۱۳:۵۷ - ۱۳۹۲/۰۷/۴ بار دیگر پرونده شهید نجفی رستگار و یارانش

حوادث پادگان ولیعصر و اختلافات مدیریت جنگ

فرماندهانی چون شهید داود کریمی، علیرضا موحد دانش، کاظم نجفی رستگار، شهید بهمنی، شهید لاجوردی منتقد عملکرد محسن رضایی بودند ولی با برچسب و فشار روبرو شدند. کار به جایی رسید که نجفی رستگار و بهمنی به عنوان بسیجی ساده به جبهه بازگشتند و به شهادت رسیدند، در حالی که عده ای آنها را خائن می خواندند.

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): ماجرای اختلافات فرماندهان سپاه با مدیریت محسن رضایی  در دوران پس از  فتح خرمشهر، پرونده ایست که کمتر بدان پرداخته شده. تنها سایت تابناک به عنوان رسانه نزدیک به آقای رضایی گاهی با اشاره به ماجرای شهادت شهید نجفی رستگار به آن اشاره می کند و البته در این اشاره ها، واقعیت ماجرا ناگفته می ماند. اینکه فرماندهانی چون شهید داود کریمی، علیرضا موحد دانش، کاظم نجفی رستگار، شهید بهمنی، شهید لاجوردی منتقد عملکرد محسن رضایی بودند ولی با برچسب و فشار روبرو شدند. کار به جایی رسید که نجفی رستگار و بهمنی به عنوان بسیجی ساده به جبهه بازگشتند و به شهادت رسیدند، در حالی که عده ای آنها را خائن می خواندند. پایگاه خبری تحلیلی «انصاف نیوز» در گزارشی به این مسئله پرداخته و گوشه هایی از آن وقایع را انعکاس داده است که بخش هایی از آن در سایت «مبارزه» بازنشر داده می شود. با این توضیح که بازنشر گزارش به معنای تأیید آن و بخصوص عملکرد اکبر گنجی در سپاه نیست، اما این شروعی است بر بازخوانی آن ماجرا:
در سی و سومین سالگرد تجاوز رژیم جنایتکار صدام به مام وطن به سر می بریم. شروعش با رجزخوانی و درگیری های پراکنده بود و پایانش با هزاران هزار کشته و مجروح و اسیر و آواره و ویرانه از هر دو ملت. دیکتاتور خونخوار عراق، از حداقل اصول اخلاقی و ارزش های انسانی و شرف بی بهره بود و آنجا که کم آورد، هم روی مردم ما بمب شیمیایی ریخت و هم، ناباورانه روی مردم خودش. به جرات می توان گفت آن روز که از دخمه ای ذلت بار، بیرونش کشیدند و خفت بار، به دارش آویختند، گرچه کام ها از اشغال خاک عراق توسط نیروهای ائتلاف غربی تلخ بود، اما بر لب ها از به خاک سیاه نشستن آن شرور ناپاک، خنده بود. اشک ها و لبخندها و شیرینی پخش کردن های خانواده های معظم شهیدان و آزادگان و مجروحان سرفراز میهن را در آن هنگام، همه به یاد داریم و از یاد نمی بریم. باشد که عبرت خونخواران شود، پیش از آنکه خود عبرت دیگران شوند.در کشور ما با وجود کثرت انکار ناشدنی افکار و عقاید مذهبی و گرایش ها و سلایق سیاسی و بافت ها و ساخت های اجتماعی، تقریبا همگان بر این نکته متفق هستند که اگر جان بازی و دلیری اسطوره ای رزمندگان ما نبود، اگر خیز رفتن های جهان آراها در خاک و خون نبود، لااقل خرمشهرِ اشغال شده و آبادانِ محصور شده، از دست رفته بودند و فجایع تلخ اعصار برخی شاهان نالایق و سرافکنده در پیشگاه تاریخ، تکرار می شد. اما جوانان جسوری که چند سال قبل از آن، به قدرت خود ایمان آورده بودند و یک رژیم را به زیر کشیده بودند، داغ کندن و بردن یک وجب از خاک پاک ایران را به دل حرامیان و صدامیان گذاشتند. اعلی الله مقامهم اجمعین.دلیری و جان بازی آن نازنینان، چنان همگان را شیفته و دلباخته کرده که حتی چند سال پیش، یکی از بستگان شاه سابق هم پُزشان را داد و گفت که این جوانان، نسل تربیت شده در زمان ما بودند (نقل به مضمون)! هیچیک از مخالفان و منتقدان و ناراضیان عقیدتی-سیاسی جمهوری اسلامی، خود را مجاز به جسارت به آن ایثارگران دوست داشتنی نمی بیند. برخی از روی باور به پاکی آنان و استقلال ایران، و برخی به ناچار و از ترس طرد از ناحیه توده ی  مردم. مسلم است که گروهک تروریستی رجوی و تجزیه طلبان خشونت طلب از این قاعده مستثنایند.اما با این وجود، ظاهرا متاسفانه درباره ی “مدیریت” جنگ، نه اینک و تحت تاثیر القائات بیگانگان و ضدانقلاب، که از همان میانه ی جنگ، و نه از طرف سیاست بازان و خانه نشینان و منفعت طلبان، که از ناحیه ی خود رزمندگان و برخی اشخاص موجه انقلابی، انتقاداتی مطرح بوده و هست که هنوز به آنها جوابِ درخور داده نشده. جوابی که در فضایی باز و آزاد و طی یک گفت و گوی علنی انتقادی داده شود تا افکار عمومی و به ویژه اذهان جوانانی که مرزهای دنیای مجازی را درمی نوردند و در معرض انفجار اطلاعات قرار می گیرند را روشن و قانع کند.جالب است که حتی اگر به رسانه های مخالف و مجازی هم دسترسی نداشته باشیم، از لابلای سخنان فرماندهان و مدیران دیروز و امروز جنگ و نظام، به وجود دودستگی و چنددستگی در بین فرماندهان جنگ و رزمندگان پی می بریم!به طور مثال، آقای هاشمی رفسنجانی که فرماندهی جنگ را بر عهده داشتند و امین امام خمینی بودند، در جای جای خاطرات و روزنوشت های سال های جنگ، به ویژه پس از فتح خرمشهر و تغییر فاز جنگ از “دفاع و اخراج متجاوز” به “حمله و تنبیه متجاوز” از “اختلاف سپاه و ارتش” در جنگ صحبت می کند. یا سردار دکتر محسن رضایی در مصاحبه ای که ۲ خرداد ۹۰ در سایت “تاریخ ایرانی” منتشر شد، به اختلافات خود و نهاد متبوعش با شهید صیاد شیرازی و نهاد متبوع او تصریح کرد. یا سال ۸۷ که صدا و سیما مستندی در سالگرد شروع جنگ نمایش داد، ارتش به کمرنگ جلوه دادن نقش خود در جنگ ۸ ساله اعتراض بی سابقه ای کرد.اما اختلاف ارتش و سپاه، تنها حاشیه ی جنجالی جنگ نیست. اختلافات داخلی خود سپاه هم گهگاه در سخنان برخی فرماندهان دیروز و مدیران امروز، نمود پیدا می کند. مشخصا ماجرایی که در زبان سردار دکتر محمد باقر قالیباف “حوادث پادگان ولیعصر”[عج] نامیده شده، نمونه ی بارزیست از اختلافات داخلی سپاه در میانه ی جنگ ۸ ساله. از این ماجرا ۲ روایت متفاوت از ۲ طرف دعوا ارائه شده:سردار دکتر محسن رضایی که یک طرف ماجرا بوده و فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده داشته، چنین می گوید:

“در عملیات خیبر هم تیپ ۱۰ سیدالشهدا وارد عمل شد. بعد از آن عملیات، ابهاماتی در بین فرماندهان به وجود آمد، چون عملیات هایی که بعد از فتح خرمشهر مثل رمضان، والفجر مقدماتی والفجر ۱ و خیبر که به نتایج مطلوبی نرسیده بود در بین برخی از فرماندهان همچون شهید رستگار و شهید بهمنی ابهاماتی به وجود آمده بود که باید به همین سبک به جنگ ادامه دهیم یا سبک دیگری را انتخاب کنیم لذا اعتراضاتی در سپاه تهران شکل گرفت که این اعتراضات عمدتا درباره ی نحوه ی  ادامه ی عملیات ها بود. یک گروه سیاسی هم با محوریت اکبر گنجی در پادگان امام حسین(ع) بود که تلاش کردند از این اعتراضات به نفع خودشان استفاده کنند لذا در منطقه ی ۱۰ سپاه – که مرکزش تهران بود – و پادگان ولیعصر اعتراضاتی شکل گرفت. اکبر گنجی که عمدتا به بیت آقای منتظری وصل و به دنبال منافع سیاسی خود بودند. بعد از این که امام راحل پیامی دادند امتحان سختی شکل گرفت. آنهایی که مانند شهید رستگار و شهید بهمنی ولایی و پیرو امام بودند به فرمان امام تمکین کردند و به جبهه برگشتند و جنگیدند گروهی دیگر امثال اکبر گنجی که از همان ابتدا هم امام را قبول نداشتند سپاه را ترک کردند و به جبهه هم نیامدند”.

بدیهیست که سرداران شهید، رستگار و بهمنی نیستند و نمی توانند نظرشان را درباره ی خاطرات سردار دکتر رضایی بیان کنند.

اما اکبر گنجی که بنا به گفته ی رضایی، به همراه آن دو شهید عزیز، منتقد مدیریت جنگ و فرماندهی سپاه بوده، اخیرا در مطلبی که در فضای مجازی منتشر کرده، به اظهارات دکتر رضایی پاسخ گفته. از جمله اینکه:

“فرماندهان سپاه … در مسائل سیاسی داخلی دخالت می کردند … مدعای من – و جمع دیگری از همراهان- این بود که سپاه نباید در سیاست دخالت کند … دومین محل نزاع، موضوع جنگ بود. مدعای ما این بود که فرماندهی سپاه … دائماً پیروزی در جنگ را وعده می دهند … هر عملیاتی را آخرین عملیات و سرنگونی صدام قلمداد می کنند و … . مهمترین درخواست همه ی معترضان، برکناری محسن رضایی و محسن رفقیدوست و عدم دخالت سپاه در سیاست بود. در این داستان، شهید رستگار، شهید بهمنی، و تعداد زیادی از دیگر دوستان همراه بودند … طی جلسه ای با بیش از یکصد تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، جمع ما به طور مبسوط محل نزاع را برای نمایندگان توضیح دادیم. شهید بهمنی، شهید رستگار و چند تن دیگر از فرماندهان، وضع جبهه های جنگ غرب و جنوب را شرح داده و به صراحت تمام گوشزد کردند که … پیروزی در کار نیست. مسائل سیاسی را هم من به تفصیل توضیح دادم … پس از آن دستور آمد که همه ی بچه های جبهه و معترضان در پادگان ولی عصر جمع شوید تا پیام امام قرائت شود. من با توجه به اطلاعات قبلی، در آن جلسه شرکت نکردم. نماینده ولی فقیه در سپاه سخنرانی و پیام آیت الله [امام] خمینی را قرائت می کند … سپس نماینده ی ولی فقیه همگان را به توبه فرا می خواند و گروهی گریه کنان توبه می کنند. به دنبال این برنامه، با شهید رستگار، شهید بهمنی، و دیگر دوستان جلسه تشکیل دادیم که حال چه باید کرد؟ در نهایت آن دو و برخی دیگر از دوستان گفتند ما می رویم جبهه شهید شویم تا مسئولیتی بر گردن ما نباشد. من هم گفتم: سپاه را ترک می کنم و ترک کردم…”.

اختلافات داخلی سپاه و “حوادث پادگان ولیعصر” در خاطرات آقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری هم بازتاب یافته است…

بار دیگر باید گفت که سخن بر سر رشادت و ایثار غیورانه ی رزمندگان از جان گذشته میهن اسلامی نیست. سخن حتی در نقد ادامه ی جنگ پس از فتح خرمشهر هم نیست. سخن صرفا اینست که آیا بهتر نیست فضا را باز کنیم و مجال دهیم تا گفت و گویی “علنی” و “انتقادی” درباره ی مدیریت جنگ شکل گیرد؟ اگر این انتقادات، صرفا از ناحیه ی بیگانگان یا ضدانقلاب یا جریانات سیاسی مخالف نظام مطرح می شد هم می شد گذشت و نادیده گرفت. اما وقتی به تصریح سرداران سرشناسی چون دکتر “محسن رضایی” و دکتر “محمد باقر قالیباف” یا مسئولان امین و معتمد بنیانگذار جمهوری اسلامی، آقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری، طیف مهم و برجسته ای از رزمندگان جان بر کف که اتفاقا به شهادت می رسند و اینک تکریم می شوند (مثل شهیدان رستگار و بهمنی)، منتقد و در برخی موارد مخالف مدیریت و کیفیت ادامه جنگ بوده اند، آیا بهتر نیست که باب گفت و گو را بین بازماندگان و همفکران دو طرف باز کنیم و به “تنویر” افکار عمومی بپردازیم؟ آیا جنگ ۸ ساله ما از توحید باریتعالی حساس تر است؟ مرحوم استاد مطهری که بنیانگذار جمهوری اسلامی آثارش را “بدون استثنا خوب” خوانده در چند جای مختلف از آثارش از گفت و گوی آزاد و علنی و بدون تندی امام جعفر صادق (علیه السلام) با سردسته منکران وجود خدا در زمان خود (ابن ابی العوجا) سخن گفته و همگان را به تاسی به سیره ی آن امام همام فراخوانده؛ بیاییم و در کمال شهامت، به آن پیشوای بزرگ مذهب، اقتدا کنیم.
:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

21 - 19 =