۲۰:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۲/۸ گفتگو با دکتر داوود سلیمانی - 2

حاج احمدآقا از قول امام درباره دفتر تحکیم وحدت چه گفت؟

پس از مطرح شدن تعبدی بودن امر ولایت فقیه یا تعقلی بودن آن خدمت حضرت امام رفتیم. خاطرم هست که حاج احمد آقا از قول امام گفت که این بحث ها خیلی خوب است و تشکر کردند که این بحث ها در دفتر تحکیم زنده است. این در حالی است که آن موقع بعضی ها این گونه بحث ها را خیلی کفر می دانستند و به ما می گفتند مگر شما غیر از تعبد کار دیگری هم دارید؟ در حالی که امام این نگاه را نداشت.

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): دانشگاهی که به تعبیر حضرت امام «مبدأ همه تحولات است‏» (صحیفه امام، ج‏۸، ص‌۶۴) و به گواه تاریخ؛ همواره در برابر استبداد و استحمار و استثمار ایستاد، تا در کنار مردم، اسلام انقلابی را در انقلاب اسلامی متجلی نماید. لذا بازخوانی علل و عوامل شکل گیری ارتباط دانشجویان با اندیشه ها و آرمان های معمار انقلاب، از جمله مهم ترین تلاش هایی است که باید در راستای نیل به جریان راستین خط امام(س) صورت گیرد.

آنچه که در پی می آید؛ دومین بخش گفت و گو با دکتر داوود سلیمانی درباره علل و چگونگی شکل گیری ارتباط دانشجویان با اندیشه ها و آرمان های معمار انقلاب است، وی در نخستین بخش گفت و گوی خود چگونگی غلبه دیدگاه امام خمینی بر منطق دیگر جریان های انقلابی به ویژه جریان های چپ در دهه ۵۰ را توضیح داد. داوود سلیمانی، نماینده مردم شهر تهران در ششمین دوره مجلس شورای اسلامی و از اعضای شورای جبهه مشارکت است.

شما به این نکته اشاره کردید که چپ ها در توده مردم قادر به ایجاد بدنه نشدند. اما در فضای دانشگاه، که بخش مهمی از جغرافیای  روشنفکری جامعه را تشکیل می دهد، نمی توان از نقش اثرگذار این جریان چشم پوشید. به طور مثال تصویر بیژن جزنی و حمید اشرف در دانشگاه وجود داشت، اما این نمادها وارد فضای جامعه نشد.
اولا باید به این نکته اشاره کرد که در دانشگاه قبل از انقلاب حرکتهای دانشجویی علنی نبوده ­است و از سال ۵۶ به بعد اینگونه فعالیت­ ها آشکار می­ شود. حرکت­ های دانشجویی قبل از این زمان محفلی و درونی بود و اگر ساواک می­ فهمید دانشجویان را دستگیر می­ کرد. بنابراین برآورد وضعیت نیروهای جریان های مختلف در این دوره به راحتی امکان پذیر نیست، به اعتقاد من برتری چپ ها حتی در مقطع اول انقلاب پس از پیروزی انقلاب اسلامی در دانشگاه ها، درست و واقعی نیست.
مسئله این است که اولا از لحاظ کمی و کیفی بچه­ های مسلمان بیشتر از چپ­ ها بودند، درحالی که تشکل­ های چپ بیشتر از تشکل­ های اسلامی بود. قاعده کار این است که همه تشکل­های دانشجویی باید یک نماینده در انجمن مرکزی دانشگاه داشته باشند. در آن زمان تشکل های دانشجویی شامل سازمان مجاهدین خلق، چریک­های فدایی، حزب توده، انجمن اسلامی، سازمان پیکار و… می شد. یعنی شش نماینده از تشکل­های چپ و تنها یک نماینده از بچه­ های انجمن اسلامی. پس از این منظر چپ ها برتر بودند. اما یک نماینده ی انجمن از لحاظ اجتماعی شامل بخش اعظمی از بدنه دانشگاه می شد. توده­ ای ها در بدنه به شدت در اقلیت بودند. در حالی که ۶۰ الی ۷۰ درصد دانشجویان به انجمن اسلامی گرایش داشتند. اما دانشجویان مسلمان محدودیت هایی نسبت به خود و حاکمیت احساس می کردند و خود را ملزم به رعایت آن چارچوب ها در حرکت های سیاسی خود می دیدند، در حالی که چپ ها این چارچوب ها را قبول ندشتند. به همین دلیل آن ها در دانشگاه رادیکال تر حرکت می کردند و حتی حرکت های مسلحانه داشتند. به تعبیری دانشگاه اسلحه خانه آنها بود.

 در عرض این اتفاقات نگاه رهبران فکری و سیاسی انقلاب به دانشگاه نیز حکایت از لزوم پذیرش تکثر دارد.
امام در پاریس و در مصاحبه با یک روزنامه هلندی می گویند … در جمهوری اسلامی کمونیست ها نیز در بیان عقاید خود آزادند… مرحوم شهید مطهری هم معتقد بود که استاد مومن به مارکسیسم ـ نه فقط عالم به مارکسیسم‌ـ باید بر کرسی تدریس مارکسیسم در دانشگاه بنشیند. این دو دیدگاه دانشگاه پس از انقلاب را به تصویر می کشد. امروز با گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب؛ چقدر با این دیدگاه ها همخوانی دارد؟
یک نگاه درباره نحوه مواجهه اندیشه ها در شرایط عادی جامعه و دانشگاه این است که در قالب رقابت اندیشه هاست بحث دانشجویان و دانشگاه را دنبال کرد. این که دانشجویان  در فضای کاملا علمی و اندیشه ای با هم بحث کنند و خودشان انتخاب کنند و اندیشه ها به رای گذاشته شود. دیدگاه امام به این نوع دانشگاه نزدیک بود یا شهید مطهری که می گفت وقتی آریاپور مارکسیست در دانشگاه الهیات وجامعه شناسی مارکسیسم تدریس کرد، ما هم می آییم و اسلام شناسی درس می دهیم. آن وقت می بینیم چه کسی کدام دیدگاه را می پذیرد.
اما وقتی کار به دعوا می کشد اوضاع فرق می کند و امثال شهید رجب بیگی را ترور می کنند. زمانی فضای دانشگاه، فضای گفتمان و بحث های علمی است اما زمانی بحث از این قصه ها گذشته است.
چپ ها رجب بیگی را یک آدم چماق به دست معرفی می کردند. من این را قبول ندارم. ایشان تعصباتی داشت و با آن ها برخورد می کرد، اما این جور نبود که اهل برخورد فکری نباشد. آن ها تند رو بودند. آن زمان من با چپ ها و مارکسیستها در دانشگاه بحث آزاد راه می انداختیم. جلساتی طولانی مدت که گاهی از ساعت ۹ صبح تا ۱۰ شب طول می کشید. می رفتیم سران این تشکل ها را در دانشکده های مختلف (فنی، ادبیات، پزشکی و …) دعوت می کردیم و آن ها را با استدلال در جمع و در گفت و گو مغلوب می کردیم. البته همه افراد یک تشکل یک دست نبودند. گاهی هم البته برخورد های فیزیکی بین دو گروه صورت می گرفت. افراد تندرو در هر دو گروه بچه­ های مسلمان و چپ ها حضور داشتند، اما کار چپ ها به جایی می رسید که بر علیه دانشجویان مسلمان و علیه مردم از بمب ساز (سه راهی) استفاده میکردند. مردم هم از خیابان وارد دانشگاه شدند و آنها را خلع سلاح کردند. گاهی دو طرف شروع به افشاگری یکدیگر می کردند. اما به هر حال کار از این مرحله به فاز مسلحانه کشیده شد. اینجا دیگر بحث آزاد اندیشی معنا نداشت.
من نمی خواهم بگویم بچه های ما تند روی نداشتند، اما این توجیه کننده برخورد مسلحانه آن ها با حاکمیت نبود. حضرت امام یک حساسیت ویژه ای به این قصه داشت. یک موقعی ایشان به دانشجویان مسلمان می گفت همه تشکل های دانشجویی باید در دانشگاه فعال باشند ولی وقتی ماجرای منافقین و ترورهای آن ها پیش آمد (مثلا ماجرای هفت تیر، هشت شهریور و …) و آن ها شروع به کشتن مردم کردند، امام اصلا با آنها مصالحه نکرد و موضع امام تفاوت پیدا کرد. دلیل آن هم این بود که آن ها وارد فاز مسلحانه شدند. گرچه آن ها پایگاه مردمی نداشتند ولی به لحاظ تشکیلاتی قوی تر از بچه های مسلمان بودند و از همین توان برای به هم ریختن دانشگاه استفاده کردند. آن زمان مدتی حتی افکار این تشکل های چپ روی نظر و تصمیمات مدیریت دانشگاه تاثیر گذار بود.
دکتر ملکی خودش یک استاد مسلمان بود ولی نسبت به فعالیت چپ ها در دانشگاه لیبرال عمل میکرد.
اما اتفاقی که توسط بچه های انقلاب صورت گرفت، که نباید آن را نادیده انگاشت؛ این است که فضای انقلابی آن زمان در جامعه و دانشگاه پس از انقلاب فرهنگی نیاز به این داشت که دانشجویان مسلمان بازگشتی به شرایط متکثر فبل داشته باشند و برای فراهم کردن بستر حضور تفکرات و جریان های دیگر تلاش کنند. این نقد به ما ها وارد است. در یک مقطع این دانشجویان فقط خودشان یگانه پرچم دار انقلاب و دانشگاه شدند. البته یک عامل این قضیه جنگ بود. اما پس از جنگ هم اجازه تشکیل چنین بستری داده نشد. ما می توانستیم اوضاع را در دانشگاه بهتر مدیریت کنیم. خیلی ها وطن خواه بودند و می توانستند در جنگ هم مشارکت داشته باشند؛ گرچه جزء بچه های مسلمان هم نبودند. همان طور که مسیحی ها و کلیمی ها این کار را کردند و همین باعث تحلیل رفتن جنبش دانشجویی شد. در انتها کار به این جا رسید که انشعاب های زیادی در تشکل های دانشجویی مسلمان ایجاد شد. آن هم به واسطه حضور و نفوذ آن دانشجوها به داخل انجمن اسلامی.
این ویژگی حرکت دانشجویی بعد از انقلاب فرهنگی بود که خیلی هم برای پیشبرد انقلاب مهم بود، اما آفت هایی هم داشت. در واقع برخی از دانشجویان تحت تأثیر کاریزمای امام خمینی، حرف هیچکس غیر از حرف امام را نمی پذیرفتند و این خود یک نقطه ضعف محسوب می شود. این دیدگاه از این جهت که منجر به حاشیه رانده شدن تفکرات دیگر می شود خوب نیست و قابل توجیه هم نیست.

بعدها دانشجویان وارد کارهای سازندگی در قالب کارهای جهادی شدند و در قالب سپاه و جهاد و … عمل می کردند که تا بعد از رحلت امام هم ادامه داشت. اما پس از رحلت امام دانشجویان دیگر در تعیین سیاست های سازندگی و اداره امور این چنینی در جامعه دخالت نداشتند. به نوعی می توان این مساله رابه تصفیه دانشجوها و کم رنگ کردن نقش آن ها تعبیر نمود که با واقعه ۱۸ تیر ۷۸ و ماجراهای سال ۸۱ به طور کامل پرونده این ماجرا بسته می شود. نظر شما در این مورد چیست؟
تا حدودی با حرف شما موافقم. ارتباط دانشجویان با حضرت امام خیلی خوب بود، یعنی با ایشان در ارتباط مثبت بودیم. ما سال۶۶ در نشست انجمن اسلامی در نشست دفتر تحکیم وحدت در مشهد، درباره بحث ولایت فقیه این موضوع را بررسی کردیم که پذیرش ولایت یک امر تعقلی است یا تعبدی را پیش کشیدیم و آیا هرچه ولی فقیه گفت درست است؟ ما حق تعقل کردن و اندیشیدن در باره آن حرف را داریم یا نسبت به آن تعبد محض داشته باشیم؟
این در حالی است که در همان زمان نماینده آیت الله منتظری در دانشگاه تهران می گفت شما حق دادن لیست کاندیداهای مجلس را ندارید. کم کم این مسئله مطرح می شود که عده ای تحت عنوان مجتهد و فقیه حق دارند که صلاحیت افراد را تعیین کنند. آن ها میتوانند تعیین کنند که چه باید کرد و چه نباید کرد.
یک عده درصدد بودند که دانشجو را در دانشگاه به حاشیه برانند، که فقط بله قربان گو باشند و تایید کننده لیست باشند. روحانیت هر تصمیمی راجع به مجلس و سایر امور سرنوشت ساز جامعه گرفت تایید شود و آن را تبلیغ کنند ولاغیر. اوج این هم برخورد آیت الله محفوظی نماینده آیت الله منتظری در دانشگاه با دانشجویان است .

در این ماجرا آیا امام بی تفاوت بود؟
ما پس از مطرح شدن تعبدی بودن امر ولایت فقیه یا تعقلی بودن آن خدمت حضرت امام رفتیم. ایشان حاج سید احمد آقا را به عنوان نماینده خود با ما ( من، دکتر شکوری راد و دکتر احمدی) معرفی کردند. خاطرم هست که حاج احمد آقا از قول امام گفت که این بحث ها خیلی خوب است و تشکر کردند که این بحث ها در دفتر تحکیم زنده است. این در حالی است که آن موقع بعضی ها  این گونه بحث ها را خیلی کفر می دانستند و به ما می گفتند مگر شما غیر از تعبد کار دیگری هم دارید؟ در حالی که امام این نگاه را نداشت.
در یک مقطع این بحث مطرح شد که دانشجوها نباید در مسائل انتخابات و این قبیل موارد دخالت کنند و این موارد را دانشجویان به حضرت امام منتقل کردند و امام در جریان قرار گرفت.
ایشان سخنرانی کرد این بحث را مطرح کرد که قبل از انقلاب توطئه ای راه انداختند و قصد داشتند روحانیت را حذف کنند. مجتهدین را از صحنه سیاست حذف کنند. اما الان توطئه ای بالاتر از آن دیده می شود. اینها می خواهند اقلیتی را از مجتهدین نگه دارند و بقیه را از صحنه سیاست حذف کنند. این برخورد امام خیلی تند بود. در واقع منطق امام این بود همانطور که یک مجتهد حق تعیین سرنوشت دارد، یک جوان هم می تواند در تعیین سرنوشت خودش حق انتخاب داشته باشد.
 «انتخابات در انحصار هیچ کس نیست…. از قراری که من شنیده‌ام در دانشگاه بعض از اشخاص رفته‌اند گفته‌اند که دخالت در انتخابات، دخالت در سیاست است و این حق مجتهدین است تا حالا می گفتند که مجتهدین در سیاست نباید دخالت بکنند، این منافی با حق مجتهدین است، آنجا شکست خورده‌اند حالا عکسش را دارند می گویند… این که در دانشگاه رفتند و یک همچو مطلبی را گفتند، این یک توطئه ای است برای این که شما جوانها را مأیوس کنند. بیدار باشید… گول این حرف ها را نخورید و در انتخابات به طور فعال همه دخالت بکنید.»
این رویکرد امام خمینی باعث شد روحیه ای به دانشجویان و دانشگاه ها داده شود که در آن زمان دفتر تحکیم لیست جداگانه ای از کاندیداهای خود را ارائه کردند.

برخی معتقدند ورود دانشجوها به عرصه قدرت به دفتر تحکیم ضربه زده است؟
قبل از انتخابات مجلس سوم، دو تشکل رسمی در جامعه فعال بود: جامعۀ روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم . ورود تحکیم به صحنه رقابت های سیاسی فضای جدیدی در جامعه ایجاد کرد که اتفاق خوب و مبارکی بود. شما باید اینگونه اتفاقات را با فضای جامعه بسنجید که آیا خوب بود یا نه؟ اگر الآن بحث اشغال سفارت خانه آمریکا مطرح شود من می گویم تصمیم بدی است، اما آن زمان پس از انقلاب، شرایطی حاکم بود که اقدام به اشغال لانه جاسوسی آمریکا توجیه داشت. فضای قبل از انتخابات مجلس سوم فضای مبتنی بر تحزب نبود. پس اقدام دانشگاه برای ورود به صحنۀ انتخابات کار خوبی بود.

منبع: جماران

::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

- 1 = 6