۰۷:۲۸ - ۱۳۹۲/۰۸/۲۹ سخنرانی امام خمینی در شب اول محرم سال 1400:

نقش روضه در احیای مکتب عاشورا

ائمه این قدر اصرار کردند، به اینکه مجمع داشته باشید. گریه بکنید... برای اینکه این حفظ می‌کند کیان مذهب ما را. این دستجاتی که در ایام عاشورا راه می‌افتند خیال نکنند که ما این را تبدیل کنیم به راهپیمایی. راهپیمایی است خودش. اما راهپیمایی با یک محتوای سیاسی. همانطوری که سابق بود بلکه بالاتر. همان سینه زنی، همان نوحه خوانی، همانها رمز پیروزی ماست. در سرتاسر کشور مجلس روضه باشد.

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): حضرت امام خمینی(ره) در شب نخست محرم سال ۱۴۰۰ قمری (شامگاه ۲۹ آبان ۱۳۵۸ / ۲۹ ذی الحجه ۱۳۹۹) در سخنرانی در شهر قم، در جمع جمعی از وعاظ و خطبا به بیان سخنانی درباره مراسم عزاداری امام حسین (ع) و همچنین روابط ایران با امریکا و سایر قدرتهای مستکبر پرداختند.

متن کامل این سخنرانی را که در جلد یازدهم صحیفه امام خمینی (صفحات ۸۸ تا ۱۰۲) آمده است، می‌خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

از محرّم تا محرّم

این ماه محرّم با ماه محرّم سابق فرقها دارد. از جمله فرقها این است که ما در ماه محرّم سابق مواجه بودیم با دستگاه ستمکار پهلوی، که آن دستگاه شاخه‌ای از فسادام الفساد بود. و در این ماه، در این ماه محرّم مواجه هستیم با ام‌الفساد[۱] با آنهایی که همه ملتهای ضعیف را تحت سیطره خودشان قرار داده‌اند و در هر جا یک مأموری گذاشتند سر ملتها برای چپاولگری. بحمدالله در آن مبارزه با آن شاخه کثیف به همت ملت عزیز ما و همت شما آقایان اهل منبر و خطبای سراسر کشور و خصوصاً قم، که مبدأ خیرات همیشه بوده است، بحمدالله ملت ما با اتکال به خدای تبارک و تعالی و وحدت کلمه پیروز شد.

جهان کارتر

آقای کارتر در یک کلامی گفته است که چنانچه این اشخاص دیپلمات را که در این لانه جاسوسی هستند بخواهند بازداشت داشته باشند و آنها را محاکمه کنند خشم جهانیان برانگیخته می‌شود. جهان در نظر این مستکبرین غیر جهان است. مستکبرین، جهان را از آن دید خاص استکباری خود و آن بیماری روحی که در آنها هست نگاه می‌کنند. و این بیماری موجب این شده است که توده‌های بزرگ ملتها را اینها از جهان حساب نمی‌کنند.

آقای کارتر خودش و عده‌ای که شاید تمام جمعیتشان را ما حساب بکنیم در تمام مملکتها، از این قریب سه میلیارد جمعیت دنیا پنجاه هزار نیستند. آنهایی که سران دولتهایی هستند که دیگران را وادار به جور و تعدی می‌کنند. این دید امثال ایشان این است که همه ملتها چیزی نیستند. آنی که جزء جهان است عبارت است از یک عده معدودی امثال کارتر و دارودسته او. و آنهایی که در سایر جاها هم مع الأسف جزء دارودسته او شده‌اند، همه جهان را عبارت از این می‌دانند.

بیماری خود بزرگ بینی شاه و کارتر

این دید مستکبرین است که سایر قشرهای بزرگ ملتها را، آنهایی که دریایی هستند که کارتر و امثالش قطره است در مقابل آن دریاها، آنها را اینها نمی‌بینند. یعنی این بیماری اسباب این شده است که آنها را نبینند. از این جهت وقتی که در اریکه ریاست جمهور نشسته و با آن دید بیمارگونه نگاه می‌کند و می‌بیند که چند تا وزیر در فلان جا و چند تا مثلاً اشخاصی که راجع به مجالس خودشان هست و اینها، یا در جاهای دیگر، عددی از این وابسته‌ها ممکن است که اینها خشمشان [افزوده‌] بشود. ایشان اینها را جهان حساب می‌کند و می‌گوید که چنانچه این دیپلماتها را [...]. اینها را دیپلمات حساب می‌کند اینهایی که جاسوسیشان به حسب شواهد ثابت شده است، اینها را دیپلمات حساب می‌کند، و جهان را هم عبارت از همان که خودش می‌بیند حساب می‌کند. این بیماری تا یک اندازه‌ای هم در محمدرضا بود. و همین بیماری اسباب این شد که از بین رفت او. این بیماری که [شخص‌] خودش را ببیند و چند تا از این تملق گوهایی که اطرافش هستند. و این دلقکهایی که دور و برش هستند. همینها را ببیند و ملت را اصلاً به حساب نیاورد [و] نفهمد که هر مملکتی ملتش اساس هستند. دولتها اقلیتی هستند که باید برای خدمت این ملت باشند. و اینها نمی‌فهمند که دولت خدمتگزار ملت باید باشد، نه حاکم بر ملت. این بیماری در آن آدم هم بود که خودش را همه چیز می‌دانست، و خودش را فرمانفرما و خودش را همه ملت می‌دانست. دیگر برای دیگران اصلاً [ارزشی‌] قائل نبود. و همین اسباب این شد که [به‌] این ملت آن خیانتها را کرد. همه آن خیانتها هم روی همین خیال بود که نمی‌دید کسی را که بازخواست کند از ایشان. به‌ نظرش نمی‌آمد که یک قدرت دیگری هم هست در مقابل سرنیزه و در مقابل مسلسل.

یک قدرت دیگری هم هست. و این بیماری اسباب این شد که آن مشغول شد به آن جنایات. روی همان زمینه که قدرتی غیر از خودش نمی‌دید، و منتهی شد به اینکه دیدید و دیدیم. ایشان هم[۲] همان بیماری را یک قدر بیشتر دارد. برای اینکه هرچه قدرت زیادتر باشد این بیماری در آن زیادتر است.

شکست‌های پیاپی امریکا

در شکست شاه، امریکا – یعنی دولت امریکا، ما هر وقت از امریکا صحبت بکنیم یا از جای دیگری، مگر اینکه اسم ببریم، ملتشان مراد نیست. ما با ملتها هیچ مقابله‌ای نداریم.

ملتها هم با ما مقابله‌ای ندارند – در شکست محمدرضا [امریکا] یک شکست اقتصادی خورد و یک قدری هم شکست سیاسی. و هرچه هم کوشش کرد آقای کارتر برای اینکه محمدرضا را نگه دارد، و اخیراً هم کراراً پیش ما می‌فرستاد که مثلاً ایشان باشد و فلان، و بعد هم بختیار را می‌خواست نگه دارد، ولی نتوانست و شکست خورد. آن یک شکست بود. گر چه بزرگ بود لکن در مقابل این شکست دوم که خواهد خورد کوچک است.

پناه دادن یک نفری که مجرم است و قریب سی و چند سال مجرم بوده است و سی و پنج میلیون جمعیت ما به مجرمیت او شهادت می‌دهند. – یک عده‌ای ممکن است که بدانند و شهادت ندهند – لکن سی و پنج میلیون جمعیت می‌دانند، و صدها میلیون جمعیت سایر ممالک دنیا می‌دانند که این [شاه‌] آدمی مجرم بود. آدمی ستمکار بود، جنایتکار بود. و این ملت را آن قدر در جنایت کشید و این ملت را آن قدر محروم کرد و آن قدر حبس و تبعید و کشتار کرد. پناه دادن این [شاه‌] خودش یک شکست سیاسی است در دنیا. لکن بیماری که آقای کارتر به آن مبتلا هست این را بفهمد و باقی گذاشتن این اشخاصی که جاسوس هستند و در این لانه جاسوسی هستند و این مجرم ملت ما را به ملت ما برنگرداندن، این هم شکستی است که از این شکست دومی بالاتر است. برای اینکه اگر ایشان [را] نفرستند، ممکن است که اینها محاکمه بشوند. و اگر محاکمه بشوند، کارتر می‌فهمد … چه خواهد شد.

طبل تو خالی

کارتر گاهی ما را از نظامی، گاهی ما را از جهات اقتصادی می‌ترساند. و خودش هم می‌داند که این طبل میان تهی است که دارد می‌زند. و نه همچو عرضه نظامی دارد و نه از او گوش می‌کنند. باز این اشتباه روی همان بیماری که این ابرقدرتها دارند، این باز یک اشتباه است که گمان می‌کند که تمام کشورها مثل یک انگشتر در دست اوست که اگر یک وقت گفت که مثلاً گندم نفروشید به ایران، تمام کشورها دستشان را به سینه می‌گذارند و تعظیم می‌کنند و می‌گویند چشم! و ایشان فهمید این را که حتی در کشور خودش هم از او اطاعت نکردند. وزیر کشاورزی خودش هم گفت که امری است غیر صحیح. و ما چه احتیاجی داریم به گندم امریکا. ما نفت داریم. ما آن را داریم که آن سیاستمدار بزرگ انگلستان در زمان جنگ – چرچیل – وقتی که مواجه بودند با آلمان، و تقریباً از ترس اینکه حالا دیگر باید شکست بخورند، وقتی که آمد در مجلس انگلستان ظاهراً صحبت کرد و مصیبتهای خودش را که ما چه شدیم، چه شدیم، کجا شکست خوردیم [تشریح کرد] آخرش گفت که اما پیروزی مال آن است که روی موجهای نفت نشسته است!.

کرنش در برابر نفت

ما روی موجهای نفت نشسته‌ایم. شما غارت کردید ما را. نفتهای ما را بردید. در ازای آن به ما تفنگ و توپ دادید. آن توپ و تفنگی که و آن اسلحه‌هایی که برای خودتان بود، نه برای ما. ما نفت داریم. دنیا نفت می‌خواهد. امریکا را نمی‌خواهد دنیا. دنیا کارتر را نمی‌خواهد. دنیا نفت می‌خواهد. ما که نفت داریم، مملکتهای دیگر به ما خضوع خواهند کرد. نه تو که می‌خواهی ریاست جمهوری پیدا بکنی راهش را نمی‌دانی. تمام دست و پاهای این برای این است که در بعد از اینکه این دوره گذشت باز او را رئیس جمهور کنند. لکن سوراخ دعا را گم کرد. او خیال می‌کرد که اگر ارعاب کند مملکت ایران را و اگر بگوید ما حصار اقتصادی دور ایران می‌کشیم به اقتصاد ایران ضرر می‌زنیم، ملت او برای او دست می‌زنند. و بعد هم چنین می‌شود که رئیس جمهور بشود. لکن فهمید این معنا را که الآن یک قشر بزرگی از ملت که سیاهپوستها بودند از او جدا شدند. پانصد نفر از ملاها، روحانیون مسیحی سیاهپوست برخلاف او [تظاهرات‌] کردند. و برای ایران تظاهر کردند و بعد هم دیگران خواهند کرد. جز آنی که آنها را [از] جهان می‌داند؛ بله آن عده. اگر جهان عبارت از آن عده‌ای است که رفیق و دوست آقای کارتر هستند، تمام جهان با اوست ….

جهان بر ضد امریکا

و اما اگر جهان آنی است که هست و به دوش مستضعفین است، جهان عبارت از مستضعفین هستند. اگر جهان عبارت از آن واقعیتی است که هست، که مستضعفین هستند که جهان را اداره می‌کنند، و این مستکبرین جز فساد ایجاد نمی‌کنند چیز دیگر. جهان اگر آن هست آن جهان با شما موافق نیست. آن جهان موافق نیست که یک رئیس جمهور که ادعا می‌کند که من طرفدار حقوق بشر هستم، آن قدر بشر را به تباهی بکشد و آن قدر بکشد. یک کسی که دعوی این را می‌کند که من حقوق بشر را حفظ می‌کنم از او نمی‌پذیرند. تویی که می‌گویی من حقوق بشر را حفظ می‌کنم، ایران بشر هستند. ایرانیها بشر هستند. چه شد که در حکومت شما این چند سال و در حکومت اسلاف شما پنجاه سال، این ملت این همه زجر دیدند و نه شما و نه اسلاف شما که مدعی این هستید که ما طرفدار حقوق بشر هستیم، و نه مجلسهایی که تأسیس کردید [صدا به اعتراض بلند نکردید] شما [حتی‌] برای اینکه ما را بازی بدهید هیچیک کلمه‌ای نگفتید که چرا محمدرضا این کارها را می‌کند، بلکه طرفداری کردید از او. بلکه کوشش کردید که باقی بماند او. مضحک این بود که در آن وقتی که شدت خفقان در ایران بود، کارتر می‌گفت که آزادی زیاد به ایران دادند، از این جهت این صداها درآمده! مردم فریاد که می‌زنند، می‌گویند آزادی می‌خواهیم، چون آزادیشان زیاد است! اینها تُخَمه[۳] کردند از آزادی! این روی همان بیماری است که اینها دارند.

جاسوس یا دیپلمات؟

ایشان گمان نکند که ما یک قدم عقب برویم راجع به این مسئله‌ای که داریم، و این چیزی [است‌] که حق ماست در دنیا. همه دنیا می‌دانند، در همه قوانین بین المللی است که مجرم باید برگردد در همان محلی که جرم کرده است و در آنجا محاکمه بشود. ما این مجرم را از او می‌خواهیم که در اینجا محاکمه بشود. بله، اگر مجرم ما را برگرداندند، این خانه را هم که ما می‌بندیم، خانه جاسوسی اینجا دیگر قابل این نیست که یک سفارتخانه‌ای بشود، مگر این بساط جاسوسی به هم بخورد و بخواهند یک سفارتخانه باشد، نه یک محل جاسوسی. ممکن است، آن هم نه مسلم. ممکن است اگر او را برگرداندند و این لانه جاسوسی را به هم زدند، روابطی که برای ما نفع دارد محفوظ باشد. و مادامی که آن شخص در آنجا هست ما روابطمان را قطع نمی‌کنیم، از باب اینکه باید اینها را حفظشان کنیم. اینهایی که الآن پیش ما هستند، اینها جاسوس هستند، نه دیپلمات. معلوم شد که ایشان باز با آن دیدی که دارند، روی آن بیماری روانی که دارند و امثال اینها دارند، جاسوسها را هم جزو دیپلماتها می‌دانند.

هشدار به زورمداران حاکم

اینها باید خودشان را عوض کنند. این سران کشورهایی که با ملتهایشان آن‌طور رفتار می‌کنند، با مستضعفین جهان آن‌طور رفتار می‌کنند، اینها باید افکارشان را عوض بکنند.

این افکار دیگر در دنیا خریدار ندارد. این مال یک زمانی بود که آن وقت باز مردم بیدار نشده بودند. مردم در همه جا الآن چشم و گوششان را باز کرده‌اند. ما می‌بینیم که در ظرف این چند سال، و خصوصاً این دو سال آخر، کشور ما تحول در آن پیدا شده، یعنی افراد یک افراد دیگر شدند. افراد همان هستند، لکن افکارشان یک افکار دیگر شده، عوض‌ شده است این افکار. همانطوری که ملتها تغییر و تحول پیدا کردند و این ملتها، آن ملتهای خواب نیستند که، شما حکومت کنید برشان، و آنها تسلیم محض باشند. شما هم [در رفتارتان تجدید نظر کنید] این سران کشورها، اعم از امریکا و غیر امریکا، باید خودشان را عوض بکنند. اگر خودشان را عوض نکنند، برای خودشان صلاح نیست و به تباهی کشیده می‌شوند.

این را من گاهی با اشخاصی که از خارج آمدند گفتم که مشکل دولتها یکی مشکله بین خودشان و ملتهایشان است. یک اشکال، اشکالی است که بین ملتها و دولتهاست که دولتها خودشان را فرمانفرما و ولی امر و همه چیز می‌دانند، و برای ملت هیچ [اعتباری‌] قائل نیستند. از این جهت از پشتیبانی ملت محرومند. ما آن چیزی را که مشهودمان بود همین خود ایران بود که در ایران مادامی که حکومت خودش را مسلط بر مردم، فرمانفرمای مردم می‌دانست، و «شاهنشاه» می‌دانست و «آریامهر» می‌دانست، ملت همراه او نبود. اگر ملت همراه او بود ممکن نبود که از اینجا به جای دیگر برود. این تحول پیدا کرد به یک حکومت دیگری که این حکومت دیگر البته محتوایش تا حالا باز اسلامی نیست، اما یک نسیمی از اسلام آمده، یک نسیمی آمده است. همین مقدار که یک نسیمی آمده است دولتها خودشان را فرمانفرما دیگر نمی‌دانند. همچو نیست که بفرستند و بگیرند و بزنند و حبس کنند. هیچ همچو چیزی نیست. وقتی که آنها فرمانفرما نداشتند، ملت پشتیبانشان است. شما می‌بینید که الآن هر اشکالی که برای دولت پیدا بشود ملت خودش پیشقدم است برای رفع آن.

جدایی دولتها از مردم، مشکل اصلی

اگر این دولتها از آن بیماری که عرض کردم بیرون بیایند و حل این مشکله را بکنند – حالا من راجع به این دولتهای اسلامی می‌گویم این را، آن دولتهای خارجی سر جای خودشان، من برای این دولتهای اسلامی می‌گویم – که این دولتهای اسلامی این مشکله را رفع بکنند. این مشکل کلیدش دست خودشان است. عبرت بگیرند از ایران، و وضع این‌ دو حال که زمان محمدرضا و این زمان. آن روز اگر مشکلی برای دولت پیدا می‌شد ملت اگر این مشکل را اضافه نمی‌کرد رفع هم نمی‌کرد. اگر می‌توانست اضافه‌اش هم می‌کرد.

امروز همین ملت اگر برای دولت پیشامدی بکند خودش پیشقدم است. می‌بینیم و دیدیم این مشکله را اینها[۴] رفع نمی‌کنند. الآن هم در بسیاری از همین ممالک اسلامی می‌بینیم که همان بیماری که محمدرضا به آن مبتلا بود – و به‌طور زیادتر کارتر بر آن مبتلاست – آنها هم مبتلا هستند. آنها هم خودشان را می‌بینند و یک دسته که اقلیتی هستند و به آنها چسبیده‌اند برای منافعشان. ملت خودشان را نمی‌بینند. اصلاً توجه ندارند که ملت هم یک چیزی است. و لهذا برخلاف موازین اسلامی، برخلاف موازین عدل و انصاف، هر چه ظلم می‌توانند به این مستضعفین می‌کنند. جمع می‌کنند و می‌دهند به آن عده‌ای که دور و برشان جمع است. اگر مشکلی برایشان پیدا بشود، ابداً ملت با آنها همراه نیستند.

پشت می‌کنند ملت به آنها. اگر این مشکله را حکومتها رفع بکنند، حالشان خوب می‌شود.

و اگر مشکله بین خودشان هم رفع بکنند که با هم این قدر اختلافات نداشته باشند، از تحت یوغ این ابرقدرتها درمی‌آیند. مادامی که ما با هم اختلاف داریم، این قدرتهای بزرگ استفاده از ما می‌کنند. مسلمین اگر با هم مجتمع بشوند، حکومتها با هم تفاهم کنند، ملتها تفاهم خواهند کرد. ملتها مخالف نیستند با هم. حکومتها نمی‌گذارند که ملتها با هم تفاهم کنند. اگر این مشکله حکومت [ها] برداشته بشود از ممالک اسلامی، هیچ قدرتی بالاتر از قدرت اسلام و مسلمین نیست. برای اینکه، بیش از یک میلیارد جمعیت دارند با خزاین فراوان.

مسئله «ظل الله»

ما حالا بیاییم سراغ تکلیفمان در این زمان که مواجه هستیم با این قدرت بزرگ، و با آن توهّماتی که در ذهن این آقا هست. ما باید همانطوری که در این یک سال، از محرم سال قبل و یک قدری جلوترش تا آن وقتی که سقوط کرد محمدرضا عمل کردیم، حال هم همانطور باید باشیم. حالا باید بیشتر قشرهای مختلف ملت به هم پیوند کنند. آن روز ممکن بود که یک دسته‌ای باشند که مثلاً به خیالشان که خوب، شاه مملکت است – از این حرفها داشتند – شاه مملکت است خوب، از خودمان است! ظل الله است! از این مزخرفات. در صورتی که ظل الله مسئله‌ای است، که اگر این صادر باشد از ائمه علیهم السلام برای حکومتها، کار را خیلی مشکل می‌کند. برای اینکه ظل – سایه – آن چیزی است که از خودش هیچ ندارد. هر حرکتی هست از ذی ظل[۵] است. ظل الله پیغمبر اعظم است که از خودش هیچ نیست. هرچه هست وحی است. هرچه هست از خدای تبارک و تعالی است. اگر این مطلب را که وارد شده باشد که السلطان ظل الله، فاتحه همه سلاطین عالم را می‌خواند. برای اینکه اینها «ظل الله» نیستند. اینها ظل شیطان‌اند. منتها این منطقها با اشتباهاتش هم بود در کار. حتی از یک معمم فاضل هم هست. کسی نقل کرد که من در مکه بودم. در همین گیرودارهایی، که شاید همان سال قبل بود. در همان گیرودارهای ما [و] شما با این شخص [۶] در مسجدالحرام نشسته بودم رو به کعبه. گفتم که خوب، اینجا الآن خوب است دعایی بکنیم. گفت نه ما تکلیفمان این است که دعا کنیم برای حفظ او … خوب این منطقها گاهی بود. اما این منطقها نسبت به قدرتهای خارجی اگر هم باشد خیلی کمتر است.

رمز بقای مکتب تشیع

دیگر خیلی اشتباه باید باشد یا انسان باید خیلی خیانتکار باشد که ملتش اگر با خارج هم، آن هم خارجی که غیر خودمان هست، خارجی که معلوم نیست که حالا او هم خیلی به مبانی مذهبش هم عمل که حتماً نمی‌کند، خوب معلوم نیست اقتدایش هم خیلی باشد و با ملت ما مخالف است، در ملت ما باز قشری باشد که خلاف ملت باشد و موافق او، این باید خیلی کم باشد. و لهذا در این زمان باید این وحدت قویتر باشد. اگر آن وقت هم یک‌ نق و نقی بود، حالا دیگر نباید باشد. باید همه دستجمعی با هم باشیم، و این راه را برویم.

و مطمئن باشید که پیروز خواهید شد. حق پیروز است. حق پیروز است. منتها ما رمز پیروزی را باید پیدا بکنیم که رمز پیروزی ما چه بوده است. و رمز بقای شیعه در این طول زمان – از زمان امیرالمؤمنین، سلام الله علیه، تا حالا – در زمانهایی که شیعه جمعیتش کم بوده است، ناچیز بوده است. حالا – الحمدللَّه – زیاد است. اما آن وقت کم بوده. نه اینکه زیاد در مقابل دیگران. باید ببینیم رمز بقای این مذهب و بقای ممالک اسلامی، ممالک شیعی چه بوده است. ما باید آن رمز را حفظش بکنیم. یکی از رمزهای بزرگی که بالاترین رمز است، قضیه سیدالشهداست. سیدالشهدا – سلام الله علیه – مذهب را بیمه کرد.

با عمل خودش اسلام را بیمه کرد. نگه داشت. و آن نهضتی که آن بزرگوار کرد و شکست داد، – به ولو کشته شد. لکن شکست داد – بر اموی و بر دیگران، آن نهضت باید حفظ بشود.

اهمیت مراسم عزاداری

اگر ما بخواهیم مملکتمان یک مملکت مستقلی باشد، یک مملکت آزادی باشد، باید این رمز را حفظ بکنیم. این مجالسی که در طول تاریخ برپا بوده است و با دستور ائمه – علیهم السلام – این مجالس بوده است، خیال نکنند بعضی از این جوانهای ما که این مجالس، مجالسی بوده است که گریه در آن بوده است؛ حالا ما باید گریه دیگر نکنیم. این یک اشتباه است که می‌کنند. حضرت باقر – سلام الله علیه، – شما بهتر می‌دانید – حضرت باقر، سلام الله علیه – وقتی که می‌خواستند فوت کنند وصیت کردند که ده سال – ظاهراً – که در منی‌ اجیر کنند کسی را، کسانی را که برای من گریه کنند. این چه مبارزه‌ای است؟

حضرت باقر احتیاج به گریه داشت؟ حضرت باقر می‌خواست چه کند گریه را؟ آن وقت هم در منی‌ چرا؟ ایام حج و منی‌. این همین نقطه اساسی، سیاسی، روانی، انسانی است که ده سال در آنجا گریه کنند. خوب مردم می‌آیند می‌گویند چه خبر است، چیست؟

می‌گویند [جریان‌] اینطور بوده. این توجه می‌دهد نفوس مردم را به این مکتب. و ظالم را منهدم می‌کند و مظلوم را قوی می‌کند.

تأثیر گریه و روضه در مکتب تشیع

ما جوانها دادیم. کربلا جوانها داده. ما این را باید حفظش کنیم. این نمی‌شود این‌طور باشد. شما خیال بکنید که گریه است، خیر گریه نیست. یک مسئله سیاسی، روانی، اجتماعی است. اگر قضیه گریه است تباکیش[۷] دیگر چیست؟ تباکی می‌خواهد؟ تباکی هم یک چیزی شد؟ اصلاً حضرت سیدالشهدا چه احتیاج به گریه دارد؟ ائمه این قدر اصرار کردند، به اینکه مجمع داشته باشید. گریه بکنید. [ندبه‌] بکنید. برای اینکه این حفظ می‌کند کیان مذهب ما را. این دستجاتی که در ایام عاشورا راه می‌افتند خیال نکنند که ما این را تبدیل کنیم به راهپیمایی. راهپیمایی است خودش. اما راهپیمایی با یک محتوای سیاسی. همانطوری که سابق بود بلکه بالاتر. همان سینه زنی، همان نوحه خوانی، همانها رمز پیروزی ماست. در سرتاسر کشور مجلس روضه باشد. همه روضه بخوانند. و همه گریه بکنند. از این هماهنگ‌تر چی؟ شما در کجا سراغ دارید که ملتی این‌طور هماهنگ بشود؟ کی اینها را هماهنگ کرده؟ اینها را سیدالشهدا هماهنگ کرده است. در تمام کشورهای اسلامی، ملتهای اسلامی در روز عاشورا و تاسوعا و مثلاً بیست و هشتم و … این دستجات با آن عظمت – البته جهات غیرشرعی‌اش باید حساب بشود، باید جهات شرعی محفوظ بماند – این دستجات با آن عظمت، با آن محتوا همه جا [راه می‌افتند] کی می‌تواند یک چنین اجتماعی درست کند؟ در کجای عالم شما سراغ دارید که این مردم این‌طور هماهنگ باشند. بری هندوستان همین بساط. بری پاکستان همین بساط. بری اندونزی همین بساط. بری عراق همین بساط. بری افغانستان. هر جا بری همین بساط. کی اینها را هماهنگ کرده؟ این هماهنگی را از دست ندهید. این جوانها را اغفال می‌کنند. این جوانهای صاف دل ما، عزیز ما، توجه به شیطنت اینهایی که تزریق می‌کنند، ندارند. آنها [را] دیگران تزریقشان می‌کنند. اینها هم تزریق به اینه می‌کنند.

دستهای اجنبی، در راه تفرقه افکنی

یک وقت بود که این دست ناپاک اجنبی آمد و روحانیون و قشرهای جوان را جدا کرد از هم. این اساس داشت. این‌طور نبود که همینطور بیخود بیخودی باشد. [پیوسته‌] تزریق کردند به ما. به قشر ما تزریق کردند که این فکلیها چه، این ریش تراشها چه، این فکلیها چه. [به آنها] تزریق کردند به اینکه این آخوندها را انگلیسها آورده‌اند. ما را از هم جدا کردند. کی نفعش را برد؟ آنهایی که می‌خواستند نفتهای ما را ببرند، آنهایی که می‌خواهند نفت ما را ببرند، اینطور ما را از هم جدا می‌کنند، کنارمان می‌گذارند.

هماهنگی که ما باید داشته باشیم از بین می‌رود. وقتی که از بین رفت این هماهنگی، هر چه دلشان [خواست‌] می‌کنند، و ما هم هیچ کاری نمی‌کنیم. امروز هم که نزدیک محرم است می‌بینیم که گفته می‌شود، – حالا امیدوارم که صحیح نباشد – گفته می‌شود که بعضی از این جوانهای پاکدل ما بازی خورده‌اند، اگر یک آقایی بخواهد مثلاً روضه بخواند می‌گویند که نه، دیگر روضه لازم نیست.

نقش روضه در احیای مکتب عاشورا

اینها ملتفت نیستند آنهایی که با روضه مخالف‌اند همانهایی بودند که با روحانیت مخالف بودند. و همانهایی بودند که با دانشگاه مخالف‌اند. و همانها هستند که با کارگر مخالف‌اند. و همانهایی هستند که با کشاورز مخالف‌اند. و همانها هستند که می‌خواهند ما را بدوشند، و ما را ذلیل نگه دارند. این هماهنگی که در تمام ملت ما در قصه کربلا هست، این بزرگترین امر سیاسی است در دنیا. و بزرگترین امر روانی است در دنیا. تمام قلوب با هم متحد می‌شوند. اگر خوب راهش ببریم، ما برای این هماهنگی پیروز هستیم. و قدر این را باید بدانیم. و جوانهای ما توجه به این مسائل داشته باشند. جوان‌های ما ملتفت این معنا باشند، که دستهایی الآن در کار است که می‌خواهند یکی یکی اشخاص مؤثر را از بین ببرند. یکی یکی مجالس را از بین ببرند. مساجد را، محتوایش را از بین ببرند …

همین مساجد و همین روضه‌ها و همین روضه‌های هفتگی، همینها توجه مردم را و همان هماهنگی را ایجاد می‌کند. اگر دولتهای دیگر بخواهند هماهنگی بین تمام قشرها پیدا کنند میسور نیست برایشان. با صدها میلیارد تومان هم برایشان میسور نیست.

ما را سیدالشهدا این‌طور هماهنگ کرده. ما برای سیدالشهدایی که این‌طور هماهنگ کرده اظهار تأسف نکنیم، ما گریه نکنیم؟ همین گریه‌ها نگه داشته ما را. گول این شیاطینی که می‌خواهند این حربه را از دست شما بگیرند گول اینها را نخورند جوانهای ما. همینها هست که ما را حفظ کرده. همینها هست که مملکت ما را حفظ کرده.

لزوم برپایی مراسم روضه خوانی و سینه زنی

تکلیف آقایان است روضه بخوانند. تکلیف مردم است دسته‌های شکوهمند بیرون بیاورند. دسته‌های سینه زن شکوهمند. البته از چیزهایی که برخلاف [است‌] مثلاً چه هست، از آنها پرهیز کنند. اما دسته‌ها بیرون بیایند، سینه بزنند. هر کاری که می‌کردند بکنند. اجتماعاتشان را حفظ بکنند. این اجتماعات است که ما را نگه داشته. این هماهنگیها هست که ما را نگه داشته. گولشان می‌زنند این جوانهای عزیز صافدل را.

می‌آیند توی گوشش می‌خوانند، خوب دیگر گریه می‌خواهیم چه کنیم؟ گریه می‌خواهیم چه کنیم یعنی چه؟ ما تا ابد هم اگر برای سیدالشهدا گریه بکنیم، برای سیدالشهدا نفعی ندارد، برای ما نفع دارد، همین نفع دنیایی‌اش را شما حساب بکنید، آخرتی‌اش جای خودش، همین نفع دنیایی‌اش را حساب کنید و همین جهت روانی مطلب را که قلوب را چطور به هم متصل می‌کند. ما این سنگر را نباید از دست بدهیم و کسانی که کوشش دارند که این سنگر را از ما بگیرند، آنهایی که از ما هستند و مردم صالحی هستند بازی خورده‌اند، پشت اینها یک دست مرموز فاسد مفسدی هست که می‌خواهد ملت ما را به تباهی بکشد و ما باید بیدار باشیم. ملت ما باید بیدار باشند.

پیروزی انقلاب، مرهون طبقه مستضعف

و کلمه آخرم این است که من از همه ملت می‌خواهم، از همه قشرهای ملت که ما امروز مواجه با یک اجنبی هستیم. یک اجنبی که می‌خواهد این مملکت ما را به‌ غارت [ببرد] هرچه هست ببرد. ما که الآن مواجه با یک اجنبی هستیم، با کسی که جاسوسی [او] مرکز جاسوسی‌اش برای همه ملتهای مسلمینی یا زیادتر از آنها در اینجا هم بوده است. دیگر ما نباید بنشینیم و [دائماً] نق بزنیم. من به او و شما به او و آن به او.

نویسنده‌های ما، گوینده‌های ما، کانون‌هایی که هستند، کانونهای نویسنده، کانونهای وکلای چه، همه مملکت مال خودتان است. آقا نگهش دارید این مملکت را. مملکت مال شماست. می‌خواهند ببرند. باید نگهش دارید. نگه داشتن به این است که هماهنگ بشوید. همینطوری که می‌بینید این درجه‌هایی که [طبقاتی که‌] شما اسمشان را می‌گذارید مثلاً طبقه کذا؛ طبقه پایین. و من آنها را بالا می‌دانم، ببینید چطور هماهنگ‌اند. اینها الله اکبر امشب که می‌گویند، می‌خواهند الله اکبر بگویند. شما بروید ببینید که کیها دارند الله اکبر می‌گویند. بروید بگردید. کاش فیلم از همه برمی‌داشتند بعد نشان می‌دادند. ببینید کیها الله اکبر می‌گویند. همین طایفه، همین طبقه‌اند. ما از اینها منت می‌کشیم، من دست اینها را می‌بوسم. ما مرهون همین طایفه هستیم که امشب می‌روند الله اکبر می‌گویند و فردا راهپیمایی می‌کنند. اینها را حفظ بکنید. ننشینید شما و بنویسید و بگویید و مناقشه بکنید و ….

انتخابات مجلس خبرگان و قانون اساسی

این مجلس خبرگانی که همه ملت دسته‌ای را تعیین کردند، دیگر هرکس در محل خودش کسی را وکیل کرد. شمایی که می‌گویید دمکراسی، دمکراسی بهتر از این چه که شما پیدا کنید که در یک جا یک کسی به زور گفته باشد تو رأی بده. در تمام ایران پیدا بکنید یک جا که الزام کرده باشد یک کسی را که رأی بده. حتی تبلیغات هم کم شد. ولی مردم می‌شناختند اینها را. هر کسی اهل بلد خودش را می‌شناخت، و رأی به او می‌داد. با آن اکثریت قاطع که پیدا کردند اینها، چرا دیگر مناقشه می‌کنند؟ چرا بعدش [دائماً] گفتند مجلس خوب؟ مجلس خوب این مجلسی است که مردم می‌خواهند. شما چکاره‌اید؟ این مجلسی که مردم خودشان اشخاصی را فرستادند، وکیل کردند. اینها وکیل مردم بودند و وکیل مردم قوانینی را، [تصویب‌] کردند. و من تا آن اندازه که نگاه کردم، بلکه شاید همه‌اش را نگاه کرده باشم، انحراف اسلامی هیچ ندارد، هیچ، ابداً. شما آقایان و همه آقایان اهل منبر، و همه خطبا و همه نویسنده‌ها و همه گوینده‌ها تایید کنید.

عیب است که ما بنشینیم هی [انتقاد] بکنیم تا قانون اساسی‌مان را نتوانیم درست بکنیم.

این قانون اساسی، قانون اساسی صحیحی است. رأی بدهند به آن دیگر، الزامی نیست، می‌خواهند رأی ندهند خودشان می‌دانند. در این جهت هم باید آقایان بگویند به مردم، بیدار کنند مردم را در همه جا. این آقایان طلابی که از قم می‌روند به جاهای دیگر برای ترویج. اینها هم باید بگویند این مطلب را و بمانند آنجا تا این کار انجام بگیرد. همچو یک روز، روز دوازدهم است، چیزی نیست دیگر. خوب ایام عاشورا که هستند دیگر نگذارند روز بعد از عاشورا برگردند، بمانند آنجا. مردم را بیدار کنند، هدایت کنند مردم را. نویسنده‌های ما همینطور، گوینده‌های ما همینطور. فرض کن حالا یک چیزی هم مخالف رأی فلان [است‌] فرض کنید که متجدد هست، خوب وقتی مردم رأی دادند آن هم باید بگذرد از آن. مردم رأی دادند، آنها وکیل شدند و گذشتند مطلب خود را. ثابت کردند این را. حالا ما باید بگذاریم به آرای خود مردم. و خود مردم هرچه رأی دادند.

من امیدوارم که ان شاء الله همانطوری که آن محرّم برای ما هدیه آورد و مجرم فرعی[۸] ما را از بین برد، همینطور این محرّم هم برای ما هدیه بیاورد، و مجرم اصلی[۹] ما را به جای خودش بنشاند. خداوند همه شما را حفظ کند و موفق و مؤید باشید.



[۱]- امریکا.

[۲]- کارتر.

[۳]- بیماری گوارشی ناشی از پرخوری.

[۴]- دولتها.

[۵]- صاحب سایه.

[۶]- شاه.

[۷]- تظاهر به گریه کردن – حالت گریه.

[۸]- محمدرضا پهلوی.‌

[۹]- – امریکا – کارتر.

:::::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

56 + = 63