم و عملا مجری و مدیر حزب. حضور من در ستاد، به ستاد شما صبغه حزبی می دهد. اما من ترجیح می دهم یک فرد غیرحزبی در این جایگاه باشد که گرایشات و احزاب مختلف را بتوان جذب شما کند.

بالاخره ایشان به این جمع بندی رسیدند که آقای کرباسچی را دعوت کنند. ایشان هم کادر خود را یا با مشورت آقای کروبی و یا بدون مشورت ایشان تشکیل داد و ستادی ایجاد کرد. در واقع حزب به عنوان یک تشکیلات در ستاد آقای کروبی نقشی نداشت. البته نمی خواهم بگویم که هیچ کدام از اعضا را دعوت نکردند، بعضی را دعوت کردند البته به عنوان فرد حقیقی ولی محوریت دست افراد دیگری بود. خود من هم که قائم مقام بودم، فقط گاهی به ستاد سرکشی می کردم و گاهی در بعضی از جلسات مشورتی هم شرکت می کردم.

مبارزه: در مورد دوگانه کروبی/خاتمی که بعدا به کروبی/موسوی بدل شد نگفتید. این تز آقای قوچانی و دوستانش بود که کروبی بهتر از خاتمی می تواند اصلاحات را پیش ببرد، مخصوصا در بحث حقوق شهروندی.

منتجب نیا: تا قبل از انتخابات اصلا این مباحث مطرح نبود. همانطور که عرض کردم آقای کروبی روی مواضع قبلی خود که می خواست خط امامی باشد پافشاری داشت. حتی حالت انتقادی که نسبت به تندروی های دوره اصلاحات داشت. این مسائل را خیلی شفاف مطرح می کرد و به صراحت هم همیشه می گفت که هر چه است از خود ما رسید: از تندروها بود که ما ضربه خوردیم. ولی در انتخابات اعضای ستاد ایشان را قانع کرده بودند که یک مقداری شعارها را تغییر دهد و کادر ستاد هم فراتر از حزب و تفکر حزب باشد که صنف هایی جذب شوند. بالاخره یک جوری چتر را باز کردند و در این چتر نیروهایی گنجانده شد که قبلا با آقای کروبی ارتباط نداشتند و یا شعارهایی را می دادند که آقای کروبی قبلا آن شعارها را نمی داد. ایشان اینها را به مناسبت انتخابات پذیرفت و نه به مناسبت حزب. می خواهم بگویم که حزب تا زمانی که فعالیت داشت به همین شکل بود.

به عنوان مثال راجع به سایت سحام نیوز، هدف این بود که یک سایتی هم داشته باشیم که در کنار روزنامه بتواند بعضی از بیانیه ها و بعضی از اخبار حزب را منتشر کند. اما یک وقتی دیدیم آقای گرامی مقدم که ایشان را به عنوان مسئول سایت گذاشته بودیم، آمد و گفت من با حاج آقای کروبی صحبت کردم و ایشان هم موافقت کردند که یک خبرگزاری راه بیاندازیم به عنوان رسانه حزب اعتماد ملی. این برنامه زمانی بود که ما داشتیم حزب را کوچک می کردیم. چون بعد از انتخابات ۸۸ ما دیدیم که هزینه حزب خیلی بالا رفته و آقای کروبی هم که بیشترین هزینه ها را او تامین می کرد الان بدهکاری های انتخاباتی به گردن اوست و هزینه های حزب هم از یک طرف به ایشان فشار می آورد. لذا تصمیم گرفتیم حزب را یک مقداری محدود کنیم که هزینه ها به حداقل برسد. لذا به ایشان گفتم که خبرگذاری یک تعریفی دارد و لوازم و کادر و امکانات می خواهد. اما بعد دیدیم علی رغم مخالفت من، آقای گرامی مقدم رفت و یک مجموعه ای را آورد که خارج از حزب تشیلاتی برای سایت و خبرگزاری راه انداختند. آقای داوری را – که نمی دانم هنوز زندان است یا آزاد شده – به عنوان سردبیر آوردند و مستقلا تحت عنوان سحام نیوز شروع به فعالیت کردند. من همان جا گله مند شدم و به آقای کروبی پیغام دادم که از حزب انصراف داده و دیگر همکاری با حزب نخواهم داشت به خاطر این که به تصمیمات من بی توجهی می شود. اما دوستان اصرار کردند و بعد هم خود آقای کروبی و چند نفر شب به منزل ما آمدند که شما به چه دلیل به حزب نمی آیید. به هر حال من را قانع کردند که من برگردم. اما متأسفانه زمانی که ما آمدیم مشاهده کردیم که همچنان کار خود را دارند دنبال می کنند بدون اینکه با شورای مرکزی حزب هماهنگ کنند. ما داخل حزب کمیته و دفتر تبلیغات داشتیم که آنها معترض بودند که اگر رسانه ای تحت عنوان حزب فعالیت می کند، بایستی زیر نظر ما باشد. علی ای حال این گله و شکوه وجود داشت که دیری نپایید که منجر به تعطیلی حزب – پلمپ کردن دفتر حزب – شد. یعنی چند روز بعد از کناره گیری من و بازگشت مجدد به اصرار دوستان، متوجه شدیم حزب را تعطیل کرده اند.

ادامه دارد…..

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 31 = 33